۴ پاسخ

ای خدا چقدر خوب
چقدر راحت
افرین ک درداتو تو خونه کشیدی دیر رفتی💞✅
خداقوت عزیزم 😃🤗😘چه زایمان خاطره انگیزی شد.....قدمش پرخیروشادی برای همگی خانواده

زود زود بزاذ پارت هاتو

هیچ تصوری از این دردایی که نیگید ندارم خدا بخیر کنه🥲😓

چ‌خوب ک خونه درداتو کشیدی من با امپول فشار مردمممم

سوال های مرتبط

مامان محمدجواد مامان محمدجواد ۲ ماهگی
مامان هانا مامان هانا ۱۱ ماهگی
تجربه زایمان پارت ۱
از ۳۵ هفته هر روز ورزش میکردم کلاس های آمادگی زایمانم کامل رفتم از ۳۷هفته گل مغربی دکتر داد گذاشتم از ۳۸هفته ام هر روز پیاده روی میرفتم ۳۹هفته ۶ روز ساعت ۷ صبح کمر درد داشتم زیاد اهمیت ندادم هی بیدارم میکرد از خواب اما با خودم میگفتم ماه درده چون ماه درد داشتم تا ساعت ۹ صبح بی خیالش بودم ساعت ۹ شدید تر شد اما اونقدر نبود ک جدی بگیرم بیدار شدم ۲۰دقیقه منتظر موندم دیدم منظمه دردام هر ۵ دقیقه اس زنگ زدم ماما همراهم گفت استراحت کن یک ساعت تا ببینیم درد زایمان یا کاذبه دراز کشیدم یکم با تلفن حرف زدم ک حواسم پرت شه اما بعد یک ساعت دیدم ادامه داره زنگ زدم ماما همراهم گفت یه چیز سبک بخور چایی نبات بخور برو دوش بگیر ورزش کن منم یکم سوپ خوردم زنگ زدم شوهرم از سر کار بیاد رفتم دوش گرفتم زیر دوش اسکات زدم اومدم بیرون خونه رو مرتب کردم موهامو بافتم ورزش کردم وسایلمو حاضر مردم تا شوهرم رسید چایی نبات خوردم تا ساعت ۱ ظهر خونه بودم ورزش میکردم ساعت ۱ماما همراهم گفت برو بیمارستان انتخابم بیمارستان ۱۷شهریور بود رفتم معاینه ام کردن گفن۴سانتی لباس دادن بهم فرم پر کردن بسازیم کردن دردام قابل تحمل بود هر ۵ دقیقه می‌گرفت ول میکرد ب ماما همراهم خبر دادم راه افتاد بیاد بیمارستان سرم وصل کردن بهم معاینم کردن یه بار دیگه کیسه گفت ۵سانتی چیکار کردی دردات زیاد نیست اما ۵سانتی گفتم ورزش کردم گل مغربی ام تقریبا ۱۵ یا ۲۰تا الان استفاده کردم کیسه ابمو پاره کرد ماما بیمارستان نیم ساعت بعدش ماما همراهم رسید دیدن ن من همچنان دردام زیاد نیست سرم فشار وصل کردن با ماما همراهم یکم ورزش کردیم ساعت ۲:۳۰بستری شدم ساعت ۵:۳۵زایمان کردم
مامان کیانا مامان کیانا ۴ ماهگی
زایمان طبیعی من😁💪🏻
من دیروز شاد و شنگول با رفیق شوهرم رفتیم بیرون‌ شب خوابیدم صبح ساعت ۷.۵ بیدارشدیم از ساعت ۸ یکم دردم گرفت و ول کرد بعدش که توجه کردم دیدم دردام مرتبه اینجا هم پیام گذاشتم گفتن برو بیمارستان ولی من مامانم و زنگ زدم گفتم بیا که خونه هام دیروز نبودم بهم ریختس مامان اومد باهم یکم جمع کردیم که دیدم دردام یکم طولانی تر شده رفتم حموم دوش گرفتم اومدم بیرون ساعت ۱۲ بود رفتیم پیش ماما روستامون معاینه کرد گفت ۷،۸سانتی‌ میگفت ماشالا خوب خوش دردی و خوب تحمل کردی گفت سریع برین بیمارستان تا ساعت ۲ زایمان میکنی دیگه گفت عقب ماشین به پهلو چپ دراز بکش منم اومدم خونه وسایلا برداشتیم رفتیم تو راه نزدیک بیمارستان دردام خیلی شدیدتر شده بود ولی بازم صدام ۳ بار دراومد در حد ناله وقتی رسیدم اومدن معاینه کردن گفتن ۹ سانتی پاشو برو تو اتاق زایمان دیگه وقتی رفتم داخل ساعت ۱ بود و ساعت ۱.۵ هم کیانا به دنیا اومد با وزن ۳۴۰۰ زردی هم خداروشکر نداشت
من فقط ۲۰ دقیقه خیلییی درد کشیدم ۱۰ دقیقه برا به دنیا اومدنش ۱۰ دقیقه هم برا بخیه زدن

بیمارستان هم هاشمی نژاد بودم واقعا جای تمیزیه رسیدگیشون عالیه ،ناهار قیمه دادن برا شام هم عدس پلو دادن ماما همراه هم خانم رحیمی بودن واقعا عالی بودن
هر سوالی داشتین بپرسین عزیزان💋
مامان پناه🩷🫀 مامان پناه🩷🫀 ۷ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی

تو راه بیمارستان به خونه دردام هی داشت شدید میشد خودم نمیخواستم قبول کنم میخواستم فردا نرم بستری
رفتم رسیدم خونه دیدم هی داره فاصله دردا کم‌میشع ولی خب زیاد شدید نیست به مامانم زنگ زدم گفتم کلی دعوام کرد چرا نشستی پاشو حاضرشو بیا بریم بیمارستان
دیگه مامانم اومد ساک منو بچرو برداشت من اصلا دلم نمیخواست برم
دیگه به زور شوهرم و مامانم پاشدم حاضر شدم رفتیم بیمارستان معاینه کردن گفتن نه تا فردا نمیاد برو خونه فردا بیا باز برگشتیم خونه تا خود صبح هی داشتم فکر میکردم گریم‌ میومد خیلی میترسیدم صبح پاشدم آماده شدم مامانم اومد رفتیم ساعت ۹ نیم بود رفتیم معاینه کرد گفت ۳ سانتی برگ بستری گرفت کارهارو کرد ساعت ۱۱ شده بود بستری شدم قرص زیر زبونی دادن‌ دردام هی شدید شد فاصله دردا به ۴ دیقه رسیده بود دردا در حد ۳۰ ثانیه میگرفتن قابل تحمل بودن هی ورزش میکردم بشین پاشو میرفتم آب داغ مامانم میگرفت شکمم ماساژ میداد هییییچ‌ تغییری نکرده بود خشک خشک درد بود و فاصلشون کم نمیشد دیگه ساعت ۳ داشتم میمردم بین دردا هی خوابم می‌گرفت ساعت ۳ دکتر اومد معاینه کرد گفت همون ۳ سانتی یه چیزی وارد کرد کیسه آبم رو پاره کرد کلییی آب داغ همراه خون روشن صورتی اومد دکتر رفت هی میومدن معاینه میکردن