سلام نمیدونیم چقدر خر ذوق هستم طبق تایپیک های قبلم تولد دخترم مادرشوهرم اینا نیومدن پریشب بیرون بودیم با دخترم یهو مادرشوهرم اومد کنارمون من یه حالو احوال سردی کردم مادرشوهرم هر چه قدر با دخترم حرف زد دخترم محلش نداد دستشو می‌گرفت دخترم دستشو میکشیدید مادرشوهرم به دخترم گفت قهری با من بازم ساحل جواب نداد من فکر کرد دخترم خسته هست حوصلش نمیشه جواب بده خلاصه امروز مادرشوهرم زنگ زد من گوشیو دادم داداشم جواب داد گفتم بگو فاطمه نیس مادرشوهرم گفت گوشی بده ساحل دخترم بازم باهاش سرد برخورد کرد وقتی پرسیدن مامانت کجاست گفت رفته بیرون سیب زمینی بخره اصلا من موندم بچه این کلماتو از کجا آورد چه جوری به ذهنش رسید
اینکه میگن بچه یه قلبه بیرون بدن مادره تمام احساسات مادرو میفهمه همین جاست دخترم از همون شب بدون اینکه من جلوش حرفی بزنم حتی گریه هامو رفتم تو حموم کردم که بچه نفهمه من ناراحتم ولی انگار واقعا فهمیده و درک میکنه

۴ پاسخ

دخترتم ناراحت شده دیگه از قبل تولد بچه ها کلی ذوق میکنن پسر من یکماه قبل تولدش هرکسیو میدید میگفت بیاید تولدم کیک سگهای نگهبان میخوام بگیرم. خوبه شوهرت از خجالتشون درومده. ولی در کل نذار دخترت دروغ و بهانه یاد بگیره بهش بگو کار خوبی نیست چون پسفردا همینو تحویل خودتم میده. انشالا خدا برای خودت و دخترت بسازه امسال پر از شادی و برکت باشه براتون

کم کم دخترت مهد کودک میره تولدش رو با دوستاش بگیر. و اینکه عزیژ میدونم دلت گرفته و ناراحتی ولی جلوی دخترت دروغ نگو هیچوقت و نزار کلک زدن رو یاد بگیره

سلام چیکار کردن مگه عزیزم

الهی عزیزم اونم دلش شکسته خاک تو سر بی لیاقتشون بکنن که یه دختررو روز تولدش ناراحت کردن

سوال های مرتبط

مامان ساحل مامان ساحل ۳ سالگی
شوهرم کارش طوری هست تابستونا میوه می‌خره الان یک هفته هست میره شهر های اطراف می‌خره مثلا ۱۲۰ کیلومتر راه هست این مدت چند بار گفتم ما رو هم ببر حالو هوامون عوض بشه همیشه میگه نه امروز گفتم نبرد میگه اذیت میشین بچه اذیت میکنه ولی منم آدمم دلم میخواد برم بیرون بچمه ولی قرار نیس فقط من بسوزم که خودش حاضر نیس نیم ساعت با بچه تنها باشه آخه چرا اینجورین دلم گرفته هیچ جا هم نیس برم اینم که هیچ جا مارو نمی‌بره خودشم هیچ وقت خونه نیس خونه هم باشه یا خوابه یا داره تلوزیون میبینه من چیکار کنم شایدم حق با اون باشه ما جلو دست پاشو بگیریم ولی من چی پس 😭از طرفیم ناراحتم چون من با مادرشوهرم اینا قهرم بعضیا شاید بدون چرا خلاصه امروز با کلی گریه دخترمو برد بیرون شوهرم منم تو خونه بودم وقتی اومدن فهمیم رفتن خونه مادرشوهرم با اینکه کلی باهاش حرف زدم گفتم نرو اونجا بزار بفهمن کارشون اشتباه بوده گفت باشه نمیرم کاری باهاشون ندارم اما الان که می‌خواست بره رفت برادرشو با خودش برد 😭😭😭😭
پوشک بچه تب بالا شیرخشک تب کودک فرزند پوشک شیرخشک
مامان جانان خانوم👧🏻 مامان جانان خانوم👧🏻 ۳ سالگی
خانوما من دخترم جدیدا لجباز و سکمم دست و بزن پیدا کرده یکی دو تا کلمه بد هم میگه ک خودمون اصلا نگفتیم ولی کسایی ک میان خونه مادرشوهرم و بچه ها یاد گرفته ک ازتون کمک میخام ک بتونم این حرفا رو از سرش بندازم
ی مورد دیگ ک خیلی اذیتم میکنه دختر برادرشوهرم کلاس۳دبستان ودخترم خیلی دوسش داره ولی اون متاسفانه خیلی حسود و یسری کارا میکنه ک خودم با چشمای خودم دیدم اذیتش میکنه (لپاش رو میکشه یا موهاش رو میکشه)ولی دخترم اونموقه نمیگه ک حنانه باهام این کارو کرد ولی ب محض اینک دخترم میزندش دختره با کمال پرویی ب مامانش میگه و باتوجه ب اینک مامانش از دخترش حسودتره همون موقه میگ دخترت اصلا ادب ندارع و ب دختر من زد و اینا منم چندبار سکوت کردم و دیگ کم اوردم و بهش گفتم حنانه ک بچه نیست بعدم حتما ی کرمی ریخته ک جانان اذیتش کرده منم پری شب ی چنین موضوعی پیش اومد خونه مادر شوهرم و فرداش ب مادرشوهرم گفتم دیگ اژ این ب بعد وقتی اینا میان من بچما پایین نمیارم چون نمیخام بچم بی ادبیای بچه های اونا رو یاد بگیره و بی احترامی به خودم یا بچم بشه
بنظرتون چیکار کنم
میشه اگ نجربه ای. دارید بگید؟؟