۱۹ پاسخ

من همیشه فوبیا این اتفاق هارو دارم
هیچ وقت در دستشویی و حمام و قفل نمیکنم

بگردم عزیزم
فوبیای این اتفاقات و دارم
قفل نه برای در حمام و نه دسشویی نزاشتم از این بابت بخدا

من همین اتفاق افتاد دوبار
یه بار آینا بیست روزش بود رفتم دستشویی قفلش خراب بود باد زد در محکم بسته شد از بیرون قفل شد هیچکسم خونه نبود اینقد گریه کردم گفتم اگه از خواب بیدار بشه گریه کنه خفه میشه تا یک ساعت گیر بود بعد از تو پنجره بیرونو نگاه کردم دیدم شوهرم با ماشین سنگین هست هر چی صداش میکردم نمیشنید اخرش داداشش شنید اومدن درو باز کردن

یه بارم رفتم بیرون آینا کوچیک بود درو قفل کرد اخر ب هزار بدبختی درو خودش باز کرد ک اومدم داخل

والا من از وقتى بچه ام به دنيا اومد وقتى تنها هستيم نميريم حموم منتظر ميمونم همسرم عصر از كار برگرده بعد ميرم حموم از بس ميترسم از اين چيزا

منم ی بار تو دستشویی بودم پسره شیطون رف از کابینت لگن آورد گذاشت زیر پایش درو قفل کرد رو من 🤣🫠😐 آخر درو شکستم اومدم بیرون 😭🤣

همیشه با خودتون گوشی ببرید داخل حمام

الهی عزیزم
ما یه خانمی دخترش در حموم بست روی مادرش قفل شد از پشت این خانم هم تومور داره ساعت ها توی حموم بود هیچکس هم خونه نبود دو سه ساعت بعد بیهوشش و پیدا کردن

من نه در دستشویی رو می بندم نه حموم هردو چوبیه بسته بشه میمونیم تو

منم یه بار اینجوری شدم البته هیچکس خونه نبود حتی دخترم، ولی نمیدونم در حموم از اونور چطوری بسته شده بود واقعا هنوز برام سواله باهزار بدبختی قفل در رو شکوندم تا بیام بیرون وبشدت تنگی نفس گرفته بودم از ترس

من در کامل باز میذارم و چسبم میزنم رو چفت قفل ک یدفعه درو نبنده بمونیم تو حموم یل دستشویی

من سکنه کردم بس سعی میکردم در و بکشم تا باز بشه همه دستم زخم و پاره شده اونموقع نفهمیدم

من پسرم امشب تو حموم بود.رفته بود رو 4 پایه در رو قفل کرده بود هی در میزد میگفت مامان درو باز کن. هی میگفتم من نمیتونم تو باید باز کنی میگفت بلد نیستم

حموم دخترخاله مم اینجوریه اون البته دوتا نیست یکیه ولی دوتا در داره یکی رو ب اتاق یکی رو به حیاط .
به خیر گذشت افرین به کوجولوت که اروم بود دختر من بود خونه رو میزاشت رو سرش انقدم الکی ای و وای میکنه که منم سکته میکردم

منم ی بار رفتم دسشویی
خونه قبلیمون
بعد درش از این شیشه ایا بود
بعد تا رفتم تو در از بیرون قفل شد
وای پسرمم از اونور گریه میکرد
منم نمیتونستم کاری کنم
اخرش با دستم زدم شیشه رو شکوندم
(شوهرمم سرکار بود)
انقد ترسیدم
خوب شد حالاپسرم اونجا بود شیشع اینا نریخته بود رو سر و صورتش

حالا خوبه گریه نمیکرده
فک کنم تو بدتر نرسیدی که بهت میگفته مامان اروم باش

منم همچین اتفاقی برام افتاد مجبور شدم شیشه رو بشکنم بیام بیرون😐اون ک عین خیالش نبود اما من وقتی اومدم بیرون و دیدم حالش خوبه کلی گریه کردم😂

منم یبار تو حمام پسرم درب بست شانس آوردم با سنگ پا شیشه حمام شکستم درب باز کردم ولی خونه جدید درب کامل چوبی هست راهی نداره همش استرس دارم

وای قلبم ریییخت خداروشکر که زیاد طول نکشیده😰

اخی عزیزم بخیر گذشته
یعنی حمامتون دو تا در داره ؟

سوال های مرتبط

مامان آتنا مامان آتنا ۲ سالگی
سلام دخترا. اومدیم شهرستان بچم مریضع هی زر زر گریه میکنه باباشم تا میایم اینجا فقط ب فکر رفیق بازی هی بچرو میپیچونه میزاره میره بیرون بچه ام بلده در و باز کنه میره کوچه در ب در شدم دنبالشم هی


بعد مهمون داریم شوهرم دم در داره ماشین میشوره یساعت بیرونه من دیگ قرار شد بریم مهمونی رفتم لباسارو تو حموم بشورم بچمم بازی میکرد بعد دیدم لخت شده هرچی میگم یوسف و بگید بیاد من دستم تو وایتکس بود لباس میشستم خلاصه نیمه کاره ول کردم جلو داماد دایی شوهرم کو ن لخت مادرزاد بود کلا

بعد اومدیم رفتیم اتاق در و بست اتنا شروع کرد ب جیغ و داد کردن گریه بعد سیم شارژر و ورداشت سرش خورد تو دماغم سیمش تو چشمم منم یدونه زدمش باز هی بدتر گریع گریه نیم ساعت بعدش اروم بود داشت میخوابید بچه باباش اومد میگف بابا نیا برو بیرون شوهرمم بزور در و باز کرد اومد تو بعد بچه لج کرد خودشو لخت میمالید ب زمین کثیف بعد باباش گرف برد بشورتش دید نمیزارع محکم زد در ک و نش من شنیدم اینام دیدن بعد گرفتم اووردم دیدم رد دستش افتادع هیچ نگفتم