۱۱ پاسخ

شش سال بوده خوب منطقی اینه که توجه نکنی به کسی که همسن خودت نیست

عزیزم شما 38 سالته اون 6 سالشه قطعا ادب و افکاره شما بااون بچه یکی نیست نباید توجه کنی ب حرفایی ک میزده فقط اینجور مواقع حواست به بچت باشه ک از رو حسادت بچگانش ب بچت آسیب نزنه همین اصلا نباید باهاش دهن ب دهن میکردی

میدونم ناراحت شدی اما بچه بوده نفهمیده چی گفته فقط با مهربونی بهش میگفتی که حرفای قشنگ بزنه وقتی اونا هستن خیلی مراقب دخترت باش تنهاش نزار خدای نکرده بلای سرش نیاره 🥰

رفتار اون بچه کاملا طبیعی بوده.از حسادت و حس کودکانه اشه
این الفاظش برمیگرده به رفتار بزرگترها یا بازی هایی که میکنه که تو وجودش شکل گرفته.وگرنه اونم ذاتش پاک و مهربونه.اینجور مواقع براش شده بادکنک هدیه بخر از طرف دخترت بده بهش تا مشغول شه.مثلا غذا به بچت میدی یچی پهن کن تو ظرف کوچیک جلو اونم بذار
جواب دادن و بحث کردن شما جسارتا اشتباه بوده...
همیشه یادت باشه بچه حتی شروع کردن به زدن و بددهنی شما با بغل و ارامش و مهربونی میتونی حالشو خوب کنی

حساس نشو
البته که میره رو مخ ادم
منم‌اگه بودم به شوهرم میگفتم. اصولا هرچی میشه ادم دوست داره خوب یا بد به شوهرش بگه. اشکالی نداره گفتی
ولی خب کلا خودت مراقب بچه باش یه وقت یهویی نیاد بلایی سر بچه بیاره

فقط دراین جور مواقع هواست جم بچت باشه و چیزی نگو فقد بگو برو بازیتوکن

منم حساسم
دختر خالم دماغ پسرم محکم فشار داد دیدم روانی شدم. گفتم چرا این کار میکنی گفت دست کرده تو چشمم
دختره ۱۴ سالشه

منم این مشکلو با برادرزاده شوهرم داره دقیقا همسن همین بچست
حسودی میکنه و کلی چرتوپرت میگه ولی خب من اهمیت نمیدم چون بچن واقعا

خیلی کار خوبی کردی که بچتو ازش دور کردی اونم بچست اگه خدایی نکرده به بچت اسیب میزد اونموقع میخواستی چیکار کنی کار درست و انجام دادی ما مامانا باید همیشه و همه جا مراقب بچه هامون باشیم .
چقد بی ادب بوده اونوقت مامان بزرگش هیچی بهش نمیگفت ؟یا اصلا بقیه چرا چیزی بهش نمیگفتن برام سواله؟

اتفاقا کمم گذاشتی واسش من اگ جایی ت بودم میزدم دو شقش میکردم

تو جمع چیزی بهش نگو دخترتو همیشه کنار خودت نگه دار یه جوری بازیش بده بره یه ور دیگه کنار تو و دخترت نیاد

