من ۴ روز بعد عروسیم پریود شدم و دیگه نشدم یعنی با اقدام اول حامله شدم همه بهم میگفتن تو عقد حامله شدی 😂
ای جونم قدمش پر خیر و برکت🌸😍
ما هم در اوج ناباوری بعد از یکسال اقدام یهو سورپرایز شدیم🥲
من یادمه اول اقدام نکردیم چون کم سن بودیم دوتامون
بعد من خونریزی شدید گرفتم تخمدان یما چپم خیلی ضعیف شده بود خلاصه ترسیدیمو اقدام کردیم که یه روز ماهی خوردم امشو بالا آوردم که هیچ یاد بوشم میفتادم حالم بهم میخورد یه جابودیم رفتم خونه مامانم تپ کرده بودم زوری برام تست خرید گفت بزن حتما من علکی گفتم من که باردار نیستم بزار الان بزنم درست ساعت ۱۲ شب تست زدم که پرنگ پرنگ شد 🥹 بعدش صبح زود رفتم ازمایش دادم مطمئن شدم . حتی همسرمم باورنداشت باردارم چون همش خونریزی داشتم.
من سه سال بود که ازدواج کردم سال اول اقدام نکردم سال دوم اقدام کردم نشد تا سال سوم ماه تولدم اقدام داشتیم که احساس سنگینی و درد پریودی میگرفت و ول میکرد بعد 1هفته بیبی زدم دیدم مثبته اصلا باورم نمیشد از خوشحالی خشکم زده بود شوهرم صدام میکرد نمیتونستم جواب بدم آمد گفت چی شده بیبی چک تودستم بود باز کردم تا دید گفت بارداری گفت آره فکر کنم سریع رفتیم بهداشت آزمایش برام نوشت رفتیم آزمایش دادم بعدازظهر رفتم گفت بارداری نمیدونین چه هیچانی داره شب هم رفتم خونه مادرم گفتم باردارم خیلی خوشحال شدن انشالله قسمت همه چشم انتظار بشه
اع منم شب یلدا فهمیدم
بچهامون دقیقا همسنن😍
منم ۴سال ازدواج کردم یکسالشو جلوگیری داشتم
۳سالشو رابط داشتم دیگ گفتم بزار باردار بشم خلاصه ۳سال گذشت و من باردار نشدم چکاب کامل هم خودمو شوهرم انجام دادیم سالم بودم دو بار ای یو ای کردم
هر بار منفی،
دیگ دکتر بهم گو ماه بد بیاع برات کاشت انجام بدم ماه بد پریود نشدم رفتم تست زدم تستم مثبت بود باور نکردم گفتم مشکل داربی بی چک
مجدد زدم بی بی چک دوباره مثبت بود رفتم ازمایش دادم گفت بارداری
نگم برات چقدر خوشحال شدم
منم تنبلی تخمدان داشتم شوهرمم ازمایش داد ضعیف بود
منم رفته بودم خونه مامانم خونه تکونی چهارتا فرش رو تنهایی شستم با چهارتا پتو خودم مینداختم رو طناب پتوها رو جوری که میگفتم الانه کمرم پاره شه و قرار شده بود منو همسرم دوتایی بریم امام رضا خیلی دلم گرفت گفتم یا امام رضا من دلم میخاد سه نفری بیایم پابوست بسام بگم امام رضا این هدیه ت که بهم دادی و بعد مدتی با تنبلی شدید تخمدان در کمال ناباوری حامله شدم وای خدای من ♡♡الان که تعریف میکنم پر چشمام اشک میشع اللهی قسمت همه چسم انتظارا الان پسرم کنارم خابیده 🥹🥹
منو شوهرم ۴ سال بود ازدواچ کرده بودیم یبارم از دستمون در نرفته بود.جلوگیری طبیعی داشتیم..بعد یسری از دستمون در رفت و همون ماه من باردار شوم،رفتم دندون پزشکی ک ایمپلنت کنم دندونمو وقتی پیچ دندونمو گذاشت حالت تهوع وحشتناک گرفتم ،امدم خونه دوستم امد پیشم گفتم رفتم دندون پزشکی حالم بد شده،گفت حامله ای گفتم نه بابا با یباررررر مگه میشه.....خلاصه ی بی بی چک زدم دیدم بله مثبت شد..با شوهرم دعوااا ک چرا حواست نبود و اینا،من شرط ازدواجم این بود ک تا ۳۵ سالگی باردار نشم ازم بچه نخواد،یسریم رفتم سقطش کنن نتونستم....خلاصه ک خداروهزار بار شکر میکنم ک خدا پسرمو بهم داد..زندگیم کلا عوض شد..الان میگم کاش زودتر خدا آرتین بمن میداد بسکه تو قلبم جا خوش کرده 😍
