#افسردگی
چیزهایی که باعث شد دوران افسردگی بعد زایمان رو خیلی زود سپری کنم و خوب شم!
۱- توجه و همراه بودن همسرم خیلی موثر بود( خودش فهمید که اون دختر شاد و شوه طبع داره گوشه گیر و کم حرف و حتی پرخاشگر میشه،وقتی توجهش بیشتر کرد خیلی حالم بهتر شد و تو بچه داری هم دست کمکه خدایش)
۲-سعی کردم با مسائلی که ناراحتم میکنه منطقی برخورد کنم(من خیلی ناراحت بودم ک پسرم شیرخشکی شد و بابتش خیلی گریه میکردم، دیگه به جایی رسیدم که منطقی برخورد کردم و به خودم گفتم تو سعی خودتو کردی و نشد،چون دکتر براش شیرخشک تجویز کرد چون شیر من باعث کم ابی بدنش و دفع اوره از کلیه هاش میشد) و هر چیزی که از بچه داری و حرفای بقیه اذیتم میکنه باهاش عاقلانه برخورد کردم.
۳- ب خودم رسیدم که این خیلی تاثیر گزار بود( رفتم فیشال،اصلاح،ژلیش پا،موهام رنگ کردم،رفتم بازار خرید و تو جمع و مهمونی ) تنهایی واقعا آدم کلافه میکنه و سعی کنید هر چی که آزارتون میده با یه آدم حسابی مثل مادر یا همسر حرف بزنید،حرف زدن خیلی خوبه
۴- رابطم رو با همسرم بهتر کردم(سعی کردم تا جایی میشه از وقت استراحت بزنم و با همسرم عشق بازی و س/ک/س داشته باشم چون واقعا با کنارش بودن حالم بهتر میشه،باهم سریال ببینیم تخمه بخوریم و….)

امیدوارم کارایی که من کردم و جلوگیری شد از حال بدم به شما هم کمک کنه و همه مادرهای سرزمینم شاد و خوشحال باشن
❤️ خداقوت مامان های مهربون و زحمت کش❤️

۷ پاسخ

میدونی عزیزم مشکل من چیه از بعد زایمان ک خیلی خیلی زود عصبی میشم افسرده نیستم مثلا بچم خراب کاری ی کاری می‌کنه داد میزنم سرش بخدا دست خودمم نیست خیلی خودم عذاب وجدان ندارم زود قاطی میکنم م

شوهر من که فهمیده افسردگی گرفتم بیشتر باهام قهر میکنه و بی محلی میکنه .😄

من اما برعکس شرایط و رفتار اطرافیانم منو سوق داد سمت افسردگی شدید تر

واقعا بیرون رفتن خیلی خوبه🫠حال منو که بهتر میکنه😍 ولی واقعا کمخوابی اذیتم میکنه این یه مورد هم اگر بهتر بشه اگر راه حلی پیداکنم براش 😮‍💨حالم خوب خوب میشه چون اگر بخوابم حالم خوب میشه خونمو تمیزمیکنم غذا میپزم و…خلاصه من حال خوبم ب خوابم بنده😂اگر کسی راه حلی داره بگه

ببخشید شما پاک شدین که رابطه داشتین؟

دقیقا منوهم همسرم و پدرومادرم از افسردگی نجات دادن

اینم بگم
خودتون باید ببینید چی حالتون خوب میکنه
من واقعا تمیزکردن خونه و غذا درست کردم اعصابم خوب میکنه
هر چی بیکار بشینم بیشتر عصبی و پرخاشگر میشم یا ک همش گریه میکنم
خودتون بشناسید و برای حال خوبتون تلاش کنید چون واقعا شما یک موجود ارزشمندید

سوال های مرتبط

مامان 🦋نیکی 🦋 مامان 🦋نیکی 🦋 ۱۲ ماهگی
هفدهم شهریور خدا وجود زیبایی تو به دست من و بابا داد که همیشه حمایتگر و پشتیبان و عاشق تو باشیم نیکی جانم
قلب مامان یک ماه خیلی زود گذشت
و من چون مامان اولی بودم هم تو هم خودم رو خیلی اذیت کردم
میدونم دلم تنگ این جوجه بودنت میشه عزیزم
ولی مامان رو ببخش چون کم تجربه بودم قلب مامان
خیلی گریه کردم خیلی مطلب خوندم خیلی با مامان بزرگ و بابات و زندایی حرف زدم تا آروم بشم ولی نمیشد انگار ناخودآگاه من اصرار داشت تو زودی باید بزرگ بشی
بارداری سختی بود مامان هر روز هر ثانیه حتی فکر میکردم که خدا کمک کنه بگذرهه تو سالم بیای
هم خیلی قرص هم خیلی آمپول زدم ولی اصلا برام مهم نبود به تو که فکر میکردم یادم می‌رفت
تو خیلی یهویی اومدی من صبحونه خوردم یه کم با مامان بزرگ حرف زدم رفتم دستشویی دیگه نتونستم بلند شم از درد و سریع رفتم بیمارستان
بابایی تهران بود بابا بزرگ و دایی هم نبودن و تو برای اومدن عجله داشتی
زن دایی به همه زنگ زد بابا تا من بستری بشم اومد
قبل از زاییدن دوست داشتم ببینمش ولی نشد ساعت یازده بستری شدم ساعت پنج زایمان کردم زایمان خوبی انگار نبود اینطور که شنیدم چون من بی هوش بودم
مامان آریا🐣 مامان آریا🐣 ۳ ماهگی
تجربتون از قضاوت دیگران ؟؟؟؟

من وقتی بچم بدنیا اومد با جون و دل بهش شیر دادم بعد چند روز زردی گرفت دکترش گفت منار شیر مادر شیر خشک هم بدم بهش منم چند روز بهش شیر خشک دادم ولی بهتر نشد (خانواده شوهرم هی میگفتن چرا شیر خودتو نمیدی وهی سعی در قصاوت داشتن منم فقط با حرف دکتر جلو رفتم .....) هر روز که میگذشت منم انگار شیرم کمتر بشه بچمم خیلی دیگه تمایل به سینه نداشت منم برای اینکه خشک نشه میدوشیدم میدادم بخوره
تا اینکه چند وقت پیش مریض شد و یه هفته بیمارستان بود توی این یه هفته به خاطر شرایطش نتونست شیر منو بخوره و کلا بیخیال سینه شد
من خیلی گریه میکردم که چرا دیگه سینه منو نمیگیره هی خودمو سرزنش میکردم
هر کاری کردم علاقه ای پیدا نکرد تا اینکه الان شیرن خیلی کم شده شاید ۷۰تا در روز و اونم میدوشم وهی داره کمتر میشه
واقعا میترسم برم مسافرت بهم بگن چرا شیر خودتو نمیدی ؟
همه همینو بهم میگن کلافه شدم بخدا
خودم حالم بده قضاوت بقیه رو هم باید تحمل کنم