سلام صبحتون بخیر اینم امیررضای ما
ک یهویی توی ۱۰ دقیقه با کلی استرس ب دنیا اومد😊😰
بیاین از تجربه سزارین اورژانسی م بگم...
۷ خرداد بود طبق سونو انتی ۳۹ هفته و ۵ روز بودم چون هیچ دردی نداشتم و معاینه میشدم بسته بودم از طرفی این آخرا ضربان قلب امیر هی بالا پایین میشد گفتم ی سر برم بیمارستان چک کنم شایدم بستریم کنن با آمپول فشار زایمان کنم.
غروبش ی عصرونه خوردیم و رفتیم اول ک معاینه شدم گفتن دهانه رحمت باز ک نشده هیچ سفت سفت هم هست ان اس تی دادم گفتن حرکاتش کمه برو ی سرم بزن بیا.
سرم‌زدم دوباره گرفتن گفتن برو برای بستری ک با آمپول فشار زایمان کنی. ازطرفی گفتن چون دهانه رحم ات سفته ممکنه ۲ روز طول بکشه همراه نیاز نداری.
کارای بستریمو انجام دادم تا رفتم توی اتاق دستگاه ان اس تی رو بهم وصل کردن یهو پرستارا همه اومدن ضربان قلبش هی کم و کمتر شد بهم‌اکسیژن دادن ضربانش شد ۳۰
همه جیغ و داد بدو بدو بردنم اتاق عمل حتی فرصت نکرده بودم لباسامو کامل در بیارم اونقدر هول بودن حتی بهم سوند وصل نکردن.
ادامه پارت بعدی

تصویر
۱۶ پاسخ

وای عزیزم دقیقا کاری که بامن کردن😐

به به بالاخره زاییدی مبارکه گلم تاپیکا قبلیت خوندم چقدر اذیت شدی اخه مگ مجبور بودی طبیعی بزایی ک اینجوری اورژانسی سزارین شی ؟ 😣😣😣سخته بخدا نکنین این کارارو با خودتون

تف دری رحیم شهیدی 😁
باز خداروشکر بخیر گذشت
خوبه لااقل دیگ پول کلان ب سزارین ندادی منم بیمه ندارم دکترم گفته ۶۰ تومن🤦

وزنش چقد بود

هه رولم خدا حفظش کنه 😍

چرا علتش چی بوده ضربان قلب آمده پایین؟؟

تبریک میگم عزیزم. قدمش پر برکت🥰🥰

گل ها رو‌کی اورده؟؟؟؟

آخییی بالاخره زایمان کردی مبارک باشه عزیز دلم

وویییی عزیزم هزارماشاءالله قدمش پرخیروبرکت ایشالا

ای خدا جوجه ی ناز ماشالا بهش🥰😘

ای جوووونم قدم نورسیده مبارک باشه گلم 🩵🤤🥹

قدمش پر از خیرو برکت

سلام عزیزم مبارکه چه نازه ماشاالله در پناه خدا باشه😍♥️

آخی عزیزم ماشاالله نی نی چه نازه 🥹🥹

اره بگو منم میخام برم شهید رحیمی از رفتارشون هم بگو ترو خدا😂

سوال های مرتبط

مامان لنا خانوم 🩷✨ مامان لنا خانوم 🩷✨ ۸ ماهگی
تجربه سزارین من:

