خوب وقتش رسید که از تجربه مسافرت با تربچه خان بگم
اول اینکه ما خیلی یهویی و بدون برنامه ریزی راهی شدیم.ظهر شوهرم اومد خونه گفت جمع کن بریم مشهد صبح زود راه بیوفتیم منم زنگ زدم ساغر (خواهرم) که وسایلشو جمع کن خودمم همه چیزو اماده کردم واسه کارن هم بادوم و تخم مرغ هم برداشتم کارن تو ماشین میخابید ما فقط تخته گاز میرفتیم😂بیدار که میشد نق میزد بااینکه کلی اسباب بازی داشت اما حوصلش سرمیرفت محبور بودم وایسیم اقا استراحت کنه بازی کنه شیر یا غذا بخوره مسیر رفت اینطوری اوکی بود من توراه به کارن سرلاک دادم که اقا نگم براتون دلدردی گرفت که خدا میدونه جیغ میکشید و گریه میکرد بچم شب اول واقعا سخت گذشت وقتی دفع کرد اوکی شد دیگه سرلاک ندادم بهش نمیدونم زود بود یا من غلیظ درست کرده بود به مشهدهم که رسیدیم همه چیز خوب پیش رفت جز اینکه کارن میبردیم بیرون تو راه میخابید یا بغلش میکردم بریم حرم تو بغل میخابید من نتونستم یعنی جا نداشتیم ولی شما اگر میتونید حتما کالسکه ببرید بعد وقتی میومدیم خونه دیگه نمیخابید تا ما استراحت کنیم اینم بگم شیر خوردنش بهم ریخته بود بازی گوش شده بود شیر به سختی میخورد یا تو خاب باید بهش میدادیمموقع برگشتم حسابی خسته شده بود دستشویی هم یه بار بین راه کرد که با مکافات شستم و لباس عوض کردم
درکل مسافرت با بچه کوچیک سخته اونم راه زیاد با ماشین ولی خیلی خوش گذشت چیزای جدید دیدو تجربه کرد همه چیز واسش تازگی داشت هرچیزی میدید ذوق میکرد مامانا حتما مایع استریل و الکل ببرید من خیلی حساسم هردقیقا همه چیزو اسریل میکردم 🤣تندتند دستاشو میشستم واسه تو ماشینم یه کلاه نازک همراهتون باشه که باد به گوشش نخوره
رفلاکس تب کولیک بارداری گهواره

تصویر
۶ پاسخ

خداروشکر که بسلامتی رفتین و خوشگذشته😍

زیارت قبول

عالی👌👌

من حالا حالا ها به مسافرت فکر نمیکنم

ای جونمممم انشالله همیشه به سفر و گردش و عشق و حال
زیارتتون هم قبول😍😍
میتونستی اونجا کالسکه امانت بگیری و کرایه کنی
من بهمن که رفتیم با خودم بردم ولی اونجا میدیدم که یسریا به کالسکشون شماره و برگه امانت وصله
غذاش رو چکار کردی؟ ما آخر هفته میخوایم بریم شمال همش نگران غذای هامینم نمیدونم چکار کنم🫠

زیارت قبول

سوال های مرتبط

مامان نی نی مامان نی نی ۱۱ ماهگی
و بالاخره بعد از یک هفته سلام بر اصفهان و سلام بر خونه😂😁

بخوام از تجربه ی مسافرت با دخترم بگم فقط میتونم بگم خیلی خوب بود🥹🤌
یعنی برخلاف تصورم به طور عجیبی آروم بود و نق نق نمیکرد و حسابی خوش گذشت😍

ما با قطار رفتیم و کوپه مون شخصی بود به خاطر همین خیلی برای شیر دادن و تعویض پوشک راحت بودم، هر موقع خوابش میومد میرفتیم بالا روی تخت مبخوابوندمش، هر موقع خسته میشد میخواست نق بزنه راحت میخوابوندمش روی تخت برا خودش بازی میکرد یا اگه اینطوری آروم نمیشد تابش میدادیم توی قطار و آروم میشد که به نظرم برا ماهایی که بچه داریم واقعا قطار خیلی خوبه

