۷ پاسخ

عزیز واکسن زدی درد نداشتی من از دیروز زدم بازوم درد گرفته اصلا نمیتونم تکون بدم دستمو

عزیزم هر فرزندی با خودش اسمش رو با توجه به انرژی وجودش میاره

ای جانم چه عکس خفنی خدا گل پسرتو برات حفظش کنه عزیزم💙

عزیزم ممنون میشم جواب منو بدین🙏🙏
من اسم حامی رو خیلی دوست دارم و میگفتم اگر خدا بهم پسر بده اسمش رو میذارم حامی
شما که اسم دلبرکتون رو گذاشتین حامی اگه روزی صاحب فرزند دختر بشین اسمش رو چی میذارین؟؟
چون من الان میخوام برای دخترم اسم انتخاب کنم و در اینده اسم داداشش حامی باشه

سلام عزیزم انشالله به سلامتی بیاد تو بغلت♥️
میشه بپرسم اتلیه کجا رفتی عکاسی؟لباس داشتن خودشون؟

عزیز دلممم

پسرم، بودنت قشنگ‌ترین اتفاق زندگیمه💙🧿

سوال های مرتبط

مامان دیار💙🧸 مامان دیار💙🧸 هفته بیست‌وهشتم بارداری
امروز وارد هفتمین ماهِ انتظارمون شدیم… 🤍🧸
هفت ماهه که قلب‌هامون به عشقِ تو می‌تپه، دیار جونی ما…🥺

از وقتی فهمیدیم قراره پدر و مادر تو باشیم، دنیا برای ما رنگ تازه‌ای گرفت.
هر روز با فکر تو بیدار شدیم، با خیالِ دیدنت خوابیدیم و با هر تکون کوچولوت، هزار بار خدا رو شکر کردیم. 🥹

دیارِ عزیزمون،
تو هنوز توی آغوشمون نیومدی، اما مدت‌هاست که صاحبِ تمام قلب‌هامونی.
مامانت هر روز تو رو با خودش حمل می‌کنه و پدرت هر روز با ذوق به روزی فکر می‌کنه که بالاخره صدای گریه‌ات رو بشنوه و تو رو در آغوش بگیره. 🤍

امروز که وارد ماه هفتم شدی، فقط یک قدم دیگه به دیدنت نزدیک شدیم…
و ما با تمام وجود منتظریم روزی رو که برای اولین بار بگیم:

«سلام دیار…
پسرِ ما، عشقِ ما، قشنگ‌ترین اتفاق زندگی‌مون…» 👶🏻💙

خدایا شکرت برای این نعمت بی‌نظیر…
برای پسری که هنوز ندیدیمش، اما بیشتر از هر چیزی دوستش داریم.

دیار جان،
مامان و بابا بی‌صبرانه منتظر دیدنت هستن…
زود بیا بغلمون، اما فعلاً همون‌جا توی امن‌ترین جای دنیا بمون و بزرگ شو. 🤍🧿

هفت ماهگی‌ات مبارک، پسر کوچولوی ما🧿💙🧸…
دوستت داریم، بیشتر از تمام کلمات دنیا. 💙🧸
مامان جوجو ممد🐣🩷 مامان جوجو ممد🐣🩷 روزهای ابتدایی تولد
💓گاهی هنوز باورم نمیشه…
من و تو، دوتایی، انقدر راه اومدیم و حالا رسیدیم به ماه هشتم🥹🤍

از اون روزای اولِ پر از ترس و ذوق،
از شبایی که با نگرانی خوابیدم و با امید بیدار شدم،
از لحظه‌هایی که دلم ضعف می‌رفت برای شنیدن صدات،
تا امروز که لگدات شده قشنگ‌ترین حس دنیا…

این ماه‌ها فقط گذر زمان نبود،
من توی هر درد، هر بی‌خوابی، هر اشک و هر لبخند،
کم‌کم مادر شدم…
و تو، آروم‌آروم، شدی همه‌ی قلبم.

حالا من و دخترکم در چند قدمی دیدار هستیم
و وارد ماه هشتم شدیم ؛
قندعسلم راستشو بخوای اصلا دوست ندارم از وجودم جدا بشی دوست دارم تا اخرین نفس هام تو بند بند وجودم کنار قلب خودم نفس بکشی و من ضعف کنم برای تکون خوردنات
حقیقتا دلم برای این روزای شیرین بارداری با همه سختی هاش تنگ میشه روزایی که تو وجود خودم هستی
نزدیک‌تر از همیشه به آغوشی که هر روز براش رویا می‌بافم🤍🫀🤰🏻💙
تو شدی قند روزا تلخم که باهات غم هام،خستگی هام یادم رفت 💓

بمونه به یادگار از ماه هشتم بارداری
۱۴۰۵/۵/۳❤️