سوال های مرتبط

مامان آرکان مامان آرکان ۱ سالگی
امروز ناهار خونه مادرشوهرم بودیم، مادر بزرگ و خاله های همسرمم اومدن ( خاله هاش مجردن و معلم ان)
هرچی می‌خوردیم یه خاله اش به زور می‌گفت به آرکان هم بدین میدید ما نمیدیم خودش میداد، فک کنین شربت خوردنی می‌گفت بزار یذره بدم گناه داره! سر سفره می‌گفت ماست رو نگاه می‌کنه انگشتشو میزد به ماست بده بهش!!! از چایی خودش میخواست بده بهش!!! اصلا یه کارای خاصی میکرد حالا خوبه خدارحم کرده مادرشوهرم اصلا اینجوری نیست بخواد هم چیزی بده میپرسم بدم؟ یا میگه اگه صلاح بود بده
نمی‌فهمم این چرا این جوری میکرد اصلا عجیب اعصابم خورد شد حالا من که مادرشم اصلا تو لیوان خودم یا قاشق خودم بهش چیزی نمیدم
حالا اینش عجیبه بستنی سنتی آوردن میدونستم باز داستان شروع میشه گفتم من نمی‌خورم بخورین میام میخورم رفتم اتاق بچه رو بخوابونم اونم که نخوابید گریه کرد مجبور شدم بیام بیرون!!!
انگشتشو کرده تو بستنی میده به آرکان من جوری عصبانی شدم رفتم بچه رو از بغل شوهرم کشیدم بعد به شوهرم با عصبانیت گفتم تو چرا اینجا اینجوری شدی خب مگه خونه خودمون می‌دیم گفت نه گفتم پس چرا اینجا پایه رفتارهای اینا شدی زود جبهشو تغییر داد ولی با این حال من خیلی کفری بودم بعد که رفتن هرچی از دهنم دراومد پشتش به مادرشوهرم گفتم اونم گفت دلش میسوزه میگه گناه داره منم گفتم دایه مهربان تر از مادر شده پس!!
اینم بگم بچم حساسیت به پروتئین گاوی داره بستنی و ماست هم که سنتی بود دیگه فک کنین چه نورعلی نوری بود
مامان علی جان مامان علی جان ۷ ماهگی
خانمها با خاله همسرم صحبت میکردیم دوتا بچه پشت سر هم داره گفت بچه اولم چونکه دست تنها بودم تو خونه گفت همش پا تلویزیون بود گفت تا باردار شدم رو دومی این همچنان تلویزیون میدید گفت هنوز دندون تو دهنش نبود چقدر تمیز حرف میزد و دایره لغات زبادی یاد گرفته بود گفت یه کلماتی حرف میزد می‌گفت میترسیدم چشمش کنن همه میگفتن هنوز دندون نداره یه دایره لغات وسیعی داره گفت بچه دومم همه گفتن پا تلویزیون نذاره حرفهای امروزی که همه میزنن گفت اصلا نذاشتم نگاه کنه،،، گفت سه سال و نیمش بود یه کلمه حرف نمیزد تازه شروع کرد کلمات ابتدایی بگه☹️من اصلا نمیزارم بچم نگاه کنه خیلی حساسم اطرافیان میگن این خرافات رو از کجا میاری که بچه نمیدونم چی میشه همه میگن بچه پا تلویزیون به حرف میاد پس مامان اولیا دست تنها تو خونه چطوری به کارا برسن،،،خودم پسر داییم از دو ماهگی پا تلویزیونه ماشاالله بهش از یک سالگی حرف میزنه،،من انقدر حساسم هفت ماهه تلویزیون خاموشه از خانمهای این برنامه یاد گرفتم که تلویزیون نباید بچه ها ببینن بقیه بهم میگن اینا کین که تو ازشون اینارو شنیدی چرت و پرت میگن تو هم باور میکنید😅😂😂😂😅😂 روانی شدم دیگه نمیدونم چکار کنم بزارم ببینه یا نه
پوشک رفلاکس کولیک شیردهی زایمان
مامان ائلوین و آوین مامان ائلوین و آوین ۱۰ ماهگی
من خیلی آدم درونگرایی هستم کلا از جروبحث و دادوفریاد دوری میکنم دوست ندارم با کسی مشاجره داشته باشم.عصر پسرم داشت تو پارک بازی می‌کرد خودمم دخترم تو بغلم داشتم نگاش میکردم یه پسر بچه بود از این کوچیکتر چندبار اومد الوین رو زد با ماسک رو صورتش الوین اولش هیچ کاری نکرد رفتم جلو گفتم آقا پسر نزنین همو بازی کنین بعد به الوین گفتم بهش بگو میرم به مامانت ميگما میزنی.خلاصه این بچه باز روی سرسره جلوی الوین رو گرفت زدش الدین دیگه حرصش دراومد اونم زدش رفتم جلوشون رو گرفتم به پسربچه گفتم چرا میزنی آخه دست الوین رو گرفتم گفتم بریم خونه از پارک دراومدن دیدم رفته به مامانش با گریه میگفت یه پسره منو زد مامانشم گفت کو نشون بده ببینم کی بود من برنگشتم دیگه سوار ماشین بودیم شیشه پایین بود شنیدم ولی نیومدم پایین از ماشین به الوین غر زدم که من بهت گفتم برو به مامانش بگو خواستم خودش یاد بگیره از حقش دفاع کنه اومدیم خونه و من الان عذاب وجدان گرفتم که چرا واینستادم جواب مامانرو بدم بچم الان فکر میکنه من ترسیدم اونم یاد میگیره که بترسه وقتی کاری کرد.کاره اشتباهی کردم؟