توی خود مشهد هم خیلی آروم و خوب بود من معمولا دخترم و میبرم توی اتاقش میخوابونم که میخوام کارهام رو بکنم بیدار نشه به خاطر همین زیاد به سر و صدا عادت نداره روز اول یکم برای خوابش توی حرم اذیت کرد ولی از فرداش دیگه عادت کرد و راحت شیر میخورد می‌خوابید😅
فقط من کالسکه نبرده بودم ولی حتما حتما شما با خودتون ببرید که خیلی لازم میشه یعنی من هرلحظه و هر ثانیه پشیمون میشدم از نبردن کالسکه🥴
مامان لنا خانوم🧿🫀 مامان لنا خانوم🧿🫀 ۱۳ ماهگی
همیشه اه و ناله م بود شوهرم دو شیفت سرکاره و من سختمه با دو تا بچه..امروز و فردا و پس فردا خونه س و من به غلط کردن افتادم باهاش که میخواستم منزل باشه .ظهر که دو یا سه ساعتی خوابید لنا رو دادم دستش گفتم شام درست کنم رفته بودم تو تراس اونجا سرخ کردنی درست میکنم دیدم صدای گریه ش میاد تو نگو اقا رفته دستشویی و لنا رو سپرده ب داداشش اونم از پسش بر نمیاد داد میزنه که بچه بترسه ساکت شه.دستشویی به ۴۵ دیفه رسید و نیومد بیرون من شام درست کردم داپم خوردن دوباره دادم دستش که ی کم استراحت کنم کمرم درد میکرد مجدد گذاشت تو کالسکه و رفت دستشویی این دفعه نیم ساعت .داد زدم خودتو زندونی نکن بیا بیرون بچه پیش خودمه دیگه بهش ندادم .عصر هم ۴ ساعتی تو تاریکی مطلق خواب داشت و من مجبور بودم شیر بدم که این ساکت باشه به امید شب واسم بگیره من بخوابم.الان اینا خواب و من درگیر با لنا..دوس دارم بندازمش بیرون از خونه که واقعا فقط اسباب زحمته.غذا بخوره چایی بخوره میوه بخوره تنقلات بخوره چون چی آقا خونه س😡😡😡
مامان دلارز🤱ورزالی🤰 مامان دلارز🤱ورزالی🤰 ۱۷ ماهگی
آقا مارو گول زدن همه میگفتن دوماه اول سخته والا من چندماه اول انقدر بچم آروم بود کیف میکردم از بچه داری اصلا نمیفهمیدم سختی بچه که میگن چیه ولی هرچی گذشت سختتر شد خوابش کمتر شد بهونه هاش بیشتر شد(دلارز اول اصلا گریه نمیکرد ولی هرچی اومد کولی شد😂)جدیدنم وارد فاز وابستگی و چسب بودن شدیم یه دستشویی میرم بدو بدو میاد دنبالم میرم آشپزخونه سشو میاره بین دوتا پام وگریه میکنه و میگه باید بغلم کنی و من بغلش میکنم چون اون نمیخواد منو اذیت کنه فقط میخواد ببینه من دارم رو کابینتا چیکار میکنم درسته یه دستی کار کردن سخته ولی چاره نیست باید با دل کوچولوشون راه بیایم🥺امشب دوساعت طول کشید تا خوابوندمش🤦‍♀️ البته که من دیگه خودمو وقف دادم با بچه داری ورزشمو میکنم به خودم میرسم با بچم بازی میکنم فقط شب بیدار شدنش تو مخمه که ایشالا یا من بپذیرم این موضوعم یا بچم با دل مامانش راه بیاد تا صبح بخواه هر کاریم میشد کردم فایده نداشت که نداشت مثل این که شیر شب به این راحتی قطع نمیشه
مامان 🎀پارلا🎀 مامان 🎀پارلا🎀 ۱ سالگی
سلاااااام دوستای قشنگم😍
خوبین؟؟؟ 🥹
یه مدت گهواره رو پاک کرده بودم چون احساس کردم خیلی وابسته شدم و باعث میشد از کار و زندگی بیفتم 😅
امروز اومدم از تجربه ام بگم،دوستانی که منو میشناسن میدونن که دخترم مشکل وزن گیری داشت همه ی شیرخشک هارو امتحان کردم حتی خارجی و کلی هزینه کردم فایده نداشت .دکترش از ۴ ماهگی میگفت غذای کمکی شروع کن ولی من چون تو گهواره همه میگفتن وزن گیری تا یک سالگی با شیر هست غذا نمیدادم، از ۵ ماه و نیم کم کم بهش فرنی دادم تا اینکه ۶ ماهش تموم شد و من رسماً غذاهاشو شروع کردم 😋دختر من از اول شیر زیاد نمیخورد همیشه به غذا ولع بیشتری داشت
برای واکسن ۶ ماهگی که برده بودمش وزنش ۶۷۰۰ شد
امروز بعد از ۱۸ روز برده بودم دکتر شده ۷۲۰۰ 🥹 همه اطرافیان هم میبینن میگن که خوب شده
خواستم بگم اگر نی نی هاتون با شیر وزن نمیگیرن زودتر غذا رو شروع کنید دکتر به من گفته بود بعضی بچه ها با غذا وزن میگیرن اما من باور نمی‌کردم
اینم بگم که موز و خرما و کره زیاد میریزم تو فرنیش