لطفا کمکم کنید من چیکار کنم ؟
من موقع بارداری هیچ اسمی به دلم نبود زایمانم زود رس بود میگفتم هنوز وقت دارم بلاخره یکی پیدا میکنم چون نت گوگل‌ قطع بود اسمی ک میخاستم باید در موردش تحقیق میکردم اینا دقیقا دو روز قبل زایمان آرتین ویدویو نگاه می‌کرد روبیکا دختره اسمش هلیا بود اینم باهاش تکرار کرد هیلا..همسرم نگاه به من کرد گفت از هلیا خوشم اومد تو اسم آرتین گذاشتی من اسم دخترم میذارم. هرچی گفتم حرف گوش نداد تو ذربین جستجو کرد گفت یک شاعر از تهران می‌رفته سمت اصفهان تو راه از کلمه الهه گفته یک اسمی چیزی درست میکنه دقیق یادم نیست چون من نخوندم اسم هلیا رو درست کرده معنی روشنایی. خورشید است من اصلا به دلم نمیشنه نمیدونم چیکار کنم بخدا 🤕🥺🥺
تنها دلیلی ک اسمش ۵۰ درصد الان دو دلم کرده اینه که وقتی من ۵ سانت شدم تو راه رو بیمارستان رو بستر داشتن بدو بدو میبردن منو داد میزدن پسرم تو بغل پدرش چیغ میزد اشک میریخت صدا میزد مامان😭غش کرده بود همه نگران پسرم بود حتی پشت در اتاق عمل دکتور اومد با پرستار ها با آرتین حرف می‌زدند چون خیلی صدا بلند داشت و ترسیده بود دل شان سوخت آخر گفتن اسم آجی چیه ؟ پسرم با اشک گفت هیلا درست نتونست بگه چون هق هق داشت به سختی تلفظ کرد من وسط اون همه درد سختی دیدن اشکای پسرم گفتم همین بزارم چون اون صحنه خیلی خاطره بدی بود برام هیچ کسی نداشتم پسرم نگهداره 💔بچم از شدت گریه کن بود هلاک بشه💔
پ.ن دلیل اینکه تا حالا هلیا میگم و دو دلم چون پسرم تو اون لحظه با مظلومیت میگفت هیلا یا هیدا😢🥺
جایی من باشید چیکار می‌کنید جی طولانی شد🤦🏼‍♀️🤦🏼‍♀️🙄
کولیک نوزاد تب واکسن عکس

تصویر
۲۰ پاسخ

دیروز همسایه ما اومده بود میگه چیه این اسم هلیا اسم پسره الان تو کوچه داره بازی میکنه🙄
گفتم اون ایلیا اس
این هلیا میگه چی فرقی داره دوتاش یکیه🤦🏼‍♀️🤦🏼‍♀️🤦🏼‍♀️🤦🏼‍♀️

اگه آتلیه برات گرونه یا وقت نمیکنی ببریش من عکسای توی گوشیت رو با هر تمی خواستی برات آتلیه ای میکنم بالاترین کیفیت مناسب ترین قیمت سفارش و نمونه کار روبیکا09043693316 کودک ماه‌گرد نوزاد بارداری خانوادگی و...

ولی اگه ب دلت نیست بخاطر هیچی حتی پسرت تو دوراهی نمون و اونی ک میخوای رو بزار وگرن ی عمر صداش میکنی از اسمش لذت نمیبری

خیلی قشنگه نامدار باشه

اسم دختر منم هلیا ست
منم تا اخر دو دل بودم
دلم میخاست بذارم فاطمه یاس
اخر گذاشتم هلیا

اولن که اسم هلیا خیلی هم قشنگه دومن حالا که گذاشتین باعشق صداش بزنین من خودم ازاسم دخترم اصلن راضی نبودم هنوزم نیستم روز اول گفتم ماهلین همه مخالفت کرد تاامروز میخام عوضش کنم نمیشه تا یک سال نیم باباش اصلن اسمشو نمی‌گرفت الان جدیدا داره اسمشو می‌گیره ازبس که میگفتم اسمشو عوض میکنم مردم مسخرم میکردن یک اسم نتونسته برای دخترش بزاره توهم مثل من توش آب قاطی نکن نمیدونم چرا اسمی که یک بارمیزاری عوض کردنش چقدررر سخت بوده اینو من فهمیدم همش میگی عوض میکنم آخرش نمیشه مردم الکی حرف های پوش بی مزه شانه میگه

