۱۰ پاسخ

عزیزم واقعا حق داری من بعد از ۱۲ سال تصمیم به بچه دار شدن گرفتم الان همش راه میرم به خانوادم غر میزنم بخاطر شما بچه آوردم چون سالهای زیادی دوتایی بودیم الان پذیرش این شرایط برام خیلی سخته😔
شما هم همسرته راحت بهش بگو دلم سفر دوتایی میخواد
اگه براتون مقدوره که هم این سفر رو برید هم یکی تنهایی اگه نه هم که تا اون جدی نشده با شوهرت صحبت کن ببین نظرش چیه؟
ببخشیدا ولی لازمه بهش بگی که عادت کنه مردا بعضی چیزارو واقعا نمیدونن بدون منظوره بلد نیستن باید با مهربونی و آرامش ازش بخوای
من اوایل ازدواج یکی در میون سفر تنهایی و با خانواده میرفتم اما چندین ساله فقط تنهایی میریم

من همین عیدی که گذشت قرار شد بریم شمال ، سفرمون یهویی شد و‌ اصرار کرد به مامانم اینا بگیم بیان ،اگه هم نیمدن خواهرمو‌ ببریم ( خواهرش ۲۵ سالشه و مجرده ) منم به همین دلیل که دوست دارم تنهایی سفر بریم بهش گفتم بدون تعارف
گفتم من مشکلی ندارم با خانوادت ولی من الان احتیاج داریم تنها باشیم
البته اروم و بدون جنجال گفتم ، اگه با ناراحتی میگفتم صددرصد دعوامون میشد

واقعا نمیفهمم با شخص اول زندگیتون رودرواسی دارین؟😕 رک و پوست کنده بگو مسافرت دوتایی میخوام خجالت نداره ک

اگه آدم منطقیه خب واقعیتو بگو بگو یبارم خودمون بریم دفعه دیگه با اونا بریم واقعا سفره دوتایی هم خوبه نیازه

عزیزم خجالت نداره توام حق داره باهمسرت سفر دونفره بری رک بگو

میفهمم چی میگی
ببین من خودم خیلی دوست دارم با خانواده همسرم سفر برم
چون واقعا به من خوش میگذره
ولی یه وقتا هم تعادل خوبه
یه سره باشه آدم خسته میشه
بنظرم بهش بگو
بگو با خانوادش یا حتی خانواده خودت اصلا مشکلی نداری و دوسشون داری
ولی یه سفر سه نفری هم نیاز داری که بیشتر کنارهم باشین
حالا اگه گفتی که میری میتونی این سفرو بری ولی آماده سازی یه سفر دیگه هم پیش قدم بشی بدون خانوادها

این سفر رو برو ولی به همسرت بگو که دوست داری یه سفر هم خودتون تنهایی برین

عشقم تیرماه اینجا خیلی گرمه ک

من باشم رک میگم
چرا بدون هماهنگی برنامه ریخته اصلا؟ ببخشیدا نمیخوام پرت کنم، ولی تو زندگی مشترک همه چی مشترکه
ما رو مهمون هم دعوت کنن همسرم میگه بذار مشورت کنم با افسانه بگم میتونیم بیایم یا نه
چه برسه به سفر

چرا دلت نیومد بگو من دلم میخواد ی مسافرت ۳تایی بریم خاطره بشه برامون پیاز داغشم خودت زیاد کن با اخلاق شوهرت دلش نرم بشه 😅

سوال های مرتبط

مامان دخملم🩷✨ مامان دخملم🩷✨ ۱ سالگی
یچیزی یادم افتاد گفتم با شماعم بگم
راجب یه دکتر سونو که یه اقای خاک بر سر و هول
من وقتی که باردار بودم سونو قلب و ان تی رو رفتم پیشش اصلا ادمو نگاهم نمیکرد
اینم بگم من خودم نه ارایش زیاد میکنم نه یجوریم که بخاد نگا کنه
بعد برای انومالیم من وقت گرفتم رفتیم پیشش
رفتم گفت دختره ولی نمیتونم صورتشو ببینم برو قدم بزن چیز شیرین بخور بیا
کارمو انجام دادم رفتم این هی شلوار منو میکشید پایین تر تا جایی که واقعا میتونم بگم ناحیه تناسلیم داشت دیده میشده
از قصد وقتی سونو میکرد انگشت کوچیکشو میبرد کنار ناحیه تناسلی و فشار میداد منم ترس برم میداشت که اگه چیزی بگم شر بپا میشه چون شوهرم خیلی حساسه و شدید غیرتی
خلاصه منم با ترس و لرز نه تونستم به دکتره چیزی بگم نه به کسی
ولی معلوم بود دکتره نظر داشت چون هی خم میشد روم یا ارنجشو میذاشت رو سینم
حدودا سی سالشم بود و من از اون روز به بعد دیگه اون طرفا پیدام نشد بهونه اووردم که فلانه خوب نیست دقیق نمیگه که با شوهرم بریم یجای دیگه ولی هنوزم از کار اون مرتیکه موهای تنم سیخ میشه🥲
مامان نلای مامان🎀🧸 مامان نلای مامان🎀🧸 ۱۷ ماهگی
یاد یه خاطره‌ای افتادم که هرموقع یادم میاد هم خندم میگیره هم خجالت زده میشم🤣

روز دوم که دخترم به دنیا اومد و خونه بودم،به شدت پاهام ورم کرد مجبور شدیم بریم بیمارستان
و چون کسی هم نبود دخترمو نگه داره با خودمون بردیم
کارمون طول کشید مجبور شدم از داروخانه بیمارستان برای خودم از اون پوشک بزرگا بخرم که روزای اول زایمان همه استفاده کردیم
نوار بهداشتی که جوابگو نبود
تو همون بین من با پاهای ورمی و پوشک به دست و شوهری که یه بچه دو روزه تو بغلش با من می‌چرخید تا منو ببره اتاق چندتا دکتر مختلف
یهو یه دکتر خیلی جوون و تازه کار ما رو دید یه نگاه به بچه کرد گفت چند وقتشه؟گفتیم دو روز
یهو انگار که جن دیده باشه گفت :
واااای،پس اون چیه خریدی براش؟بنداز دور از اونا استفاده نمی‌کنن برا بچه دو روزه که!



هر چند وقت یه بار این خاطره‌هه یادم میاد حرصم می‌گیره دلم میخواد برم دکتره رو پیدا کنم بهش بگم واقعا چی دیدی تو من😐از غار که نیومدم😐




فرزند پروری
شیر خشک