۱۱ پاسخ

دقیقااااا همین طوریم

چه بدی تو رشدش داری میکنی دقیقا؟؟!
الان زمان اظطراب جدایی دخترت هست واسه همین بهت میچسبه حالا که خودتم لذت میبری و بهش وابسته ای چه بهتر باهاش خیلی وقت بگذرون اصلا از خودت جداش نکن.
دلیلی نداره بهت وابسته نباشه.
اتفاقا باید تا میتونی بغلش کنی و بهش محبت کنی.بهترین کاره.

من تاحالا نذاشتمش جایی مامان خودمم ازم دوره نیستش که بذارم اما اگه بود میذاشتم حتما
همش میگم حیف که نیست چون اصلا دوست ندارم دخترم وابسته باشه از الان همه تلاشم رو دارم میکنم دختر مستقلی بار بیاد

من خیلی وقتا کار داشته باشم یا خسته بشم میدم یه ساعت پیش مادر شوهرم بمونه. چون میدونم اون از منم بیشتر بهش میرسه . ماهم تو یه ساختمونیم
خدا خیرش بده خیلی کمک حالمه

منم ابنجوریمم

وای منم دقیقا اینجوریم اصلا دوست ندارم بچمو به کسی بسپارم همش دوس دارم جلو چشمای خودمو پیش خودم باشع ک اینجوریم هست ما هم تو یه ساختمانیم هرموقعع پسرمو میخوان منم باهاش میرم و نمیخوام تنها برع اونجا

من چون دوتا بچه دارم طبق تجربه میگم
اینکار هم به خودت آسیب میزنه هم به بچه
نمیتونه ارتباط بگیره
مهد و مدرسه رفتنم براش سخت میشه

منم اصلا دوست ندارم بچم رو کسی ببره یا پیش کسی بزارم .فقط مادر خودم چون اطمینان صد در صدی دارم بهش و میدونم از خودم بهتر نگه میداره

من میزارم خونه مادرم بیشتر

بنظرم ن هر روز ولی گاهی اوقات بزار بمونه اینطوری ن عادت میکنه مادرشوهرت ن دخترت اینطوری هم وابستگیتون کمتر میشه تازه وقت ازاد تری هم داری هم برای خودت هم برای خونت

همچنین من🥲

سوال های مرتبط

مامان ایهان و ایلین😘 مامان ایهان و ایلین😘 ۱۵ ماهگی
خیلی حالم خرابه پسرم شیش سالشه خیلی شرهه دوست داره بره همش بیرون تو خونه بند نمیکنه آک هم بمونه لج کاری باهام می‌کنه دخترم یکسالشه بی آرومی می‌کنه هی این ور می‌ره اون ور می‌ره باید بگیرمش یا ب تلویزیون نخوره یا تو آینه نره همش نق نق می‌کنه گریه می‌کنه شوهرمم همش روزتا شب سرکارهه خانواده ام اصلا دلسوز م نیستن مادرم ی کمکی بهم تو زندکیم نداد همش میگه منم شما بچه بودین بدون کمکی بزرگ کردم تو هم بچه هات بزرگ کن خواهرم از روزی عقد بسته ایقد باهام دشمن شده ک میگه دلم نمیخواه اصلا ببینمت ن تفریح دارم ن گردش همش تو خونه ام از روزی عروس شدم ب جای ک بیرون ببینم همش خونه دیدم بچه هام همش مریض هستن حس میکنم واقعا ب ی روانشناس احتیاج دارم اصلا حال روحی ام خوب نیست پرخاشگر شدم وسواس دارم شدید زود عصبی میشم کنار مادر شوهرم اینا زندگی میکنم دوست دارم برم ی جا بتونم ایقد جیغ بزنم خودم خالی کنم خیلی حالم بده کسی مثل من اینجور بوده ولی آرزوم اینه هیچکی مثل من همچین حال بدی رو تجربه نکرده باشه واقعا سخته افسردگی گرفتم از بس تو خونه موندم بچه داری شما بگین چکار کنم
مامان آوا جون ❤️ مامان آوا جون ❤️ ۲ سالگی
مامانا تو رو خدا کمکم کنید
خیلی تو شرایط بدی هستم
نمی‌دونم از کدوم مشکلاتم بگم
مامان و بابام تصادف کردن مامانم لگنش در اومده ترک برداشته بنده خدا رو تخت هست فعلا ...
دخترم لب به هیچ غذایی نمیزنه پانزده روز پیش مامانم بودم تا اذان صبح کار. میکردم که همه چی رو براه باشه ولی تو این مدت به شدت دخترم بد غذا شده قبل که بد غذا بود الان افتضاح شده شیر هم لب نمیزنه
فکر کنم بین ۸تا ۸٫۵کیلو مونده دوازده تیر یکسال تمام میشه
از این ور هم شوهرم همش بهم ایراد میگیره همش دعوا بحث
خودم به شدت مریض شدم از لحاظ روحی حتی حوصله خوردن قرص های ارامبخشم رو هم ندارم
خونه زندگیم داغونه تو این دوازده روز شوهرم حتی یه قاشق رو جا به جا و مرتب نکرده
خودم وسواس گرفتم
دخترم اصلا یه لحظه از من جدا نمیشه
با تمام وجودم خسته ام
هر روز به خودم فحش میدم خودمو کتک میزنم گریه میکنم 😭😭😭😭😭
اینم از شرایط کشور ....
فردا پس فردا هم باید برم سر کار ...
من خیلی آدم ضعیفی شدم خیلی زیاد کم آوردم کم .‌‌‌‌‌....
کمکم کنید خدا می‌دونه همین ها رو هم با اشک دارم براتون می‌نویسم