سلام عزیزدل مامان👶🏻💙
من و تو امروز رفتیم مرکز بهداشت و من نامه بستری برای زایمان رو گرفتم و قراره فرداصبح بریم بیمارستان.
پسرک شیرینم❤️‍🩹
امشب آخرین شبیه که توی شکم منی و قلب کوچیکت توی وجود من میتپه🫀🫠
دلم برای تکون خوردنات ، مشت و لگدات ، یه گوشه سفت شدنات ، سکسکه هات ، صدای دلنشین قلبت و دیدن تصویرت توی مانیتور سونوگرافی تنگ میشه:)🥲🤰🏻
نمیدونم چطور این حالم رو توصیف کنم خیلی حس عجیبیه پر از بغضم پر از گریه پر از استرس و اضطراب🥲❤️‍🩹
هم دلم میخواد زودتر روی ماهتو ببینم و بغلت کنم تا این دوری 9 ماهه تموم بشه هم دلم برای روزایی که توی شکمم بودی تنگ میشه پسرم😭🤰🏻
کوچولوی من اینکه از فردا دیگه توی شکمم ندارمت و دیگه تکون خوردناتو توی وجودم احساس نمی‌کنم قلبمو به درد میاره ولی با فکر اینکه قراره توی آغوشم بزرگت کنم یه ذوقی توی دلم به وجود میاد🥹🫀🌱
امیدوارم صحیح و سالم بیای بغلم و مامان زایمان راحتی داشته باشه🤱🏻👶🏻💙
40 هفته و 3 روز🐣
1405/3/3 یکشنبه 10:36 PM

تصویر
۱۲ پاسخ

کدوم بیمارستان رفتین شما اتباع هستین؟؟

عزیزمم🥹
بغضی شدم با متنت..الان که فکرمیکنم میبینم چقدر قراره دلم برای این روزا تنگ بشه..🥲
انشالله صحیح و سالم بدنیا بیاد نینی کوچولوت و به آغوشت بگیریش🩵🦋✨

التماس دعا دارم عزیزم موقع زایمان، برات 5تا صلوات فرستادم به نیت 5تن❤️

چی گفتی ک بهداشت نامه بت داد منم برم بلکه بده

ماشاالله خوش بحالت

وااای چه بااحساس نوشتی🥰🥰🥰

ای جانممممم
چقددد خوب تعریف کردی حستووو🥹
منم واقعاا هیمنجوری بودم
ایشالله ک بسلااامتی زایمان میکنی عزیزم ❤

ای خدا ب سلامتی عزیزم 🥹 منم همین حسو داشتم قبل زایمان روزش رفتم‌بیمارستان و بستری شدم خیلی حالم عجیب بود زمانی ک صدای گریش شنیدم تو اتاق عمل حالم عجیب شد ی لبخند اومد رو لبم و برا اولین بار گفتم‌جونم مامان قربونت بشم و گریه میکردم زمانی ک گریه میکرد میگفتم جونم مامان دیگ‌گریم نگرف وقتی بغلش کردم و برا ا لین بار قربون صدقش رفتم و گریه نکردم خیلی حالم عجیب بود الانم میگم‌من‌همونم‌ ک تو شکمم بود این دختر میگفتم‌مامان گریم می‌گرفت ولی الان دم ب دقیقه میگم دخترم مامان جونم عشقم و بدون هیچ‌گریه ای و میخندم فقط خیلی حس باحالیه هم اولین بار ک حسش میکنی تو شکمت هم‌اولین بار ک حسش میکنی تو بغلت

ای خداااا
منم چهارشنبه سزارینمه 😢😢
سر تا پا استرسم

انشالله که به سلامتی زایمان کنی نینی قشنگتو بغل بگیری

بسلامتی 😍 حتما تجربه زایمانت رو برامون بنویس ، سزارین هستی یا میخوای باامپول فشار زایمان طبیعی کنی؟
معاینه چندسانت بودی

زایمانتون طبیعیه؟

سوال های مرتبط

مامان جوجو ممد🐣🩷 مامان جوجو ممد🐣🩷 ۱ ماهگی
امشب… آخرین شبیه که توی دلمی، قشنگِ مامان… 🥹🤍

نه ماهه که خونه‌ات قلب منه؛
نه ماهه که هر شب با فکر تو چشمامو می‌بندم و هر صبح با خیال تو بیدار می‌شم.
نه ماهه که قبل از اینکه ببینمت، عاشقت شدم…
عشقی که هیچ‌وقت نفهمیدم چطور و از کِی این‌قدر بزرگ شد.