من پنج ماه اقداممیکردمنمیشد دیگ حوصلم نمیگرف چون هم کمتر از یکسال قبل جراحی سنگین داشتم هم تنبلی تخمدان و اینا تحت نظر بودم ، دیگ ماهه اخر همه کار کردم مرخصی گرفتم استراحت میکردم و گفتم ولش کن میدونم بازم نیستم ،ی شب با فامیلا 🍻زدیم و مسافرت رفتیم کلی پیاده روی کردم و دائم قلیون براه بود ، تایم پریودمم بود شوهرمو گفتم نوار بخر ک احتمالا بشم علائم دارم ، خیلی هم خواب الود شده بودم و هوس دوغ میکردم ، از سفر برگشتیم رفتیم با دوستامون جنگل ، باز کلی قلیون و تو رودخونه اب سرد شنا و اینا ، شب گفتم یه بیبی چک بزنم ببینم چرا نمیشم ک دیدم مثبته ! هم خوشحال شدم هم ناراحت ک چقدر قلیون کشیدم و رعایت نکردم ، خیلی ترسیده بودم ، شوهرم از ذوق به همه خونوادم گفت 🤣فرداش رفته بودم سر کار تو بیمارستان ازمایش دادم مثبت شد ک بعدش سونو دادم ۵ هفته بودم دیگ سرکار هم نرفتم استراحت مطلق شدم تاا سونو غربالگری دل تو دلم نبود 🥲خداروشکر ک خدا خیلی دوسم داشت 🤍چقدر لحظه قشنگیه وقتی میفهمی مادر میشی 🥲🥺
همون شب اول عروسی گرف تست زدم روز موعدم مثبت شد روز بعدش رفتم ازمایش دیدم ج مثبت بود شوهرم تو بیمارستان کل میزد میرقصید ولی تو راه برگشت دعوا کردیم میگه من دعا کردم میدونم پسره گفتمش ناشکری نکن چ فرق داره از کجا بدونیم پسره دختره میگه. ن میدونم پسره ک واقعا پسر شد خداروشکر
من تنبلی تخمدان داشتم ولی اصلا تو خیال بچه دار شدن نبودم ما امسال ۱۰ سال ازدواج کردیم من دوسال رفتم بدنسازی هر روز میرفتم نگو این وسط ها تخمک گذاری مرتب شده بود من همیشه یک هفته دل درد و کمر درد میگرفتم بعد یک هفته پریود میشدم یه شب رفتم بیرون داداشم مکزیکی خرید بعدش سیب زمینی چون سابقه طولانی میگرن دارم سرم درد گرفت آمدم خونه شوهرم نبود شب تنها بودم حالم بد شد به مامانم گفتم فردا صبح رفتیم دکتر چند وقت بود حالم بد بود واسم آزمایش خون و ستون شکم و لگن نوشتن گفتن احتمالا از معده هست قرض معده دادن که من بد تر شدم روزی یک وعده شده بود غذام رفتم سونو دکتر داشت یه چیزی اندازه میگفت گفتم آخی که تومور دارم 😂 گفتم دکتر چیه گفت میگم حالا بعد گفت نمیدونی گفتم چیو گفت باردار هستی من حالم بد شد یخ کردم دندونام بهم میخورد ترسیدم برگ داد دستم دیدم نوشته ۷ هفته و ۷ روز قلب جنین تشکیل شده ( ماه اول پریود شدم ولی لانه گزینی جنین بود من نمیدونستم ) بدون هیچ برنامه ریزی مادر شدم
من دوسال اقدام بودم دکتر گفت چند سالی طول میکشه باردار بشی منم ۲۰روز عقب انداختم چون تنبلی داشتم همیشه عقب مینداختم تا اینکه شب رفتم مرغ درس کنم حالم بد شد مادر شوهرم بی بی چک خرید گفت مطمعنم حامله ای منم نصف شب بلند شدم گفتم اگه باردار نباشم دیگه هیچوقت واسه هیچی خوشحال نمیشم تست زدم رفتم رو پشت بوم گریه کردم نگاش نکردم بعد ده دقه دیدم مثبته خیلی حس خوبی بود هیچوقت یادم نمیبره خداروشکر بخاطر گل پسرام💙💙
ای جونم خدا حفظش کنه
منم تنبلی تخمدان داشتم دکتر گفت تا یه سال زمان میبره باردار شی
در حال اقدام بودیم فصل آلو ها بود داشتم لواشک درست میکردم اونم روزی ۲۰ یا ۳۰کیلو الو از باغمون لواشک میکردم از دو طبقه بالا میبردم موادشو تا بریزم تو سینی
مادر بزرگ شوهرمم خونه ما بود حموم میبردمش و...
