۹ پاسخ

بذار مهد

شاید واسه سنش هست چون دختر منم جدیدا همینطوری شده. در صورتی که قبلا خونه مامانم یا خونه داییش میموند

این مسئله منم هست
قبلاً خونه مامانم میموند با باباش بیرون می‌رفت یا پیشش میموند، حدود یک ساله ک هیچکجا بدون من نمیره و نمی‌مونه
باباش خیلی براش وقت می‌ذاره و باهم بازی میکنن وقتایی که خونس یه سره میچسبه بهش ولی بیرون نمیره باهاش
۶ماهه ک هر هفته خانه بازی و کلاس سفال و نقاشی میبرمش باید باهاش تو کلاس مینشستم، از بعد عید ک رفتیم خدارو شکر خودش تنها میمونه کلاس و بعدشم با بچه های دیگه بازی می‌کنه ولی همچنان به من وابسته س و من در تلاشم اوضاع رو نرمال کنم 😁

شوهرت باهاش باید خیلی بازی کنه تا جذبش بشه..یا مثلا برید خانه بازی شما عقب بشین با باباش بره داخل یا خرید مثلا میوه فروشی میرید شما بشین تو ماشین دخترتونو ترغیب کنید با باباش بره خریدارو انجام بده بعد کم کم شما بمون خونه مثلا بگو تا میای غذا خوشمزه درست میکنم

کم کم عادتش بده پسر من بیش از حد وابسته بود گذاشتم پیش مادرشوهرم میرفتم سرکار الان دیگه عادی رفتار میکنه

عزیزم من از خدامه که پسرم بهم وابسته باشه قدر این لحظات رو بدون و لذت ببر. پسر من چسبیده به باباش. همسرمم کیف میکنه. ولی من دوس دارم همه جا با من بیاد. همسرتون باید خیلی براش وقت بذاره که از وابستگیش به شما کم بشه

من هروقت شوهرم باشه میذارم پیشش میرم بیرون خریدی چیزی گاهی هم با دوستام میرم کافه
یه وقتاهم با باباش میره بیرون خرید یا دوردور و پارک اینا خدارووووشکر

من ک میذارمش ظهرا پیش مامانم یه روز درمیونم میره مهد تا ظهر
ولی اگه تو خونه باشم دایم چسبیده بهم
من ک همون زمانم عصبی میشم ک میچسبه

پسر منم همینه ولی من اصلا نمی تونم باهاش برم باشگاه چون می چسبه بهم نمی تونم ورزش کنم الان به خاطر اینکه وابستگیش کمتر بشه گذاشتمش کلاس خلاقیت در هفته یک ساعته ولی نمی زاره از کلاس برم می شینم پیشش😅

سوال های مرتبط

مامان 👶هانا🍭🍒 مامان 👶هانا🍭🍒 ۳ سالگی
مامان عروسکِ من مامان عروسکِ من ۴ سالگی
خانوما من تا ب امروز ک دخترم 3سال و 8ماهشه در حد توانم هر چی ک دخترم خاست و اراده کرد رو براش خریدم. از خوراکی بگیر تا اسباب بازی و لباس.. ب قدری که تقریبا هر چن روز درمیون لباس جدید میپوشه میره بیرون یا پارک.. همیشه مرتب و تمیز.. بحدی ک وقتی میریم پارک چن تا از خانوما ک سلام علیک داریم ب دخترم میگن وای چه لباس قشنگی پوشیدی یا میگن چه حوصله ای داری لباس و با گیره مو و عینکش رو باهم ست میکنی اکثرا.. خلاصه خاستم بگم ر این حد رسیدگی دارم بهش حالا در کنار اینا اصلا آدم باج دهنده ای نیستم وقتایی شده دخترم چیزی خاسته و من میگفتم نه و این نه واقعا نه بود اگر گریه کنه بهش میگم با گریه تو من هیچ کاری برات نمیکنم هروقت گریه ت تموم شد باهم صحبت میکنیم.. خیلی وقتا خیلی چیزاشو خودم از رو ذوق خودم براش میگیرم... امروز دخترم و شوهرم باهم رفتن پارک یکی از دوستای دخترم هروقت دخترمو میبینه میگه بریم خوراکی بخریم( همراه مامانمون) امروزم ب دخترم گفت بریم مغازه؟ دخترم ب باباش گفت بریم مغازه و شوهر خنگ من از قضا کارتش رو نبرد و ب دخترم گفت بابا تو خونه کلی خوراکی داری( واقعانم داره هفته پیش رفتیم فروشگاه فقط شاید نزدیک ب یه تومن براش خوراکی های مختلف خریدیم بعد شوهرم از سرکارش نزدیک ب 500هزار براش اسنک خریده آورده) خلاصه شوهرم گفت کلی خوراکی داری یهو دخترم گفت وایسا برم از مامان دوستم بپرسم و دویید رفت گفت: