پارت ۱۰
کلا به گا رفتنم نابود شدم دردایی کشیدم
همه پشت اتاق عمل گریه میکردن واسم وای وای چیا کشیدم من هرگز فراموش نمیکنم اشتباه دکترا اینه میگن‌آخرین سونو ۳۶ هفته و دیگه میگن برو هروقت زاییدی ولی باید یه روز قبل به دنیا اومدن بری سونو چکاب شیییی باز دوباره ،اگه سزارین باشی که روزش مشخصه ولی طبیعی متاسفانه توبیمارستانا یه سونو پیدا نمیشه،خلاصه فقط اینو بگم که دردای طبیعی به حدی شدید بود و معاینها وحشتناک درد آور و من خیلی تحمل کردم جیغ نزدم از صبح تاظهر همه میگفتن چه تحملی داره که وقتی رفتم اتاق عمل گفتن این چه کاری سرخودتون میارین کار به این راحتی درسته درد سزارین بخیه هم سخت مخصوصا روز اول نمیتونی را بری روش ولی علم پیشرفت کرده سزارین کارخودت راحت میشه چقدم مامانم گفت بیا سزارین و همه گفتم نه من طبیعی میتونم فکر میکردم الکیه فرتی بچه میاد بیرون ولی دهانه رحمم باز نشد.... کلی خون از دست دادم ولیییی باز سگ سزارین می ارزه به طبیعی ولی بازم میگم طبیعیا گارد نگیرن بدن تا بدن داریم آقا بدن من توانایش نداشت و واقعا سزارین مثل پرنسسا میری تو شیک و تمیز روز و ساعتش مشخص بعدش میای بیرون...

۸ پاسخ

واییی قطعا سزارین
اخ من فدای تو چقدر درد کشیدی دختر چه حاملگی چه زایمان وحشتناکی

منم سز شدم اصن درد نداشتم با وجود بخیه هام و خدم راه میرفتم فک کنم از بیمارستان مرخص شدم رفتم خونه آبجیم طبقه دوم بود باز اومدم اخرشب همون شب رفتم خونه آبجی دیگم تا ۸ روز بعد اومدم خونه خدم طبقه۶ بدون آسانسور خیلیم حال داد واقن سزارین عالیه

یکی مث تو یکیم مث من‌..‌اولیم ۴سانت بودم منوجه درد نشدم ولی از ترس سز خاستم.... دومی ۵سانت بودم درد زیادی نکشیدم رفتم گفتم طبیعی میخام گفتن نمیشه اولیت سز بوده شکمت پاره میشه زور بزنی بردنم اورژانسی سز

دقیقا قبل زایمانم یروز قبل سونو شدم من

🤚🤚🤚

چه بیمارستانی بودی؟
من زایمان اولم بیمارستان تامین بوشهر بودم هم زایمانم افتضاح بودهم پرسنل

زایمان دومم بیمارستان تامین برازجان بودم..زایمان عالی
پرسنل عالی تر

حالم از زایمان طبیعی بهم‌میخوره

واسه منم همه اصرار داشتن طبیعی ولی قبول نکردم چون بدن خودمو می‌شناختم که نمیتونم

سوال های مرتبط

مامان ماهورا🐣 مامان ماهورا🐣 ۶ ماهگی
پارت ۵
ظهر دکتر گفت احتمالا بچت درشته که نمیزایی و تا ۴ یک ساعت دیگه تحمل کن دردات و شاید زاییدی نشد سزارین اورژانسی میبرمت منم از درد زدم تو دست مامانم دورش بگردم،دست دکتر گرفتم هی معاینم‌میکرد گفت دستم شکوندددددی شروع کردم داد زدن نمیتوووووونم دیگه واقعا داشتم میمردم و مرگو به چشم دیدم مامانم از اولش تواتاق پیشم بود گریه میکرد اتاق خصوصی بردنم اهنگ گذاشتن عود روشن کردن گفتم خاموش کنید همه چیز حتی یه جیغ نزدم من فقط گریه میکردم شوهرم و مادرشوهرم و دوستام پشت در گریه میکردن واقعا این چه دردای وحشتناکی بود فلج میشدم انقباض میزدددد تو وجودم از کمر فلج میشدم تا خود ظهر ساعت ۴ که دکتر اریمی دکتر عملم اومد معاینه کرد به من گفت بودن ۷ سانتی ولی گفت این که بزورر ۵ نیم ۶ سانته و سریع ببرینش اتاق عمل تا اورژانسی سریع بردنم گفتن این نمیتونه بزاد تا فردا هم ، بردنم اتاق عمل پایین تنه بی حس کردن درضمن بگم که یکی ماما میگفت چرا سر بچه کامل تولگن ولی سرمعدش هنوز پره باید خالی باشه یکی میگفت بچش ریزه یکی میگفت شاید درشته....