رژیم هم داشتم هیچی نمیخوردم و رو تردمیل شدید میدویدم
چند روز بعد لواشک درست کردنم تب و لرز شدید کردم در حدی که با ۳تا پتو بازم میلرزیدم مادر بزرگ شوهرم گفت سردی الو هاگرفتدش نبات و زعفرون بهش بدین بخوره واااای من کلی زعفرون خوردم زیر دلمم شدید دردمیکرد
پیام دادم دکترم روز ۱۵هم پریودیمه دل درد شدید دارم بیام پیشتون گفت نه طبیعیه نگران نباش
مامانم گفت حامله ای گفتم نه گفت طول میکشه
بیبی چک زدم مثبت شد رفتم آز دادم نیم ساعت ه بهم گفتن مثبته
اینجوری ما صاحب یه پسر خوشگل شدیم
اما خونریزی شدید تو۴ماهگی کردم استراحت مطلق شدم ولی خداروشکر که بچم سالمه
منم تنبلی تخمدان داشتم چهار سال بود که ازدواجکرده بودم ولی دنبال بچه دار شدن نبودم واقعا،کلا امیدی نداشتم چون کل چهار سال و ما رابطه بدون جلوگیری داشتیم ولی اصلا باردار نشده بودم ،بعد تقریبا یه هفته بود ک هی شدید گرسنم میشد بعد دو قاشق غذا میخوردم ولی ب شدت حالم بد میشد،نمیتونستم بخورم فکر میکردم که رو دل کردم نمیتونم چیزی بخورم ،ازینورم پریودیم عقب افتادن بود ولی گفتم مال تنبلی تخمدانه .هیچی ی روز رفتم خونه دوستم گفتم اینجوریم گفت حامله ای گفتم ن بابا تو کمیدونی من تنبلی دارم حامله نمیشم ،دیگه اومدم خونه ولی فکرش افتاد تو سرم .رفتم بیبی چکخریدم دیدم مثبت شد ولی کمرنگ بود ،رفتم ازمایش دادم عصری ،جوابش و رفتم گرفتم مثبت بود اصلا باورم نمیشد ،هم ذوق داشتم هم برام عجیب بود ،هم نکران بودم چون قبلش خیلی کار سنگین کرده بودم
اون روز روز پدر بود ،شب ک شوهرم اومد جواب و بهش نشون دادم گفتم روز پدر مبارک 😁🥰
ما هم یه پنج شش ماه اقدام بودیم درست روز موعدم با تولد شوهرم شد تو یه روز بی بی زدم دوتا خط پررنگ خوشگل افتاد شوهرم سرکار بود زنگ زدم بهش گفتم خدا بهت هدیه تولدتو داده گفت یعنی چی گفتم داری بابا میشی کلی خوشحال شد 😍
اخی عزیزم 😍
من از 401همش تو اقدام بودم دوبار هم سقط داشتم بدون هیچ مشکلی هر ازمایش و سونو ای دادیم جفتمون سالم بودیم
دیگه بی خیال شدم البته زیر نظر بودم هنوز
گفتم هر چ بادا باد دیگه مهر ماه بود رفتم سرکار( مربی پیش دبستانی و مهد کودکم)افتتاحیه بود کلی کار کردم وسیله جا بجا میکردم، بعدش سفر رفتم قلیون کشیدم، 🍻خوردم اونجا یه کوچولو لکه بینی داشتم ک خب تایمم بود اومدن تهران دیدم خبری نیست دو روز واستادم خبری نشد بیبی زدم دیدم بله باردارم و رفتم تو استراحت مطلق مصرف انواع امپول و دارو ک این دفعه بمونه
ما اقدام کردیم برای بار اول شد😂
ولی توقع نداشتیم به این زودی
ولی سوپرایز در کار نبود
چون همسر بنده بشدت کنجکاو بودن🥹😌
خداحفظشون کنه و خوشحال به حالتون گریه امگرفت.
من وقتی فهمیدم باردارم تا دوماه به هیچ کس نگفتم ازترس اینکه باز شوهرم منو نترسونه سقط نشه و مادرزن اولش با دعا و جادو بلای سرم نیارن.
خیلی نگران بودم کسی بفهمه
الان همتون میگین این زندگیت بود چرا باردارشدی اونم قضیه اش مفصله.
دیگه باردار شده بودم باید ازخودم به تنهای مراقبت میکردم تاکسی نفهمه.
