۲۷ پاسخ

دلم یکم حال خوب میخواد فقط یکم🥲خانوادم کمکم میکنن ولی از درون خوب نیستم

وضعیت هممون همینه النا جون واقعا من دیگه جون ندارم😞

الهی بمیرم برای خودم که پاررره شدم با دوتا بچه شیطون 😂😂

ب نام‌خدا هیچ‌وقت

سلام گلم درخواست دوستی دادم قبول کن از تایپ هات وایپ خوبی میگیرم

اگه شرایطشو داری بچه رو بزار پیش خانوادت ی صبح تا شب برای خودت باش برو بیرون خرید یا اصلا یه روزه برو شمال و بیا خیلی تاثیر داره

وقتی دیکه ۸یا ۹سال شد از یه لحاظایی دیگه راحت میشی میتونی به خودت برسی و بچه تم خودش کامل به خودش برسه... ولی خب اونموقع نگرانی ها تازه شروع میشه

قربونش برم من بده باهاش بازی کنم بخوابونم پس بدم😂

عزیزم من خانوادم کمک نمیکنن خودشونم مشکل دارن با خودشون فقط خودمو خودم دخترمم شلوغه پسرمم بد قلق همسرمم صبحانه ناهار میبره سرکار باید همیشه شام داشته باسیم خودم سیناام شل شده شکمم گنده شده رابطمون سرد شده موهام سفید شده اصلاح نکردم از اسفنده لباس بیرونی ندارم تازه یه شوهر نفهمم دارم

منم همینم حالم خیلی بده😭😭😭

دیگه زندگیمون مثل قبل نمیشه باید اینو پذیرفت که ما دیگه مای قبل نیست
من هنوز نتونستم ولی اینطور که شنیدم از مامانایی که بچه هاشون بزرگترن هیچ وقت روزای قبل برنمیگرده
پس سعی کن عادت کنی و یه راهی واسه حال خوبت پیدا کنی

من فکر میکردم من تنبلم نگو همه مثل همیم

دقیقا منم حال روحیم اصلا خوب نیست داغونم

من ک در حال فروپاشی روانی شدیدیم..روانم داره بهم می‌ریزه با دوتا بچه پشت سر همو ی شوهر بی مغز ک اصلا شرایطو درک نمیکنه فقط بلده با حرفاش ی کاری کنه دلم ریش ریش بشه....

الهی بگردم چشاشو....آخه چیکارش داری بزار کلی بازی کنه تا خسته بشه می‌خوابه ....بیا بدتش به من با پسر من بزرگش کنم 🥰🧿🧿🧿😍😘😘😘😘😘😘😘😘

من افسردگی بعد زایمانم بعد یکسال رفته رفته بهتر شد الان دیگه ندارمش😀

چرا همه مثه همیم منم همینم از اینکه نمی تونم برای خودم وقت بزارم بدم میاد از اینکه خودم تنهایی نمی تونم کارامو بکنم از اینکه باید منتای بقیه رو بشنوم از خستگی بدم میاد از هیکلم اعتماد بفنس ندارم😢چرا ما اینطوریم قبلا چیکار میکردن پس کاراشون چند برابر ما بوده چنتا چنتا بچه نمیدونم من فکر میکنم من تنبلم من از پس هیچ کاری برنمیام همیشه نیاز به کمک کسی دارم

با ماشین خوابش کن منم ی مدت همین بود اوضام دکترش گفت با ماشین ببر خوابش کن

منم خسته شدم حقیقتا قبلا یه روز درمیون خونمو جاروبرقی میزدم برق مینداختم شوهرم میومد از سرکار شامم آماده بود کیک هم پخته بودم خودمم خوشگل بودم اما الان هیچکدوم ازینا نیست خودمم عین روحم همیشه سردرد دارم دلم خوش بود خواب بچم تنظیم شده شبا قشنگ میخوابه منم میخوابم ثبت نام کردم برم باشگاه الان دوشبه ساعت ۱ ونیم میخوابه منم باید ۹ بیدار شم به زور بیدار میشم🥲

همه چی برمیگرده به قبل.فقط صبور باش
و یه سر به یه روان درمانگر هم بزن.ماها هممون همینیم.فقط باید بپذیریم که الان غیر از خونه و همسر و .... یه مسیولیت بزرگ داریم.و همه چی فدای یه تار موشون

منم خیلی خستم توی شهر غربت هیچکس ندارم ختی شوعرمم کارش سخته کمک نمیکنه هفته ای دوبار یا یکبار میرم بیرون ولی همیشه به این فکر میکنم یه روزی میرسه خودش میخوره میخابع میپوشه الان به من نیاز داره پس خستگیم میرع 🥲🥲

منم در شرف فروپاشیم، همه کارام میمونه، هیچ جا نمیتونم برم، ساده ترین کارا رو نمیرسم، خواب ندارم، مهمونی نمیتونم بدم، مهمونی نمیتونم برم،هرچی میریم جلوتر داره بدتر میشه شرایط

منم همینم خواهرم بچم همین الان خوابید درد پا دیوونم کرد کیسه صفرای پر شده و ناف پاره همراه با یه خونه که از اتاق خواب تا آشپزخونه ریخت و‌پاشه یادم نمیاد کی با خیال راحت معذرت میخوام ازت رفتم توالت خیلی زشت شدم صورتم لاغر شده سینه‌هام شل شده رابطه خوبی با شوهرم ندارم ازش متنفرم شدم غذای گرم و درست حسابی خیلی وقته نتونستم بخورم حتی یه چای داغ 🤦🏻‍♀️ ولی هیچوقت دلم نمیخواد زندگیم حتی یک لحظه برگرده به قبل از پسرم صبور باش بزرگ میشن کلی وقت آزاد داری اینارو گفتم بدونی منم یکی مثل خودت باور کن یه روزایی تا شب خودمو تو آینه نگاه نمیکنم اما صورتشونو‌ ببین 🥹 پر حرفی کردم عزیزم درست میشه ❤️

من هنوزم برنگشتم به روال قبلیم ،هنوز هم همسرم باید کمک کنه به تنهایی نمیتونم خونه زندگی رو هندل کنم 🥲

عزیزم دیارجان خوابش تنظیم نشده هنوز ؟؟ دلیل بدخوابیش چیه

واقعا تا کی🥲🥲🥲 بدنم روحم خستست

دقیقا داشتم به همین فکر میکردم داغون شدم

سوال های مرتبط