۴ پاسخ

خیلی سخت گرفتی عزیزم من سنم از شما کمتر بود ک مادر شدم خیلی عذاب کشیدم اولاش ولی به همه فهموندم که بچه داری سخته و همه بچه ها شبیه هم نیستن ک یکی بگه ماهم بچه بزرگ کردیم انقد ادا نداشتیم و فلان
شما خیلی حرف بقیه برات مهمه و روت تاثیر میزاره توهم حق داری خسته شی بچه های الان و قدیم یکی نیستن الان هزار رفلاکس و کولیک و دل درد حساسیت هست
من خونم از مامانم دوره وقتی میرم همش میدم مامانم استراحت میکنم هیشکیم حق نداره حرفی بزنه

عزیزم حرف دیگران نباید واست مهم باشه
هر مادری نیاز داره استراحت کنه هیچ اشکالی هم نداره از کمک بقیه استفاده کنه
وقتی به خودت این حق رو بدی دیگه واست مهم نیست دیگران چی میگن یا چی فکر میکنن
و اینکه خیلی چیزایی که الان واست مهمه وقتی بچت بزرگ بشه دیگه اصلا یادتم نمیاد پس خودتو بخاطرش آزار نده
والا قدیما که همه دور هم بودن خیلی به مادرا کمک میکردن ولی الان چون همه از هم دورن مادر طفلکی باید تنهایی همه کار بکنه
این حقه توعه که کمک داشته باشی و بتونی به خودت برسی پس عذاب وجدان نداشته باش

خوب جسمی و روحی خسته ای حق داری واقعا سخته،ولی خودتو از پا در نیار همه درکت میکنن اگه مامانت میگه بخواب برو کمی بخواب کسی بهت چیزی نمیگه،اگه واقعا نشخوار ذهنی داری که اذیتت میکنه برو پیش مشاوره کمکت میکنه من افسردگی بعد از زایمان داشتم خیلی دوران بدی بود نشاوره رفتم حالم روز به روز بهتر شد

آره روانشناس خیلی کمک می‌کنه

سوال های مرتبط

مامان متین(فلفل🌶) مامان متین(فلفل🌶) ۱ سالگی
متین ۸ و نیم ماهه است یکی از چالش هایی ک تا قبل ماه هشتم داشتم و چنااااان آزارم میداد ک واقعا دیگه ب طلاق فکر میکردم این بود ک بچم با همه اوکی بود و وابستگی آنچنانی هم ب من نداشت رفتار خانواده شوهرمم جوری شده بود ک انگار متین ب مادر احتیاج نداره و خودشون از پسش برمیان ....اما الان تو این سن تغییراتی رخ داده...الان نگرانیم خیلی کم شده چون متین منو کاملن میشناسه صدامو تشخیص میده و دیگه خودش میاد بغلم ک باعث شده اون طرز فکر و رفتار خانواده شوهرم تغییر کنه سعی کردم رفت و امدم رو با خانواده شوهرم کمتر کنم تا وابستگی ب بیرون خانواده ایجاد نشه وقتایی ک برا بچم میبرن میدوزن تصمیم گرفتم دیگه سکوت نکنم و هوشمندانه ابراز وجود کنم و نشون بدم مامان داره وقتایی ک خوراکی هایی ک بنظرم صلاح نیس سرخود میدن دستش فوری از دست بچه میگیرم و میگم خطرناکه یا مجاز نیس ...من خیلی اذیت شدم تو این مدت فکر اینکه شاید متین واقعا منو دوست نداره بعنوان مادر و رفتار خانواده شوهرم ک همش این حسو ب من میدادن ک ب مادر احتیاج نداره ب حدی ازارم میداد ک واقعا جایگاه مادرانه ام رو در خطر میدیدم....اما خدا روشکر هم متین بزرگ شد هم من اون سکوتی ک فکر میکردم اسمش احترامه رو گذاشتم کنار و واقعا حرص خوردنم کمتر شده ... شما این مشکلات رو داشتید؟