هلیا خیلی قشنگه ولی هرچه خودت دوست داری بزار چون همه درد و رنج بارداری و زایمان رو خودت کشیدی حق انتخاب اسم رو هم اولاً خودت داری اسم بزاری که با صدا زدنش ذوق کنی🥰

من عاشق اسم هلیام اسم دختر بزرگ من هلیاس از بچگی همه دوسش داشتن کوچیکه‌هم هیلداس

هلیا اسم قشنگیه ولی اگه حس میکنی اسمشو دوست نداری قطعا عوض کن پسرت هنوز خیلی کوچیکه و همینجوری ی اسمی گفته. ی اسمی ک ب دلت هست رو انتخاب کن با همسرت مشورت کن اونم قبول کرد همونو بزار ب پسرتم بگو اسم آجی این هست کم کم پسرتم متوجه میشه و ب همون اسم انتخابیه شما صداش میکنه

اتفاقا قشنگه منم دوسش دارم عوضش نکن

هلیا ک اسم قشنگیع ارام بگیر سرحات گیر نده ب اسم بچه خدا بخت بلند بهش بدع♥

ما هم یکی از اسم های انتخابی مون هلیا بود ولی در نهایت گذاشتیم هدیه . چند روز اول داداش کوچیکش بهش میگفت هیلیا 😅

اسم قشنگیه عزیزم مبارکش باشه❤️

چقد دلم برا پسرت سوخت اخی عزیز دلم خدا بچه هاتو برات نگهداره من اگ جای تو بودم بخاطر پسرم هلیا میذاشتم چه جیزی ازاین خاطره قشنگتر

اسمشو همین بزار عزیزم خیلی هم قشنگه اینقد حساس نباش

هلیا اسم قشنگیه..‌

اسم‌قشنگیه هلیا

اسم قشنگیه من بودم میزاشتم هلیا این خاطره ام بعدا براش تعریف میکنم ک داداشش اسمشو گذاشته

خیلی اسم قشنگیه اسم دختر عموم هلیا این دختر انقد شیر زبون جیگرهههههههه😍😍😍😍😍😍

همون هلیا رو میزارم قشنگه دیگه

سوال های مرتبط

مامان آقا مبین🥊💥 مامان آقا مبین🥊💥 ۸ ماهگی
مامان کنجد مامان کنجد ۱۰ ماهگی
خانوما دارم دیوونه میشم دیگه
اون از شوهرم که قرار بود اسم بچه رو امیرعلی بزاریم سرخود رفته به اسم علی گرفته( بعدا ازم معذرت خواهی کرد گفت به همه میگیم امیرعلی گرفتیم شناسنامه رو و امیرعلی صداش کنن)
اینم از خانواده شوهرم که هرچقد من و شوهرم میگیم امیرعلی هست اسم پسرمون باز علی صداش میکنن
امروز با مادرشوهرم رفتیم مهمونی اونجا همه به پسرم امیرعلی میگفتن این عمدا شروع کرد به علی صدا زدن، میدونه من ناراحت میشم چقد حرص و جوش خوردم اون اوایل زایمانم سر اسم، باز عمدا علی صدا میزنه
تو ماشین هم پیش شوهرم بهش گفتم مامان اسم پسر ما امیرعلی هست چرا هی اونجا علی صداش میزدین؟ عمدا جواب نداد و خودشو زد به کری
میخواست بگه که ینی تو رو آدم حساب نمیکنیم
چون اون اوایل یه بار از شوهرم پرسیده بود شوهرم می‌گفت از اسم علی خوشم میاد (به گفته شوهرم) ولی اینم بگم از اول ازدواجمون شوهرم میگفت پسردار بشم امیرعلی میزارم، یکی دو ماه مونده به زایمان نظرش عوض شده بود یکم ، می‌گفت علی. نذر کردم و....
روز زایمان هم که اومد ملاقات گفت چرا به همه گفتی امیرعلی (اون شب مونده بود خونه مامانش) برا همین میگم نکنه مامانش رو مخش کار کرده
مامان آقا مبین🥊💥 مامان آقا مبین🥊💥 ۸ ماهگی
داستان بارداری پارت (شانزدهم)

