۱۱ پاسخ

اصلا حس خیلی عجیبی بود
اون ثانیه ای ک اوردن صورتشو چسبوندن ب صورتم
هیچ وقت یادم نمیره
مخصوصا اون تن گرمش
دلم میخاد هزاررر بارهم بشه باز برگردم ب همون لحظه
ینی راضیم همه چیمو بدم دوبارع اون لحظه تکرار بشه🫠

من وقتی دوقلو هام به دنیا آمدن
دخترم زودتر بع دنیا آمد تا صدای گریشو شنیدم گفتم بیارین ببینم نشونم دادن یکم حس عجیبی بود لخت و پتی 😂
پسرمو اصلا نشونم ندادن دیگه عملم تمام شد رفتم تو ریکاوری بچه هامو اوردن پیشم با همون پتو و لباسای که تو بارداری تصورشون میکردم
فکر نمی کردم اینقد سفید و خوشگل باشن 😂😍 چون من خودم سبزم شوهرم سفید
وقتی میخواستن انتقال بدن منو بخش زنان یکی رو تو این بغلم گزاشتن یکی تو اون بغلم حس خوبی بود😂😂😂همه نگاه میکردن

اتاق عمل گذاشتن کنار صورتم بوسش کردم گفتم خوش قدم باشی

بعد از 4روز بغلش کردم چون
آی سیو بودم🥲

بچه من نارس به دنیا اومد ۳۵ هفته
ولی خب بازم دلم میخواست موقع زایمان بذارنش روی سینه یا کنار صورتم ولی نذاشتن💔

وقتی بدنیا اومد گفتم بدینش بغلم هنوز بند ناف وصل بود به جفت گفت بزار بند نافشو جداکنیم😂از شدت ذوق فقط خداروشکر میکردم انقدر خوشحال بودم که نگو کل دردامو فرامدش کردم بعدش تو فکر این بودم که چند کیلوعه😶چند بار پرسیدم چند کیلوعه، بعد به اونی که لباس کرد تن بچم گفتم توروخدا یواش لباس تنش کن خلاصه انقدر ذوق داشتم

تو اتاق عمل وقتی دکتر اورد چسبوند به صورتم
فقط میگفتم چقدر نرمه پوستش چرا گرمه بدنش 🤣🤣🤣🤣
اونا هم هی میخندیدن میگفتن تازه از تنور اومده بیرون
اخخخخخ زمان چه زود میگذره

من فوری به خواهر شوهرم گقتم زود نگاه کن بیسنم انگشتای دستش کشیده هس یا نه🤣🤣🤣

اولبن بار که بغلش کردم ۴ روزگیش بود کلی گریه کردم چون بچم بستری بود

من دخترم رفت تو دستگاه بعد زایمان ولی روی سینم گذاشته بودنش با صدای گریش بیدار شدم خیلی حس خوبی بود اما سریع بردنش🥺🫠

پسر من سرهمی تنش کردن جوراب دار بود سریع به خواهرم گفتم در بیار پاشو ببینم 🤣🤣🤣

سوال های مرتبط