خبببب من ۳۷ هفته و ۳ روز ب خاطر دردایی ک داشتم قبلش و تهدید ب زایمان زودرس بودم زایمان کردم
۳۶ هفته و ۴ روز دردم گرفت ک رفتم بیمارستان دولتی نزدیک ان اس تی دادم گفتن ک درد رو نشون داده و ضربان قلب بچه خوب نیست
معاینم کردن ی فینگر (۱سانت) بودم ک گفتن بستریت می‌کنیم و بهت آمپول فشار میزنیم تا زایمان کنی
ولی بچه ممکنه بره دستگاه و اینجا nicu پره و از این حرفاااا
دردای من انقباض بود
ینی ی نقطه از شکمم مخصوصا دور ناف با حرکت بچه ک سفت می‌شد درد شدید میگرفت و این دردا شده بود هر ۷ دیقه ی بار
ب دکترم زنگ زدم گفتن ک برو بیمارستانی ک من هستم خودم میام بالاسرت ببینیم وضعیت چیه
اینقددددد استرس داشتم خصوصا ک همسرمم نبود
خلاصه ب بیمارستان دولتی ب‌زوررررر رضایت شخصی دادم و اومدم بیرون
فقط اومدم خونه لباس عوض کردم پروندمو‌برداشتم و رفتم بیمارستان خصوصی ک دکترم هست
رفتم اول ان‌ اس تی گرفتن و درد و انقباض رو‌ نشون میداد
همچنین ضربان قلب بچه خوب نبود ب دکترم گفتن
ک دکترم گفت باید بستری شم
بستریم کردن و سولفات و بتامتازون(آمپول ریه) بهم تزریق کردن
و مراقبتا شروع شد ولی همچنان درد داشتم
بدیش این بود ک تو زایشگاه بستریم کردن و اجازه داشتن گوشی و همراه رو نداشتم و این خیلی سختترش می‌کرد ….
مامان رُز مامان رُز ۴ ماهگی
#تجربه زایمان
میدونم خیلی از اونایی که الان حامله ان مشغله و درگیری فکری دارن برای زایمانشون گفتم بیام تجربه زایمانم رو بگم و یه نکته ارو بگم که حتما حواستون باشه من بدون هیچ دردی رفتم بیمارستان برای کم شدن حرکات جنین گفت که ضربان قلب جنین بیس نداره و خوب نیستش تقریبا ۳ تا سرم بهم زدن ۴ تا آن اس تی گرفتن ولی همچنان میگفتن خوب نیست ضربان قلبش خلاصه گفتن برو بیمارستانی که میخای زایمان کنی یا یه بیمارستان مجهز تر منم چون از قبل بیمارستان آیت الله کاشانی رو انتخاب کرده بودم رفتم اونجا وقتی رفتم تقریبا ساعت ۲ شب بود گفتم منو فرستادن بخاطر اینکه بیس نداشته ضربان قلب بچه با یه حالت تمسخر گفتن برو خونه هر وقت دردات شروع شد بیا گفتم خب آخه اونکی بیمارستان گفته خطرناکه شما حالا یه ان اس تی بگیرین خلاصه با هزار منت یه آن اس تی گرفتن که دکتر گفت پایینه و باید بره سونوگرافی رفتم تو ماشین تا ۷ صبح خوابیدم تا سونوگرافی باز بشه بعد که رفتم سونو گفت ضربان قلبش رو به پایینه ولی مشکل دیگه ای که بود این بود که آب دور جنین توی این دو هفته از ۱۲ شده بود ۷ و نیم خلاصه رفتم بیمارستان و دکتر گفت باید بستری بشی ولی ممکنه تا فردا هم زایمان طول بکشه ولی ما نمیزاریم خیلی اذیت بشی خلاصه گفتم باشه فقط اتفاقی برای بچه ام نیافته معاینه ام کرد اصلا باز نشده بودم و دهانه رحمم بسته بود خلاصه بساری شدم و شروع کردن اول بهم قرص فشار دادن دیگه دردام شروع شد ساعت ۱۱ صبح بود که من دیگه دردام شروع شد هعی میومدن معاینه میکردن میگفتن باز نشده یا نهایتا ۱ سانت باز شده آمپول فشار زدن بازم باز نشدم دوباره آمپول فشار زدن تازه ۱ سانت شدم با کلی درد
مامان سویل🫀👼 مامان سویل🫀👼 ۱۱ ماهگی
خب خب بلاخره بعد دو روز اومدم از تجربه زایمانم بگم براتون
من جمعه ۴۰ هفته تمام میشدم اومدم بیمارستان گفتم ۴۰ هفته تمامم گفتن هم میتونی بری هرموقع دردت گرفت بیای هم میتونی بستری بشی گفتم نه میخوام بستری بشم چون هیچ درد یا علائمی نداشتم ، بهم یه برگه داد گفت اثر انگشت بزن که با رضایت خودت داری بستری میشی . بعد معاینه ام کرد گفت دو سانتی ، فرم پر کرد برام سونو ها و ازمایشامو جدا کرد گفت اینارو ببر پذیرش پرونده باز کن پک کامل زایمان بگیر و بیا .
کارای پرونده رو کردم اومدم دوباره اورژانس بهم گفت لباساتو عوض کن و برو بلوک زایمان .
لباسامو عوض کردم رفتم بلوک زایمان ساعت ۱۰ و نیم صبح بود اومدن فشارمو گرفتن معاینه ام کردن ان اس تی گرفتن . ساعت ۱۲ و ۴۰ دقیقه اوردن سرم وصل کردن بهم توش امپول تزریق کردن پرسیدم این چه سرمیه گفتن که سرم و امپول فشاره ، اولش هیچ دردی نداشتم ساعت ۲ اومدن دوزشو بیشتر کردن یکم دردم بیشتر شد . نهار اورده بودن برام چون سرم وصل بود بهم نمیتونستم بخورم گفتم میشه مامانم بیاد کمکم گفتن اره صدا کردن مامانم اومد پیشم دیگه تا لحظه اومدن بچه موند پیشم گفتن بمونه ماساژم بده.