خب من دوست داشتم اسمی ک انتخاب می‌کنم ایرانی باشه من خیلی انتخاب اسم برام مهم بود چون دوست داشتم اسمی ک میزارم اسمی خوش آوا با معنی قشنگ و مثبت باشه تکراری و جدیدش برام مهم نبود کلی توی اسما میگشتم اسم ویهان یا ایهان پیشم قشنگ بود شوهرم میگفت ن اینایی ک آخرشون هان داره دوس ندارم حس دخترونه میشه (البته توهین نباشه سلیقه ایه) گفتم باشه بعد اسمای مث ایلیا الیاس دوس داشتم چون هم به علی می‌آمد هم قشنگ بود وقتی رفتم راجبشون تحقیق کردم دیدم ریشش برمیگرده ب دین یهود انگار پیامبران یا نوادگان یهودی بودن پس بیخیالشون شدم

بعد گذشت تا یهویی اسم کوروش رو دیدم از نظرم قشنگ بود اسم پادشاه بود اویل زیاد بهش توجه نمیکردم ولی توی گذینه هام بود
بعد نشسته بودم یشب دلم گرفته بود یه لالایی بود ک خیلییی دوسش داشتم همیشه هر وقت دلم می‌گرفت بهش گوش میدادم لالایی این بود
وقتی ک ظلمت میکشه رو صورت خورشید نقاب
پلک هاتو روی هم بزار دنیای من آروم بخواب
فردا اگه مال تو بود خورشیدکم آزاد بتاب
شب میگذره غمیگن نباش دنیای من آروم بخواب
مامان پناه🍒 مامان پناه🍒 ۱۴ ماهگی
تو اتاقی که داخل سالن زایشگاه بود و کنار تخت من یک خانم منتظر اومدن کوچولو نازش منتظر شدم تا آماده بشم واسه عمل پرستار برام آنژیوکت گذاشت سوند وصل کرد بهم وسایلی که همسرم از داروخونه گرفته بود داد یک دست گان با دمپایی و آب معدنی و آبمیوه و پوشک لباسامو پوشیدم به کمک یک خانم خدماتی نشستم روی ویلچر و راهی اتاق عمل شدم اتاق زایشگاه دقیق رو به روی اتاق عمل بود خواهرم پشت در با چشمای اشکی منتظرم بود ازش سراغ پوریا همسرمو گرفتم گفتم چرا نیست گفت راه ندادن بیاد سرمو بوسید فقط تونستم بگم آبجی دعا کن با پناه از این این در بیام بیرون خواهرمم بدتر از من احساساتی هیچی نگفت فقط سرشو تکون داد و منو با چشمای اشکیش راهی اتاق عمل کرد.
با ورودم به اونجا انقدررررر سردم شد و سرد بود که ناخودآگاه تن و بدنم میلریزد اون خانم منو اونجا رها کرد و رفت تو دلم فقط دعا میکردم واسه اونایی که ازم خواسته بودن یا شون باشم همینجوری تو حال خودم بودم که یک مرد میانسال اومد ویلچرمو به سمت داخل برد پرستار همراهم پروندمو تحویل داد و ازم خداحافظی کرد وارد اتاق جراحی شدم همه جا تمیز و بزرگ و سرد سرد سرد آنقدری که من دیگه کنترل بدنمو نداشتم از طرفی استرس از طرفی سرما همه جامو تو دست خودش گرفته بود و من حسابی میلرزیدم جوری که اگه اون آقا میانسال نبود تا کمکم کنه نمیتونستم بشینم رو تخت.....
مامان مامان فندق

