زایمان طبیعی من😁💪🏻
من دیروز شاد و شنگول با رفیق شوهرم رفتیم بیرون‌ شب خوابیدم صبح ساعت ۷.۵ بیدارشدیم از ساعت ۸ یکم دردم گرفت و ول کرد بعدش که توجه کردم دیدم دردام مرتبه اینجا هم پیام گذاشتم گفتن برو بیمارستان ولی من مامانم و زنگ زدم گفتم بیا که خونه هام دیروز نبودم بهم ریختس مامان اومد باهم یکم جمع کردیم که دیدم دردام یکم طولانی تر شده رفتم حموم دوش گرفتم اومدم بیرون ساعت ۱۲ بود رفتیم پیش ماما روستامون معاینه کرد گفت ۷،۸سانتی‌ میگفت ماشالا خوب خوش دردی و خوب تحمل کردی گفت سریع برین بیمارستان تا ساعت ۲ زایمان میکنی دیگه گفت عقب ماشین به پهلو چپ دراز بکش منم اومدم خونه وسایلا برداشتیم رفتیم تو راه نزدیک بیمارستان دردام خیلی شدیدتر شده بود ولی بازم صدام ۳ بار دراومد در حد ناله وقتی رسیدم اومدن معاینه کردن گفتن ۹ سانتی پاشو برو تو اتاق زایمان دیگه وقتی رفتم داخل ساعت ۱ بود و ساعت ۱.۵ هم کیانا به دنیا اومد با وزن ۳۴۰۰ زردی هم خداروشکر نداشت
من فقط ۲۰ دقیقه خیلییی درد کشیدم ۱۰ دقیقه برا به دنیا اومدنش ۱۰ دقیقه هم برا بخیه زدن

بیمارستان هم هاشمی نژاد بودم واقعا جای تمیزیه رسیدگیشون عالیه ،ناهار قیمه دادن برا شام هم عدس پلو دادن ماما همراه هم خانم رحیمی بودن واقعا عالی بودن
هر سوالی داشتین بپرسین عزیزان💋

تصویر
۴۳ پاسخ

قدمش مبارک عزیزم زردی رو روز اول نشون نمیده از سه روزگی تا پنج روزگی خودشو نشون میده و باید خیلی حواست باشه ک زرد نشه اول صورت و شکم زرد میشه بعد بقیه جاها

مبارکه عزیزم، به سلامتی و دل خوش عزیزم

مبارک باشه عزیز دلم قدمش خیر
اسم زایمان میاد تنو بدن من میلرزه😬😬😬

شماره ماما رو بهم ندادی عزیزم

مبارک باشه عزیزم قدمش پر از خیر و برکت باشه برات.برای منم دعا کن خوب زایمان کنم 🙏🏻🩷

وای نننههههههههه
مبارک باشه تولدکیانا خانومممممم
چه خوش زایی شما😍😂

مبارکه عزیزم

عزیزم مبارکهه قدمش پر از خیر و برکت باشه♥️

یجور قشنگ تعریف کردی
دلم خاست برم حامله بشم
طبیعی بزام
😅😅😅
قدمش مبارک عزیزم

کاش نگاه تایپکای جدیدت میکردم من از ساعت ۱۲ منتظرم اونجا پیام بزاری بگی زاییدم🤣🤣🤣

چشمت روشن عزیزم❤️❤️❤️
میگم مهسا دردات چجوری بود ینی دلیپیچه بود یا زیر دلت درد میکرد ؟کمردرد چطور

مبااااااارک باشه 😍
اینقدر قشنگ و آسون تعریف کردی دلم خاست همین الان منم بزام 😁...تا الان خیلی استرس زایمان داشتم الان که حرفات خوندم امیدوار شدم انشالله منم راحت بگذره

عزیزممممم🥺
خوش قدم باشه کیانا کوچولو .دستت راستت رو سر من . من فوبیا دارم از زایمان .واقعا جدیدا هی پیام هارو تو گهواره میخونم شبا کابوس زایمان طبیعی میبینم
خوشحالم برات که راحت زایمان کردی و گل دخترت و بغل گرفتی 😊😍ان شاءالله خیر و برکت بیاره برات با اومدنش

ای جانم خدا حفظش کنه عزیزم😍

بدونه بخیه بود ؟؟

موقع بخیه زدن خیلی درد داره
یا موقع خروج بچه ؟

قدمش پرخیر باشه

دستت روسرما چقدخوش زایمان بودی😍

چکار کردی ک زایمان کردی ؟؟؟

قدمش پر خیر و برکت باشه عزیزم
منم انتخابم طبیعی
مامانم هم دردشو خونه میکشه میره

خوشبحالت واقعا
شانس خوبی داری اینقدر راحت‌ زاییدی. حالا ما باشیم ۲۰ ساعت باید درد بکشیم.

