💓گاهی هنوز باورم نمیشه…
من و تو، دوتایی، انقدر راه اومدیم و حالا رسیدیم به ماه هشتم🥹🤍

از اون روزای اولِ پر از ترس و ذوق،
از شبایی که با نگرانی خوابیدم و با امید بیدار شدم،
از لحظه‌هایی که دلم ضعف می‌رفت برای شنیدن صدات،
تا امروز که لگدات شده قشنگ‌ترین حس دنیا…

این ماه‌ها فقط گذر زمان نبود،
من توی هر درد، هر بی‌خوابی، هر اشک و هر لبخند،
کم‌کم مادر شدم…
و تو، آروم‌آروم، شدی همه‌ی قلبم.

حالا من و دخترکم در چند قدمی دیدار هستیم
و وارد ماه هشتم شدیم ؛
قندعسلم راستشو بخوای اصلا دوست ندارم از وجودم جدا بشی دوست دارم تا اخرین نفس هام تو بند بند وجودم کنار قلب خودم نفس بکشی و من ضعف کنم برای تکون خوردنات
حقیقتا دلم برای این روزای شیرین بارداری با همه سختی هاش تنگ میشه روزایی که تو وجود خودم هستی
نزدیک‌تر از همیشه به آغوشی که هر روز براش رویا می‌بافم🤍🫀🤰🏻💙
تو شدی قند روزا تلخم که باهات غم هام،خستگی هام یادم رفت 💓

بمونه به یادگار از ماه هشتم بارداری
۱۴۰۵/۵/۳❤️

تصویر
۱۱ پاسخ

اخی عزیزم
وای از ماه ۸
امیدوارم برای شما زود بگذره 🫠
برای من که اصلا نمیگذره

ای جانم😘 ان‌شاءالله ب سلامتی فارغ میشی عزیزم ☺️

انشالله ک به سلامتی و راحتی این روزای باقی مونده رو سپری کنی عزیزدلم💞🫰🏻

منم طبق پریودم ۴ مهر تاریخ زایمانم🥺🥰😍
اما سونوهام ۳۱ تیر…

وای یعنی ماه هشتم اندازه طالبی میشه 😄

من اینقدر ماه هفتم برام طولانی شد تا وارد ماه هشتم شد یه نفس راحت کشیدم آخیش

چ جالب یه تاریخیم عزیزم

ای جانم ایشالا بقیه ش هم به سلامتی طی کنی

انشالله به سلامتی بغلش کنی ❤️❤️
برا منم دعا کن منم زودتر تموم کنم 🥺🥲

شما هم چهار مهر تاریخ زایمانتون
منم چهار مهر

عزیزم🥹ان شاالله به سلامتی زایمان کنی و بغلش کنی❤️برای منم دعا کن قشنگم🌈

سوال های مرتبط

مامان جَوونه یِ نارنج مامان جَوونه یِ نارنج روزهای ابتدایی تولد
ماه هشتمِ عشق من 🤍
از همون روزهای اول… وقتی هنوز فقط اندازه‌ی یه جوانه‌ی کوچولو بودی، هر هفته عکس‌هات رو نگاه می‌کردم و با خودم می‌گفتم: «کی میشه برسم به این هفته؟ کی بزرگ‌تر میشی؟ کی لباسای کوچولوت رو تنت می‌کنم؟» 🥹🤍
و حالا رسیدیم… به ماه هشتم؛ به روزهایی که دیگه شمارش معکوس، دورقمی شده و فقط حدود ۶۰، ۷۰ روز مونده تا بالاخره بغلت کنم… تا صورتت رو ببینم و باور کنم تمام این ماه‌ها، تمام این انتظارها، برای رسیدن به تو بوده. 🥹🩷
این روزها بیشتر از همیشه لباسای کوچولوت رو نگاه می‌کنم، لمسشون می‌کنم و توی دلم هزار بار تصور می‌کنم که تنت کردم و تو رو توی آغوشم گرفتم…
دختر کوچولوی من، مارالِ جانم… 🌸
تو از یک جوانه‌ی کوچولو، شدی تمام دنیای من.
و حالا من فقط منتظرم…
منتظر اون لحظه‌ای که برای اولین بار صدای گریه‌ات رو بشنوم و بگم:
«بالاخره اومدی عشقِ مامان…» 🥹🤍
ماه هشتم بارداری‌مون مبارک، دختر قشنگم…
دیگه خیلی نمونده تا دیدنت.
مامان دلش برای بغل کردنت پر می‌کشه… 🩷👶🏻✨
مامان قند عسل مامان قند عسل هفته چهلم بارداری
و اما... آغاز ماه نهم بارداری‌ام؛ 🤍✨

زیباترین حس دنیا، حس مادر بودن است؛ حسی که تا امروز با تمام وجودم تجربه‌اش کرده‌ام و هر روز بیشتر از دیروز عاشقش می‌شوم...

کوچولوی جانِ مادر، می‌دانم روزی که به دنیا بیایی و بزرگ شوی، دلم برای تمام این روزها تنگ خواهد شد؛ برای لحظه‌هایی که دستم را روی شکمم می‌گذاشتم و با هر تکان کوچکت، لبخند روی لب‌هایم می‌نشست... برای شمردن لگدهایت، برای انتظار کشیدن و برای تمام لحظه‌هایی که فقط من بودم و تو؛ دو قلب که در کنار هم می‌تپیدند. 🥹❤️

جانِ مادر، من و پدرت از همین حالا تمام تلاشمان را می‌کنیم تا بهترین پدر و مادر دنیا برایت باشیم؛ تا در آغوشمان آرام بگیری، با عشق بزرگ شوی و همیشه بدانی که چقدر خواستنی و عزیزی...

حالا که به آخرین ماه سفر دونفره‌مان رسیده‌ایم، از ته دلم دعا می‌کنم این نه ماه عاشقانه را به سلامتی به پایان برسانیم و به‌زودی، پاداش تمام این انتظارها را با دیدن چهره‌ی زیبایت بگیریم. 🧸🤍

بیا که دلم برای دیدنت، بوییدنت و در آغوش گرفتنت پر می‌کشد...

به امید روزی که به جای لمس کردن تو از پشت دیوار شکمم، تو را محکم در آغوشم بگیرم و آرام در گوشت بگویم: تمام این روزها عاشقت بودم، قبل از آنکه حتی تو را دیده باشم... 👶🏻💙