امشب دستم رو روی شکمم میزارم و برای آخرین بار با خودم می‌گم:
«عزیزِ مامان، هنوز توی دلمی…»

فردا دیگه صدای قلبت رو از توی شکمم نمی‌شنوم؛
فردا صدای گریه‌ات قراره قشنگ‌ترین صدای دنیا برای من باشه.
فردا دیگه دستم روی شکمم دنبال تکون‌هات نمی‌گرده،
چون خودت رو میزارن توی آغوشم و برای اولین بار لمسِت می‌کنم… 🥹

چه حس عجیبیه…
هم دلم می‌خواد هرچه زودتر ببینمت،
هم دلم برای همین روزهایی که فقط مال من بودی تنگ میشه.

امشب آخرین شبِ نه ماه انتظاره…
آخرین شبِ تو در دلِ منه،
و اولین شبِ دلتنگی برای روزهایی که تو رو هنوز ندیده بودم.

فردا که بیای، دیگه فقط «مامان» نیستم…
من زنی می‌شم که قلبش بیرون از بدنش نفس می‌کشه.

بیا عشقِ کوچولوی من… 🤍
بیا و تمام خستگی‌های این نه ماه رو با یک نگاهت از یادم ببر.

امشب تو آخرین شب مهمونِ دلمی؛
فردا برای همیشه مهمونِ قلب و آغوش منی.

دوستت دارم، قبل از دیدنت…
قبل از شنیدن صدات…
قبل از لمس کردنت…
مادرانه، بی‌انتها، برای تمام عمر. 🤍🫀🥹
مامان آقا هـاکانـ💙🥺 مامان آقا هـاکانـ💙🥺 روزهای ابتدایی تولد
هاکانِ من، پسر قشنگم... 🥹💙

رسیدیم به آخر قصه‌ی قشنگِ توی دلم بودنت...
فقط چند روز دیگه مونده تا دیگه صدای قلبت رو از توی شکمم نشنوم، تا دیگه با تکون‌های کوچولوت از اون تو بهم سلام نکنی... 🥺❤️

عجیبه ...
این روزها هم دلم می‌خواد زمان پرواز کنه، هم دلم می‌خواد برای چند لحظه وایسه...

از یه طرف بی‌قرارم برای دیدنت، برای بوییدنت، برای اینکه بغلت کنم و هزار بار بگم «قربونت برم مادر، خوش اومدی...» 🥹😭

از یه طرف می‌دونم دلم برای این شکم گرد، برای لگدهای شیرینت، برای وقتایی که فقط من و تو می‌دونستیم اون تو چه خبره، تنگ می‌شه...

پسرم...
تو ۹ ماه مهمون دلم بودی، اما حقیقت اینه که از همون روز اول، صاحب تمام قلبم شدی... 💙

چقدر با هم زندگی کردیم...
چقدر با هم خوابیدیم و بیدار شدیم...
چقدر دست روی شکمم گذاشتم و با هر تکونت لبخند زدم...

حالا وقتشه از خونه‌ی کوچولوی توی دلم بیای بیرون و دنیای بزرگمون رو ببینی... 🧸👶🏻

پسرم، دلم برای باردار بودنت تنگ می‌شه، اما منتظر مادر بودنت بودم... 🥹❤️

فقط یه آرزو دارم...
خدایا، این امانت قشنگت رو سالم و سلامت بذار توی بغلم... 🤲🏻💙

هاکانِ مامان، این روزها آخرین روزهای زیر قلبم بودنت هستن، اما اولین روزهای یه عمر توی آغوشم بودنت نزدیکه... 🥹😭💙

منتظرتم، نفسِ مامان... 🧸🤍
((به وقت ۳۷ هفته و ۱ روز ))
فقط ۱ هفته دیگه مونده به دیدنت کوچولو من..♡
((۲۶ مهر ۱۴۰۵ ))