زایمان اولتون بود عزیزم؟

من که بخیه زدن متوجه نشدم . چون قبلش بی‌حسی زد

سلام عزیزم‌مبارکه😍🥰
میشه به منم بگی اگه بخوام طبیعی زایمان کنم‌چطور ورزش کنم؟بلد نیستم دکترمم کلا هیجی نمیگه

دست راستت رو سرم ما عزیزم قدمش مبارکت باشه فعالیت زیاد داشتی چی ها استفاده میکردی

مبارك باشه عزيزم چه راحت زايمان كردي خداروشكر

عزیزم مبارک باشه دعا کن برای من هم
منم مثل شما راحت زایمان کنم

مبارک باشه عزیزم 🩷🧿
میگم ماما کاری هم برات کرد. چون قرارداد بسته بودی؟ زنگ زدی به کلینیک مامائی؟؟
بعدا از همسرت بپرس ببین چقد شد هزینه هاش

من یه سوال برام پیش اومده تو‌زایمان‌طبیعی وقتی میخوان بخیه بزنن بی حس نمیکنن؟🤔

چنتا بخیه خوردی
بعد عزیزم مگه بخیه کنن متوجه میشی وای 🥲

عزیزم قدم نو رسیده مبارک
عذر خواهم عزیزم منم میتونم با این ماما روستاتون یه دیدار داشته باشم ؟؟
یا نه چون من مشهدم نمیشه ؟
آخه برای شما خیلی دقیق گفتن به نظرم واقعا کارشون عالیه اگه میشه ممنون میشم یه پرس جو کنی گلم
بعد اینکه درد های اولیه در چه حدی بود ؟
من که خیلی میترسم همش شبا تو خواب میترسم از ترس زایمان طبیعی 🥲

مبارک باشه. ماشاالله بهت. انشاالله قسمت ما بشه😀❤️

خداروشکر به سلامتی زایمان کردی عزیزم 🤲

خداحفظش کنه عزیزم😍
خیلی تحملت زیاده پس😅

مبارک باشه عزیزم انشالله زیر سایه پدر مادر به خوشی بزرگ بشه
هزینه بیمارستان چقدر شد
هزینه ماما همراه چقدر شد

وای بسلامتی قدمش خیر باشه
برا منم دعا کن زیمانم مث شما خوب باشه خیلی میترسم و استرس دارم

مبارک باشه عزیزم 🥰
بیمارستان خوبی پس چطور بد تعریف میکنن از این بیمارستان که موندم که کدوم بیمارستان برم.. هزینه اش چقدر شد.. و بیمه چی داشتی.. وماما چقدر گرفتی

سلام عزیزم قدم نو رسیده مبارک چند هفته زایمان کردی؟ 7،8 سانت و چطوری فتح کردی رابطه بدون جلو گیری داشتی یا تحرکت بالا بوده

مبارکه .خوبه زایمان راحتی داشتی😍

مبارکه عزیزم

بسلامتی و مبارکی قدم نو رسیده😍😍

چشمتون روشن الهییئ

چقدر شد هزینه بیمارستان!؟

مبارکه عزیزم به سلامتی بزرگش کنی

قدمش مبارکککک
قیمه و عدس پلو هم نوش جان

سوال های مرتبط

مامان نورا خانوم مامان نورا خانوم ۱ ماهگی
تجربه زایمان دوم .
40 هفته تموم کرده بودم و اصلا دردی نداشتم رفتم دکتر بهم نامه بستری داد که با سوزن فشار زایمان کنم . بازم معاینه تحریکی کرد و اومدم خونه . یکم استرس داشتم که با آقام رفتیم بیرون تا یکم از استرسم کم بشه . تو ماشین که نشسته بودم یهو یه دردی اومد سراغم خیلی شدید بود ولی بعد چند ثانیه خوب شد . دیدم کم کم هی درد های کمی به کمرم وشکمم وارد میشد که محلش ندادم . اومدم خونه یکم ورزش کردم پله بالا و پایین رفتم و هی دردم بیشتر شد . تو هر ده دقیقه یه درد شدید . یکم خوابیدم که فردا انرژی داشته باشم خدود دو ساعت خوابیدم . ساعت سه نصف شب دیگه از درد بیقرار بودم . بازم ورزش کردم کمرم و تکون میدادم اسکات زدم و ... دیگه درد کشیدم تا نماز صبح . نمازم و خوندم . ساعت گرفتم دردام دقیقا شش دقیقه یه بار شده بود بازم ورزش . دوش آب گرم . اسکات و پله. به ماما همراه پیام دادم گفت هفت و نیم بیمارستان باشم . خیلی دردام شدید بود رفتم بیمارستان سریع اومد و معاینه کرد هفت سانت بودم دیگه رفتیم بلوک زایمان و سریع رحمم باز شد فقط یکم بچه بالا بود که ورزش داد بهم و کمکم کرد و بچه اومد پایین و بعدشم که به دنیا اومد .
مامان کیان🩵👼🏻 مامان کیان🩵👼🏻 ۱۰ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی:
من هفته۳۸و۶ روز بود که شب مثل همیشه رابطه بدون جلوگیری داشتیم و دو روز قبل هم معاینه تحریکی شده بودم من بعد اینکه رابطه تموم شد دیدم خیلیییی درد دارم هر پنج دقیقه یه بار همین که دیدم درد دارم دیگه اون شب نتونستم گل مغربی استفاده کنم ساعت ۲:۳۰ دردام شروع شد و تحمل میکردم بعد ساعت ۴ شد دیگه نتونستم تحمل کنم شوهرم و بیدار کردم و مامانمم و سه،چهار روز قبل همین درد که ترشحات قهوه‌ای داشتم گفته بودم از شهرستان بیاد خونه ما ارومیه
شوهرم و مامانم و بیدار کردم همه چیو برداشتیم و رفتیم بیمارستان با یه مامای بد اخلاق و ناز نازی روبرو شدم گفتم بهش درد دارم اومد معاینه کرد گف دو سانتی در واقع من سه روز قبل که معاینه تحریکی شده بودم دکترم گفته بود دو سانتی ولی من باور نداشتم به این ماما اومد آن اس تی وصل کرد گف درد داری ولی شدید نیستم منم همینجوری گذاشته بود زیر دستگاه خودش رفته بود خوابیده بود من دیگه دیدم شدید خوابم میاد خیلی گرسنمه و نیاز به دوش دارم دردام و هم میتونم تحمل کنم خودم و از زیر دستگاه کشیدم کنار و رفتم بیرون از اون اتاق رفتم دیدم یه مامای دیگه نشسته اونجا باهاش حف زدم و ساعت شش رفتم خونه اومدم خونه رفتم دوش گرفتم زیر آب ورزش کردم بعد یه چیزی خوردم و خوابیدم صبح ساعت ۱۲ بیدار شدم دیدم هیچ دردی ندارم بعد چن ساعت دردام باز شروع شد ولی خیلی کم بود باز شب شروع شد ولی هر سه دقیقه یه بار شده بود دردام تو خونه همش راه میرفتم و دردامو تحمل میکردم تا صبح ساعت ۷ دردامو تحمل کردم و ۷ رفتم حموم و ورزش کردم یه چیزی خوردم رفتیم بیمارستان گفتم درد دارم و من و بستری کردن شده بودن ۳۹و۱ روز خانم علیزاده بهترین ماما عامل زایمان بودن که بچمو ایشون به دنیا آوردن بقبه متن بعد
مامان 🍓Liana🍓 مامان 🍓Liana🍓 ۸ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت 1


حدودا ساعت۶ صبح بود که دردام شروع شد در حد پریودی خیلی کم هر ۷ دقیقه یه بار ۶ دقیقه یه بار می‌گرفت ول میکرد گفتم حتما دردام تازه شروع شده تا ساعت ۳ بعد از ظهر صبر کردم و نرفتم بیمارستان ۳ ظهر وقت دکترم بود رفتم سونو بچه رو نشون بودم که گفت مایه بچه کمه بستری مینویسم ساعت ۵ رفتم بیمارستان بستری شدم معاینه کردن گفتن ۱ سانتی بعد از نیم ساعت گفتن ۲ هستی آمپول فشار رو زدن دردام شروع شد هر ۵ دقیقه یه بار می‌گرفت ول میکرد رفته رفته شدید تر شد هر ۳ دقیقه یه بار میشد اومد معاینه کرد گفت ۲ سانتو نیمی گفت تا صبح شاید زایمان کنی رفتم دسشویی مدفوع داشتم رفتم دردام خیلی شدید بود مامانم هی کمرمو ماساژ میداد بعد یکم راه رفتم بعدش دوباره رفتم رو تخت که دردام قابل تحمل نبود خیلی زیاد شد زور اومد بهم زور زدم کیسه آبم پاره شد به مامانم گفتم نگاه کرد گفت همراه با خون هست رفت ماما رو صدا کرد اومد گفت بچه داره میاد مامانمو بیرون کردن اینم بگم نفس عمیق خیلی تاثیر داره تو زایمان حتما انجام بدین
مامان گندم و گلشن🎀 مامان گندم و گلشن🎀 ۶ ماهگی
پارت سوم :خلاصههه ساعت ۷ شیفت عوض شد منم دردام رسیده بود به هر ۵ دقیقه...مامای جدید اومد یه دور زد تو اتاق گفت من بدم میاد اتاق کثیف باشه خودت مرتب باش و این حرفا . دیگه رفت منم توی اتاق ورزش میکرد ۷:۳۰ اومد معاینه کرد گفت نزدیک ۳ سانتی برو دراز بکش ان اس تی بگیرم . روی تخت دردام بیشتر شده بود میگفت هر وقت دردت گرفت نفس عمیق بکش بچت ریزه بهش فشار نیاد تا ساعت ۸ اومد دستگاه رو از شکمم جدا کرد گفتم دردام خیلی زیاد تر شده گفت عیب نداره هنو حالا حالا ها کار داری اینجا از ۱۲ به بعد زایمان میکنی .. معاینه کرد ۳ سانت . توپ رو دادگفت یکم روی توپ ضربه بزن سر بچه بیاد پایین منم شروع کردم به ورزش با توپ تا ۸:۳۰ که دیگه دردام شده بود ۲ دقه خیلیم شدید بود اومد گفت دراز بکش معاینه کنم رفتم رو تخت گفت خیلی خوبه نزدیک ۴ سانت رفت و اومد ۸:۴۵ دقیقه دوباره معاینه گفت عالیه نزدیک ۵ سانت زنگ زد ماما همرام . دیگه دردام خیلی شدید تر شده بود رفت گاز انتونکس رو اورد برام گفت یکم تنفس کن دردات کمتر بشه که حالت تهوع اومد سراغم دراز کشیدم ۸:۵۵ کیسه ابم ترکید ساعت ۹ ماماهمرام رسید منم حالم افتضاح
از رو تخت بلندم کرد رفتم جای روشو فقط عق میزدم ولی استفراغ نمیکردم...
مامان دلسا و پارسا💙 مامان دلسا و پارسا💙 ۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۲💜
دیگه به مامانم گفتم و گفت بریم بیمارستان منم هیچ دردی نداشتم رفتم دوش آب گرم گرفتم و اومدم خیلی ریلکس آرایشم کردم آماده شدم که بریم رفتیم بیمارستان گفتم ترشح خونی داشتم ضربان قلب بچه رو چک کرد و فشارمو گرفت بعدم رفتم معاینه گفت ۲ سانت بازی بعد معاینه یکم دردام شروع شد نوار قلب بچه هم گرفتن و منو فرستادن بخش زایمان مامانم هم باهام اومد که خیلی خوب بود بودنش ساعت ۴ بود درد داشتم اما قابل تحمل بود ساعت ۵ آمپول فشار زدن دردام دیگه داشت شروع میشد و هی شدید تر میشد ساعت ۶ شدم ۳ سانت همینجور دردام شدید بود گفتم سرم و باز کنید برم پیاده روی کنم و آب گرم بگیرم به شکمم واقعا آب گرم دردامو کمتر میکرد ماما اومد چند تا ورزش گفت انجام بدم حالم دیگه خیلی بد بود دردام داشت غیر قابل تحمل میشد ساعت ۷ شدم ۴ سانت باز بودم من نمی‌دونم از استرس بود یا چی تب کرده بودم و هی تبمم چک میکردن ساعت ۷ دوباره اومدن معاینه و گفتن شدی ۸ سانت سه چهار ساعت دیگه زایمان می‌کنی وای من گفتم میمیرم تا ۴ ساعت دیگه دردام خیلی خیلی شدید شده بود ۱ ثانیه فاصله داشتن ماما می‌گفت دردهای خودتم آمپول نزدیم همون اول زدیم اونه ساعت ۸ اومد معاینه من شده بودم ۸ سانت گفت عالیهههه آفرین خیلی خوب پیش رفتی به مامانم گفتم دیگه شما برو بیرون برا زایمان آماده شدن نیم ساعت بعد اومد گفت فول شدی دیگه آماده زایمان شدیم می‌گفت هروقت درد داشتی چونت و بچسبون به بدنت و روند پاهات و بیار بالا و جیغ نزن فقط زور بزن گفت سر بچه معلومه برش داد اما من هیچی نفهمیدم بعد فقط می‌گفت زور بزن یه نفس و کم نیار با تمام وجودم زور میزدم خیلی سخت بود
مامان فندوق مامان فندوق ۱۱ ماهگی
پارت اول
منم بلاخره بعد دو ماه نیم میخام تجربه زایمانم. رو بنویسم
دقیق 39هفته و چهار روز بودم عصرش با شوهرم رفتیم پیاده. روی حدود. س ساعت راه رفتم اومدم خونه دوش گرفتم اسکات رفتم چایی خوردم با خرما رفتیم بیمارستان ک معاینه بشم معاینه کرد گفت یک سانتی برو ورزش کن رفتم یکم تو محوطه بیمارستان قدم زدم اومدم خونه پیاده روی کردم دوباره دوش گرفتم حدود صدتا اسکات زدم دردم ببشتر شد خیلی ساعت س شب شد رفتیم بیمارستان گفت دو سانتی برو راه برو تا ساعتای پنج و شش زایمان میکنی رفتم ساعت هفت رفتم بیمارستان معاینه کرد هنوز ذو سانت بود گفت برو ساعت یازده ظهر بیاد اومدم خونه دردم شدید بود خیلی جوری ک هرکی میدید میگفت زایمان میکنی الان رفتیم بیمارستان دیگ گف باید چهارسانت بشی بستری میکنم عمه هام بودن گفتن همونجا پیاده روی کنی قبول نکردم اومدم خونه راه رفتم بهم دمنوش دادن ک کاش نمبخوردم دیگ دردهام شدید بود خیلی جوری هر ی دقیقه دردم میگرفت بهش میگیم چهار درد همون بود ک خاستیم بریم پیش طبیب شکمم رو چرب کنه تا دم در خونش رفتم

بقیه پارت بعدی
مامان شازده موچولو👑 مامان شازده موچولو👑 ۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی 🐣 🌸
پارت دوم
خب ورزش هامو هر هفته بیشتر میکردم پیاده روی و حرکت کنار جدول و ... انجام میدادم تا که رسیدم به هفته ۳۷ که واقعا خسته شده بودم 🥲سنگین بودم و دست و پاهام ورم کرده بود و خودمو تو آینه نگاه نمی‌کردم 😅دیگه ۳۷ هفته و ۵ روز بودم رفتم پیش ماما تا هم معاینه کنه و هم ببینم که کدوم بیمارستان می‌ره که فقط گفتش بیمارستان خصوصی می‌ره و من بیمارستان تامین اجتماعی میرفتم😐دیگه معاینه کرد و گفت لگنت خیلی خوبه و یک سانتی😒 یکم لکه بینی داشتم ، روز بعدش دوباره رفتم واسه معاینه تحریکی که انجام داد و کم کم دردام داشت منظم میشد دیگه ساعت ۴ معاینه تحریکی کرد و ساعت ۶ منظم شد دردام 😬😁
هر نیم ساعت دردم می‌گرفت و ول میکرد دردام هم سفتی زیر شکم و بالای شکم بود همینجور می‌چرخید دردش دیگه پیاده روی میکردم حالت سجده و گربه انجام میدادم و تا که ساعت ۱۰ دردام به ۵ دقیقه رسید و دیگه رفتیم بیمارستان ، ادامه پارت بعدی
#زایمان