۱۴ پاسخ

آره پیش هم می‌خوابیم
کلا من همسرم اصلا دوست نداره جدا بخوابیم و حتی اگه دعوا هم کرده باشیم بازهم موقع خواب پیش همیم.
بالاخره که چی باید کنار بیان با شرایط جدید

واییی درد دل من هم دقیقا همینه و نمیدونم تا کی میخواد اینجوری باشه بینمون من ناراحتیم اینه که ۱ماه زایمان کردم شوهرم اصلا حتی تو حرفاش هم نمیگه دلم تنگ شده برای بغلت یا حتی بگه دارم لحظه شماری میکنم برای رابطه بینمون یه کلام حرف عاشقونه نشنیدم ازش تو این ۱ماه و اینطوری روحم داره خسته میشه جسمی که بخاطر بچه خسته میشم روحی هم بخاطر بی‌توجهی و بی محبتی خییلی داره بهم فشار میاد وقتی کنارم نیست دوست دارم وقتی میاد انقدر بزنمش و داد بزنم سرش که خالی بشم ولی وقتی میاد پیشم یه جوری مثل غریبه ها رفتار می‌کنه که ول میکنم میگم براش مهم نیست انگار خودش تو چشام نمی‌بینه که لنگ یه حرف قشنگ از تو دهنشم خلاصه فهمیدم چرا بعد زایمان زن ها افسردگی میگیرن یه بخشی برای اینه که جسمت مثل قبل نیست ولی درصد بیشترش بخاطر کسیه که کنارت نیست و همراهیت نمیکنه
انقد دلم میخواد مثل قبل تو بغل هم بخوابیم ولی حتی نمیاد دستمو بگیره یه نوازشش کنه و دارم می‌ترکم از این همه حرفی که توی دلم مونده و نمیدونم به کی بگم که خالی بشم خییلی احساس پوچی و ناتوانی میکنم چون قبل بارداری و زایمان آدم آزادی بودم میدونم باید زمان بدم و درست میشه ولی خوب نمیدونم بعدش که درست بشه دخترم بزرگ تر بشه من و شوهرم حسمون مثل قبل میشه یانه
خلاصه دلم به قدری گرفته چون از همه طرف ذهنم درگیره دخترم کولیک و رفلاکس و بی خوابی خودم صورت رنگ پریده و شکمی که ترک ترک خورد رگه های قرمز پررنگ نمایانه ولی ته ته این همه ناامیدی و ناراحتی به صورت دخترم که نگاه میکنم میگم گور بابای شوهرم و همه چی مهم اینکه دخترتو داری خداروشکر هنوز با حرف های خودم خودم و میتونم آروم کنم 🥺

نه بابا من گاهی ک‌بچه خیلی گریه میکنه میگم‌برو تو اتاق بخواب فردا میخوای بری سرکار میگه نه همینجا راحتم و میگیره کنارمون میخوابه

خیلیا اینطورین. من و همسرم کنار هم می‌خوابیم ولی وقتی میبینم یه موقعی مثلا خیلی اذیت می‌کنه بچه یا گریه می‌کنه خودم میرم تو پذیرایی .ولی بازم بیدار میشه میاد میگه چشه و اینا برمیگرده می‌خوابه.ولی خب عادیه خواهر

والا ماهم شده جدا از هم میخوابیم بچه اگه نخوابه شوهرم اول صبح باید بره سرکار گناه داره مجبورم میرم ی اتاق دیگه

همه مردا همینن منم بعد دو سه ماه به زور شوهرمو راضی کردم بریم تو اتاق کنار هم بخوابیم .خوابشم سنگینه اصلا متوجه گریه بچه نمیشه .دیشبم بهو برگشت گفت من تو پزیرایی میخوابم منم حرف نزدم خودش اومد تو اتاق والا بجای اینکه کنارمون بمونن همیشه بلدن تنهامون بزارن

نه خداروشکر پیش همیمم ولی گریه کنه باهام کمک میکنه چون دخترم بی نهایت حساس روش

منم بچم شبا خیلی گریه میکنه میبرم اتاق دیگه میخوابونمش بعد میایم سر جامون میخوابیم

نه ما کنارهم مبخوابیم روتخت بچه کنار من تو گهواره

من شوهرم بد خوابه از اینکه کنار بچه بخوابه میترسه میره تو پذیرایی منن ناراحتم میگم ینی جی نمشه ک تا اخر جدا بخوابیم حالا یکم این بچه بزرگ شه ببیتیم چی میشه

عزیزم دقییییییقامشکل منم هست،اول زیاد توجه نمیکردم ولی الان دو سه شبه این قضیه مث خوره افتاده بجونم، دقیقا از روزی ک رادمهر ب دنیا اومده تا امروز پنج ماهی هست جدا میخابیم، چون خابش خیلی سبکه و صب زود میره سرکار میگه خوب نمیتونم بخابم واسه همین جدا میخابیم اون تو اتاق خودمون رو تخت میخابه، منو رادمهرم تو این یکی اتاق🤦🏻‍♀️مامانم هی میگه بعدا عادت میکنه اونم پدرشه شب بیداری و صداشو تحمل کنه ولی خب چ کنم!!!!! چن بارم بهش گفتم دلم واسه تو بغل خابیدنت تنگ شده بجای اینکه بیاد پیش ما بخابه، در جواب میگه تحمل کن یکم بزرگتر ک شد باز ب روال قبل برمیگردیم😑😑😑

دقیقا وضع ما هم همین شده ..شوهرم میگه من فقط رو تخت خوابم میبره راحتم ..منم که نمیتونم با دوتا بچه برم روتخت پیشش ..واسه همین جدا میخوابیم

منم‌ همینطورم مثل شما و خب واقعا اذیت میشم از این مسئله از طرفیم حق میدم بهش چون خوابش خیلی سبکه البته تو یه اتاقم بودنی اون زمین میخوابه من و پسرمون رو تخت از زایمانم تا بحال یک شب کنار هم نخوابیدیم و نمیدونم تا کی قراره ادامه پیدا کنه

ماهم از اول بارداری اینجوری شدیم😣

سوال های مرتبط