۲۲ پاسخ

آخه دایناسورت شبیه مرغ شده😅

پسر منم هر حیونی میبینه میگه هاپ هاپ😂

حرکات پسرها رو که میبینم میگم چه دلی بزرگی داره🤣

ای خداااا🥺🥺🥺😀😀

پسرمهربون😍
از نطر گلی من حیووناهمه گوشت خوارن😅

کجایی دختر
امروز به عشق تاپیکت از صبح دوسه بار گهواره رو چک کردم
نیستی

وای خدای من چه پسر بااحساسی 😍😍
واقعا کاش میشد ازش گردنبند درست کنی♥️
چقد دلم میخواد از نزدیک ببینمت و باهم بچه ها ببریم پارک و چایی بخوریم 🥹

اگه سنگین نیست می‌تونه برات پلاک بزنه

خدایی شبیه مرغه😂😂

فاطمه جان
چجوری میتونم باهات در ارتباط باشم؟
میخام گهواره رو پاک کنم
نمیخام پستا و ایده های قشنگتو از دست بدم

با این کارای مهراد آدم دلش پسر میخواد خب😍😍😍
خیلی راحت گردنبند میشه ،ببر کارگاه نقره سازی

خواهر دوست داشتنی من خسته نباشی از روزمرگی امروزه با دوتا گل پسرت خدا تورو براشون حفظ کنه🫂🫂🫂🍓❤️

اتفاقا اون سنگو میتونی بدی برات جلا بزنن
جاهایی که نقره و اینجور چیزا درست میکنن
بعد براش یه قاب درست کن ک نقره باشه
یه گردنبند هم براش بزنن خیلی قشنگ میشه
منم یه دونشو دارم دادم درستش کردن شکلش کمی فرق میکنه...

ای جونم پسر خوش قلب♥️
واقعا کاش نزدیک بودی🥲

عزیزم🥹
خدا حفظشون کنه😍

خدا قسمت بکنه از این لحظه ها😍😍😍دختر من دیشب کربه دیده میگه جوووجه😁😁😁

مهمون نمیخوای؟؟🥺🥺 من و دخترم بیایم یکم عشق کنیم با شما

عیجانم چقد قشنگ🥹🥹ولی عزیزم میشه بدیش گردنبدنش کنن

خدا حفظشون کنه عزیزم😍

به به خیلی هم عالی 🌹🌹🌹

ای جانم😍
ببرین طلا یا نقره فروشیا حالا هرکدوم که شرایطشو دارین براش میسازن🥰

به به چه عالی 😍

سوال های مرتبط

مامان مهراد وهیراد مامان مهراد وهیراد ۱ سالگی
قصه های شب مهراد💙✨💤مهراد و صدای شیرکوچولو🦁

یک روز عصر، مهراد رفت به باشگاهِ ستاره‌های نرم و فنری. بچه‌ها روی تشک‌ها می‌پریدند، از تونل آبی رد می‌شدند و مثل گربه‌های زرنگ بالا و پایین می‌رفتند. مربی گفت: «بچه‌ها! برای تونل آبی صف ببندید.» مهراد هم خیلی مرتب رفت توی صف ایستاد. دلش خوشحال بود که نوبتش نزدیک است. اما ناگهان یک بچه آمد و جلوی او ایستاد. مهراد چیزی نگفت. بعد یک بچه‌ی دیگر از جلویش رد شد. بعد یکی دیگر… کم‌کم مهراد که اولِ صف بود، رسید به آخرِ صف. دلش گرفت. نه دلش می‌خواست دعوا کند، نه دوست داشت همیشه آخر بماند.

همان موقع، گوشه‌ی باشگاه، روی یک تشک زرد، یک شیر کوچولوی طلایی نشسته بود. یال‌هایش نرم و پف‌پفی بود، اما چشم‌هایش شجاع و مهربان بودند. شیر کوچولو گفت: «چرا ناراحتی مهراد؟» مهراد آه کشید: «همه از جلوی من رد می‌شوند… من چیزی نمی‌گویم… بعد همیشه آخر می‌مانم.» شیر کوچولو لبخند زد و گفت: «پس وقتش رسیده صدای شیر کوچولویت را پیدا کنی.» مهراد پرسید: «یعنی داد بزنم؟» شیر خندید و گفت: «نه! شیرِ واقعی همیشه داد نمی‌زند. گاهی فقط محکم و مودب حرف می‌زند.»

بعد آرام گفت: «اگر کسی از جلویت رد شد، بگو: “من توی صف بودم. لطفاً برو آخر صف.”» مهراد کمی نگران شد. «اگر خجالت کشیدم چی؟» شیر کوچولو گفت: «اشکالی ندارد. فقط صاف بایست، نگاه کن و آرام حرفت را بزن.»

ادامه کامنت

شیرخشک پوشک رفلاکس کولیک پستونک بارداری حاملگی شیردهی واکسن ۱۸ماهگی تب ببلاک اپتامیل زردی ترک شیر سرفه
مامان مهراد وهیراد مامان مهراد وهیراد ۱ سالگی
پروژه جدید کودک‌محورمون امروز پاستا با خمیر دستساز بود 🍝🧈😍
برای بچه‌ها راویولی هم درست کردم، با مواد میانی پنیرخامه ای و مرغ 🧀

راویولی یه پاستای شکم‌پر ایتالیاییه که داخلش با مواد ساده‌ای مثل پنیر، اسفناج، گوشت یا سبزیجات پر میشه. بعد خمیرها روی هم قرار می‌گیرن، بسته میشن و توی آب جوش پخته میشن 🍝

بچه‌ها تا می‌تونستن با خمیر بازی کردن و آخرش هم دوتا بشقاب کامل خوردن 😍
وقتی هیراد دوتا بشقاب خورد واقعاً توی پوست خودم نمی‌گنجیدم 🥺😍

موادش خیلی ساده‌ست: به ازای هر ۱۰۰ گرم آرد، ۱ تخم‌مرغ و کمی نمک.
بعد از نیم ساعت استراحت، خمیر رو نازک باز می‌کنیم، شکل می‌دیم و حدود ۵ دقیقه می‌جوشونیم 😋

تجربه‌ی خیلی خوبی بود 🥺
راویولی به نظرم گزینه‌ی خیلی خوبی برای بچه‌هاست؛ هم سالمه هم دوست‌داشتنیه هم شبیه ماکارونیه دوس دارن😋
نظرتون؟تاحالا امتحان کردین؟

شیرخشک پوشک رفلاکس کولیک پستونک بارداری حاملگی شیردهی واکسن ۱۸ماهگی تب ببلاک اپتامیل زردی ترک شیر سرفه؟