۵ پاسخ

اینا ذاتشون بچه ننه بودن و نمیشه کاری کرد چون خودشون هیچوقت قبول ندارن ک بچه ننن

نباید از اول قبول میکردی که هر روز بری خونه ی مادر شوهرت, چ وعضشه، نگه تو واسه خودت برنامه و کار و زندگی نداری که هر روز پاشی بری اونجا! اگه اونا دلشون برای بچت تنگ میشه اونا بیان خونتون البته نه هر روز، باید شوهرتو ببخشیدا خر کنی که برای چیزایی که به مادرش مربوط نیست ازش اجازه نگیره شما زندگی تون از زندگی مادرش جداس

عوض بشو نیست تو ذاتشه قبولم نمیکنه هرچی بگی فقط باید خودت مدیریت کنی که کمتر ناراحت بشی

درست بشو نیستن.ارا راست میگی بیشتر دوس دارن و اولویتشون خانوادشن

با مشاور حرف زدی اون چه راه حلی جلو پات گذاشته اگه حرف نزدی بد نیست یه دوره مشورت بگیری

سوال های مرتبط

مامان سیاوش مامان سیاوش ۲ سالگی
مامانا اگه حال داشتین این تاپیک رو بخونید و نظرتون رو بگید.
مادر شوهر من با اینکه خونه اش دوره مرتب میاد بهمون سر می زنه.
هفته ای دو روز تقریبا. حالا از وقتی که شوهرم واسه کارش رفته جایی این ۲ روز همش اینجاست. من یجورایی راحت نیستم، هرچی هم غیرمستقیم بهش گفتم از تنهایی نمی ترسم، اذیت می شین این همه راه و اینا منظورم رو نگرفت. شبا هم می خوابید پیشمون.
اخلاقای خوبی داره مثلا تو کارا خونه کمکمه یا خیلی برای خودم بچم خرید می کنه ولی یه اخلاقای بدی هم داره که من اذیت می شم، هرچی هم غیرمستقیم اشاره کنم تغییر نمی ده.
مثلا بچم رو با بچه های دیگه مقایسه می کنه میگه بچه ی فلانی خیلی تپله، فلانی بچش همه چی می گه. یا یجوری حرف می زنه انگار بچه من مشکلی داره، مثلا میوفته زمین میگه مینو این ضعیف شده چرا چندباره افتاده زمین؟
یا مثلاً سرخود شربت اشتهاآور و ایمنی خریده آورده خونه بدون اجازه من بهش می ده
یا هی اینستاشو باز می کنه ترانه ها و کارتون های بچگونه سرشب می ده دستش بعد میگه اینا برای بچه مفیدن.در حالی که من دوست ندارم از الآن به گوشی ها عادتش بدم.
حالا بذارید در ادامه بهتون بگم امشب چرا بحثمون شد.