بعداز دوماه دیدم شوهر نکبنم هی راه میره میخواد پاش بزاره رو شکمم با عصبانیت گفتم باردارم.ولی قبلش به مامانم که روز مادر بود گفتم.
چقد خوب من بعد ا سال اقدام چون تنبلی داشتم باردار نمیشدم بعد ا هفته اینا خیلی زیر دلم درد میکرد سر گیجه داشتم چون پریودیم نامنظه و توی ا سال هزار بار بیبی چک زده بودم و دیگ نزدم رفتم پیش مامای خودم و دارو وآمپور داد گفت اگه تا سه روز خوب نشدی بیا منم خوب نشدم ا لیوان زعفران خوردم پریود نشدم چون دردش اینجوری بود که مثلا مخایی پریود شی دوباره رفتم ماما آزمایش نوشت گفت بارداری خانوم گفتم الکی میگی 😁😅 بعد گفت ژنو رفتم شکمی نشون نداد دوباره گفت باید سنو واژینال بری که خارج از رحم نباشه و رفتم خداروشکر طبیعی بود و چند تا مکمل نوشت برام و اومدم خونه ۴هفته و ۲روزم بود فهمیدم
من بعد سقطم تا یکسال اقدام نکردم بعدیکسال هم هنوز شک داشتم که اقدام کنم یا نه چون خیلی تو روحیم تاثیر گذاشته بود و دیگه دلم نمیخواست بارداربشم بخاطر نامنظم بودن پریودم رفتم عطاری بهم یسری دارو گیاهی داد گفت اینا رو بخور اما تو این مدت باید حتما جلوگیری داشته باشی چون نباید تو بارداری مصرف بشن،خلاصه یکماه داروها رو مصرف کردم و ماه بعد سرموقع پریود شدم شوهرم گفت بیا اقدام کنیم اصلا معلوم نیست کی بشه منم چون بارداری قبلیم یکسال و دوماه طول کشیده بود گفتم حتما اینم یکسال طول میکشه تا بشه ولی همون ماه باردار شدم اصلا باورم نمیشد نمیدونم عطاری چی بهم داده بود که انقد سریع باردار شدم با اولین اقدام😁😅
منم فکر میکردم تا ۳ ماه دگ نمیشم و بلخره شوهرمو راضی میکنم میریم ای وی اف همون دوران تخمک گذاریم پاشدیم رفتیم شمال و ۱۰ روزی موندیم هر روز بساط لهو لهب برقرار بود خلاصه بعد ده روز برگشتیم از دانشگاه زنگ زدن گفتن بیا کارت دارن برا ترمات و اینا خلاصه ک گفتن بشین مدیرگروه جلسه داره هروقت تموم شد بیا اقا منو میگی سر همین ک گفتن مدیر گروه جلسه داره های های گریم گرفت😂😂😂
اخه در واقعیت من خیلی پررو ام بعد برگشتم خونه هرماه الکی کلی بیبیچک میزدم برا سرگرمی ساعت ۳ رسیدم خونه رفتم دسشویی سریع بیبیچک زدم بعد یادم رفت غذامو گرم کردم خوردم اریشمو شستم موقعی ک دراز کشیدم گفتم دیدی بازم الکی بیبیچک حروم کردی پاشدم بندازم دور و دیدم بههههههله مثبتتتتته🤩🤩🤩🥰
وای منم اینجور شدم توقع نداشتم همون ماه بارداربشم دیدم خیلی دردپریودی منو میگیره ول میکنه هی درحال خرید واین پاساژ بگرد اون پاساژ بگرد حس میکردم پریود شدم ولی نه پریود نبود تااینکه1 ظهر هولهولکی رفتم داروخونه بی بیچک گرفتم زدم دیدم یه قرمزخوشرنگ زد عصرازمایش دادم شوهرم دنبال جوابش رفت گفت ماشالله 1000😂😂 الانم مادره یک گل پسرخوشکلم
ای جونم عزبزم خدا براتون حفظش کنه انشاالله
منم دوماه بود اقدام بودم و قشنگیش اینجا بود که تو روز تولدم فهمبدم باردارم انگار هدبه خدا بود برای من
شبش با شوهرم به مناسبت تولد رفیم شام بیرون هتل عباسی اصفهان
اونجا گفتم دوتامون وسط باغ هتل گرییییه میکردیم از خوشحالی🥹🥹🥹🥹
من دو سال از ازدواجم گذشته بود ک شب یلدا 1404متوجه شدم حامله ام با کلی ذوق لباس نوزادی گرفتم کادو کردم ک مامانمو بابامو سوپرایز کنم . که زدن تو ذوقم چرا بچه دار شدی دعواک کردن منم رفتم تو اتاق کلی گریه کردم
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.