🥹🧸 مامان مامان فندق 🥹🧸 ۸ ماهگی
قسمت هفتم

همینجوری ک با سختی داشتن ازم نوار قلب میگرفتن خیلی تشنم بود ب پرستار گفتم میشه یه لیوان اب بهم بدی گفت بله وقتی خوردم خیلی بهم چسبید اخه نمیدونم چرا گلوم خشک میشد یخورده وقت گذشت گفتم میشه.دوباره بهم اب بدی گفت ن شاید بخوای بری برای عمل نباید خیلی چیز بخوری اون لحظه قشنگ ترین جمله ای ک میشد بشنوم همین بود یهو صدای اذان و شنیدم پرسیدم دارن اذان میگن پرستارم گفت اره همون موقع چشمامو بستم و خدارو قسم دادم اگر ب صلاحم هست برم برای سزارین چون واقعا داشتم اذیت میشدم و با اون شدت درد و فشار من فقد شده بودم دو سانت ک در واقع از موقع ک امپول فشار زدن و کیسه ابمو پاره کردن من فقد ی سانت باز شده بودم و همون ی سانت خیلی حس بدی بود😢خلاصه یهو پرستار بلند شد و سریع برگه نوار قلبمو پاره کرد و رفت دکترمو صدا کرد با چند تا پرستار امدن بالا سرم گفتم نوار قلبم چطوره گفتن خوب نیس و دکترم با عجله گفت برم برای عمل چند تا پرستار اونجا بودن گفتم خانم دکتر میتونه زایمان کنه درداش شدید شده ولی چون همون فامیلمون ک گفتم دکتر بود بهشون زنگ زده بود گفته بودن هوامو داشته باشن دکترم رو ب پرستارا گفت ن چون اشنا زنگ زده من نمیتونم نگهش دارم….
مامان نویان 👶🏻 مامان نویان 👶🏻 ۳ ماهگی
ادامه تجربه من از سزارین
وقتی دیدمش فقط خداروشکر میکردم
بهترین و زیباترین لحظه تمام عمرم رو تجربه کردم و قشنگترین روز زندگیم شد
بعد منو بردن تو ریکاوری،پاهام رو حس نمیکردم ،میگفتن پاهات رو باید تکون بدی تا ببریمت تو بخش ،پسرم رو آوردن و بهش شیر دادم ،بعد که تونستم پاهام رو تکون بدم منو بردن تو بخش ،من بیمارستان عرفان سعادت اباد زایمان کردم ولی اصلا راضی نبودم از خدمات بیمارستان با اون همه هزینه ای که از ما گرفتن ،لباسی که تن من کردن جنسش پلاستیکی بود و ادم بو می‌گرفت، چون اتاق هم گرم بود ،تختی که داشتن تشک و رو اندازی که داشت پشم شیشه بود ،اصلا یه وضعی، ادم خیس عرق می‌شد با اون حالش،‌تخت همراه از این صندلی های تاشو بود که قراضه بود و طفلک مامانم که همراهم بود کمر درد گرفت روی اون خوابید چون تخته لق میزد، لباسی که به نوزاد دادن هم افتضاح بود،پرستارها هم که باید ۴،۵ بار صدا میکردی تا بیان به دادت برسن،دمپایی که به من دادن سایز ۳۷ بود ،فکر کن پای من سایزش ۴۰ عه ، با اون همه ورم باید ۴۵ میدادن 😄 ولی به همه ۳۷ دادن ،بنجل بازار رو برای پک بیمارستان جمع کرده بودن ،غذا هم که نگم براتون...
بخاطر همین میگم اصلا بیمارستان خوبی نبود ،تازه خصوصیه و کلی پول گرفتن،اگه برگردم عقب هرگز این بیمارستان نمیرم ،البته تخت کناری من هم همین نظر رو داشت و واقعا عصبی کرده بودن ما رو
ولی دکترم رو واقعا دوست داشتم و خیلی راضی بودم از کارش،
ادامه پارت بعد...
مامان ❤️❤️❤️ مامان ❤️❤️❤️ ۱ ماهگی
زایمان پارت ۳
دیگه تو ماشین حسابی گریم گرفت با خودم درگیر بودم تا اینکه رسیدم بیمارستان من برای زایمانم بیمارستان البرز و انتخاب کرده بودم چون گفتن بهترین بیمارستان تو کرجه ساعت ۱۱ ونیم اینا. بود رسیدیم بیمارستان خانومه منو تو ویلچر کرد برد بخش تا کارهای بستری مو انجام بده منو معاینه کرد چون بار اولم بود خیلی حس بد و نمیدونم خجالت اینا داشتم خجالتش بیشتر از دردش بود بنظرم مامان ها اصلا نترسید درد داره ها ولی زود تموم میشه گقت کاملا بسته ای مامان حتی ی سانتم باز نیستی آخه من بچم خیلی پایین بود کترم گقت اصلا نباید پیاده روی داشته باشی زایمان زودرس میگیری منم خیلی ترسیده بودم اصلا پیاده روی نداشتم رابطه نداشتم دیگه کلن بسته بود دهانه رحمم خب دیگه تا کارهای بستری مو انجام دادم ساعت ۲ونیم شد
خانم دکتر. منو برد تو بخش بهم ان اس تی وصل کرد و سرم اینا تزریق کرد ساعت ۳ اومد پیشم گفت مامان درد داری منم ریلکس گفتم ن اومد معاینه م کرد گفت بسته ای سرم ک تموم شد اصلا درد نداشتم برام آمپول فشار تزریق کرد ساعت ۴ونیم ابنا بود ی ذره دردام شروع شد