۱۰ پاسخ

من طبیعی بودم بعد ب دنیا اومدن گذاشتن بغلم خیلی حس خوبی بود یادش بخیر

برا منم سزار بود دقیقا از استرس مث شما میگفتم ن بی حس نشدم پامو تکون دادم بعد همون لحظه تنگی نفس گرفتم گفتم نمیتونم نفس بکشم برا ماسک اکسیژن گذاشت انگار خوابم برد با صدای گریه بچم تو اتاق ک لباس تنش میکردن به هوش اومدم دکترم گفت خوبی بچه اتو دیدی منم گفتم بچه سالمه حالش خوبه؟
بعدش ک گفتم ن آورد صورتش گذاشت رو صورتم بوسش کردم نینی رو بردن منم دادن ریکاوری هر دکتری رو ک می‌دیدم بهشون میگفتم تو رو خدا آمپول دردمو باز کنن کار کنه ن اینکه برم تو بخش بعد برام بازش کنن اونجا دردام زیاد بشه نمیخوام زیاد باشه خلاصه برام درستش کرد بردنم بخش گذاشتم رو تخت یه خانمی اومد شکممو فشار داد و شیاف زد بعدش هشت ساعت تکون نخوردم خیلی گیج بودم ابجیم دخترمو گذاشتم تو بغلم کمکم کرد دخترم سینمو بگیره میگفت وقتی بچه رو ک اوردن خیلی گشنه اش بوده دستشو داده بودن میک بزنه 😅❤️
برا من خیلی لحظه خیلی خوب و شیرینی بود یادش بخیر
فقط شوهرم رفته بود برام گل بیاره حراست بهش گیر داده بود فکر کرده بود ملاقاتیه نذاشته بودنش دعوا کرده بود از این ناراحت شدم همم مامان تهران بود میخواست قلبشو عمل کنه مامان همه پیششون بود نمیدونستن چطوری قربون صدقه دخترشون برن.‌..عوضش ابجیم با بابام بخاطر من اومده بودن ابجیم ده روز خیلی کمکم کرد خدا خیرش بده
خدایا شکرت نینیمون رو سالم و سلامت دادی خودت حفظش کنه ان شاءالله عاقبت بخیر باشه دوردونم❤️🌸

تصویر

ماشاءالله از همون اولشم سدن ناز بود❤️🧿
من سزارین بودم وقتی از کمر بیحسم کردن گفتم حس دارم گفتن نه نداری فکر میکنی خلاصه تا دکتر تیغوکشید از شدن درد بیهوش شدم تو عالم بیهوشی صدا گریه شنیدم ولی حالیم نبود صدا چیه
بعد که تو ریکاوری بهوش اومدم فقط گفتم بچم
پرستاری که اونجا بود پرسید بهوش اومدی گفتم بچم کجاست خوبه؟
گفت الان میگم ببرنت ببینش
وقتی منو داشتن میبردن بخش شوهرم و خواهرمو دیدم پرسیدم بچم کو؟بچم کجاست حالش خوبه؟
شوهرم گفت خودت خوبی
گفتم بچم کجاست جواب منو بدین
شوهرم گفت خوبه تو خوبی
گفتم بچم بچم
خواهرم دید ترسیدم گفت نترس حالش خوبه انقدم نازه شکمو گشنش بود گریه میکرد بردنش بخش نوزادان تا تو بهوش بیایی بهش شیر بدی
بعد منو بردن بخش
یکسره میگفتم بچم بچم بچمو بیارین
شوهرم رفت پول داد به پرستار تا بچمو آوردن😍😍😍 باورم نمیشد بچه منه چقد ناز وکوچولو بود
پرستار گفت شیرش بده بلدی؟
گفتم نه داشت بهم یاد میداد که پسرم شروع کرد به میک زدن 😍 به شوهرم گفتم نگاااا کن بلده میک بزنه😍😂🤣🤣🤣🤣 انتظار نداشتم بلد باشه میک بزنه😂

منم طبیعی بودم همون لحظه گذاشتن بغلم مامانم عکس گرفت😍😍😍😍😍

تصویر

من که اورژانسی رفتم اتاق عمل ندیدمش تا از ریکاوری در اومدم آخه اکسیژن به بچم نرسید افت قلبی کرده بود سرش ی مقدار آسیب دید لرز داشتم که دوتا شوفاژ پتو گذاشتن روم باز سردم بود تا ۱۰روز فقط فکم درد میکرد بسکه لرزیدم دندونام میخورد روهم اونموقع ک رفتم تو بخش دیدمش بهترین حس دنیارو داشتم خیلی ناراحت شدم که تو اتاق عمل ندیدمش فقط دکتر بی هوشی گفت بچت سالمه نگران نباش و صدای گریشو شنیدم

کلی درد طبیعی کشیدم کلی اذیتم کردن همچی ب کنار فقط معاینه که میکردن لعنت بهشون بعضیاشون خیلی بی رحم بودن هیچوقت نمی بخشمشون چون هم جنس خودشونو درک نمیکنن

منک ۵،۶ساعت توریکاوری بودم بعدم ک به هوش اومدم تادوروز منگ بودم 🥲
خانواده شوهرم دماغاشون خ بزرگه بعدموقع اومدن بیرون از ریکاوری مامانم اینا ازم فیلم گرفتن تودنیای بی هوشی میگم مامان توروخدا دماغش بزرگ نیست🤣
خودم هیچی یادم‌نیست

جوجه قندی من ۳۱ هفته دنیا اومد با اینکه طبیعی زایمان کردم ولی بعد زایمان دخترمو فورا بردن nicu شب دیدمش

تصویر

من ندیدمش بردنش تو دستگاه دقیقا سه روز بعد اولین دیدارم بودش توی دستگاه بود

الهی
من طبیعی بودم بلافاصله بعد از زایمان دیدمش

والا من گریه نکردم
فقط دنیا اومد صدای گریش پیچید اشکم اومد

سوال های مرتبط