۳ پاسخ

مبارکه عزیزم
کدوم بیمارستان بودین؟

عزیزم طبیعی بودی ؟ میش بگی چطور بود ،منم‌کم‌مونده خیلی استرس دارم

ابجی مبارک باشه و قدمش پربرکت و خیر باشه چن هفته زایمان کردی

سوال های مرتبط

مامان میثاق وزینب مامان میثاق وزینب ۷ ماهگی
تجربه زایمان
پارت یک
سلام من امروز امدم تجربه زایمانم براتون بگم من از ۲دی دردم گرفت وقتی شوهرم من برای پیاده رفتم بیرون برگشتم دردام شروع شد ولی منظم نبود وقتی راه میرم درد دارم ووقتی میخوابم همه درد میره تاصبح بیدار بشم خوبم بعد دوباره شروع میظه ولی منظم نیست بعد به شوهرم گفتم برم معاینه کنم ببینم بعد رفتم بیمارستان گفت دوسانت هنوزی برو خونه بعد تو بیمارستان پیاده روی کردم گفتم شاید دردام بیشتر بشه ولی خسته شدم به شوهرم گفتم بریم خونه خودش اعصابش خورده چون میام بیمارستان ودردم خوب میشه برمیگردیم بعد مادرم امد برام دود پونه با حنا تبخیر کردم بعد رفتم دوش گرم گرفتم امدم اتاق سرفه کردم مثل اب ازم امد رسید پایین پاهام بعد درد که میگیره خیلی شدیدتر شد ولی هم منظم نبود بعد یکم عصر خوابیدم تو خواب دردم میگیره ومیره وبه خانم بهداشت گفتم که اب ازم ریخت گفت برو دوباره معاینه کن شاید کیسه ابت پاره شد منم همه چی اماده کردم ورفتم ووقتی معاینم کرد
مامان ✨سوینم🫀🧿✨ مامان ✨سوینم🫀🧿✨ ۷ ماهگی
مامان فندوق مامان فندوق ۹ ماهگی
پارت اول
منم بلاخره بعد دو ماه نیم میخام تجربه زایمانم. رو بنویسم
دقیق 39هفته و چهار روز بودم عصرش با شوهرم رفتیم پیاده. روی حدود. س ساعت راه رفتم اومدم خونه دوش گرفتم اسکات رفتم چایی خوردم با خرما رفتیم بیمارستان ک معاینه بشم معاینه کرد گفت یک سانتی برو ورزش کن رفتم یکم تو محوطه بیمارستان قدم زدم اومدم خونه پیاده روی کردم دوباره دوش گرفتم حدود صدتا اسکات زدم دردم ببشتر شد خیلی ساعت س شب شد رفتیم بیمارستان گفت دو سانتی برو راه برو تا ساعتای پنج و شش زایمان میکنی رفتم ساعت هفت رفتم بیمارستان معاینه کرد هنوز ذو سانت بود گفت برو ساعت یازده ظهر بیاد اومدم خونه دردم شدید بود خیلی جوری ک هرکی میدید میگفت زایمان میکنی الان رفتیم بیمارستان دیگ گف باید چهارسانت بشی بستری میکنم عمه هام بودن گفتن همونجا پیاده روی کنی قبول نکردم اومدم خونه راه رفتم بهم دمنوش دادن ک کاش نمبخوردم دیگ دردهام شدید بود خیلی جوری هر ی دقیقه دردم میگرفت بهش میگیم چهار درد همون بود ک خاستیم بریم پیش طبیب شکمم رو چرب کنه تا دم در خونش رفتم

بقیه پارت بعدی
مامان آیلین وآیهان مامان آیلین وآیهان روزهای ابتدایی تولد
زایمان طبیعی من پارت ۳
من شوهرم با ابجیم و شوهر ابجیم رفتیم مطب معاینه کرد گفت ۳سانت نرم تعقیری نکردی من معاینه میکنم برو پیاده روی گفتم دفع پیش هم که همین بود اتفاقی نیفتاد گفت نه دفع پیش چون هفتم پاین بود من معاینه عمیقی نکردم این دفتر که انشالله بشه اگه نشد صبح بیا یکاری میکنیم که با دلیل کیسه اب پاره بیمارستان بستری بشی و رفتم برای معاینه و معاینه زیاد درد برای من نداشت چون من تحمل درد بالایی دارم نه به گفته خودم با گفته خود ماما و بعد معاینات رفتیم تو پارک یکم پیاده روی کردم دیدیم ساعت ۹شده مامانم اومدن پارک که ببینه حال من خوبه نیاز بریم بیمارستان یا نه که گفتم نه شما برو خونه استراحت کن لازم شد زنگ میزنم مامانم رفت من ابجیم عجیب گشنه شده بودیم 😂به پیشنهاد من رفتیم ساندویچی و شام خوردیم سر میز شام هعی دردام منظم سر ۵دقیقه می‌گرفت ولی زیاد نبود ولی خب درد زایمانی دیگه عرق میکردم و رنگ صورتم زرد میشد بچها متوجه شدن گفتن بریم بیمارستان من میگفتم نت کجا من گشنمه 😂خلاصه با شوخی و مسخره بازی های فراوان دو باجناق غذا مون رو خوردیم و به پیشنهاد شوهر ابجیم رفتیم بلوار که بستنی بخوریم تو راه من درد هام هعی بیشتر و بیشتر میشد .....
مامان ِالوین مامان ِالوین روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی من: پارت ۲
زعفران و خوردم و خوابیدم صبح یه جوره بی حالی از خواب پا شدم انگار ضعف داشتم چشمام تار میدید مثل ویتی فشارت میوفته دنیا واسم یه جوری شده بود یه چیزی خوردم باز خوابیدم تا ساعت یک بیدار شدم دیگه همونطور تو جام نشستم احساس کردم داره زیر دلم یه دردی میکشه به همسرم پیام دادم من دردم اومد ولی خیلی کم و قابل تحمل زود شروع کردم تایم هارو گرفتن بیست دقیقه اینا میگرفت دیدم نامنظمه بی خیال شدم عصر قراره دکتر داشتم با مادر شوهرم رفتم مطبش دیدم دیر رفتم رفته برگشتیم بازار رفتم خرید از اونجا هم با وجود درد رفتم یه مرکز خریده دیگه دردام داشت بیشتر میشد ساعت۹اینا رسیدیم خونه مادر شوهرم من دیگه نمیتونستم بشینم زود به شوهرم پیام دادم بیا دنبالم حالم بده اومد رفتیم از بیرون سوپ خریدیم رفتیم خونه من زود خوردم گفت میخوام بخوابم دیدم شدت دردم زیاده و نمیتونم ساعت شد ۱۱شروع کردم فاصله انقباض هارو گرفتم تا ساعت ۱۲ دیدم منظم هر شیش دیقه یه باره دیگه زنگ زدم ماما همراهم که من دردام شروع شده هر شیش دقیقه یه باره نمیتونم تحمل کنم گفت صبح ساعت 6 و نیم 7بیا و حالا من با اون همه درد😳