مامانا بیاین بگین شمام اندازه من عصبی میشین....یعنی صبح هنوز چشام باز نکردم سبحان میاد بالای سرم میگه مامان بابا کجاس امروز کحا میریم چرا نمیریم چرا اینجوری چرا اونحوری بعدش نویان بیدار میشه بلند میشم برم صورتمو بشورم پشت سرم گریه و نق میرم تو اشپزخونه صبحونه براشون اماده کنم گریه و نق صبحونه میارم نویان میره برا سبحان رو بهم میریزه به ی بدبختی صبحونه میدم میرم سراغ ناهار نویان پی پی میکنه میبرم میشورم میارم باز میرم آشپزخونه میاد پشت سرم نق نق هر چی بهش میدم برا ی ثانیه هست باز یدقع شاید حواسش پرت بشه به تلوزیونی بازی چیزی سبحان اذیتش میکنه جیقش رو درمیاره از اونطرف باز سبحان میاد میگه حوصلم سررفته باز ناهار میدم همراه با اذیتای نویان ی یکساعتی نویان بخابه سبحان بزوووور خواب میکنم تا سبحان خواب میره نویان بیدار میشه دیگه منم خواب نمیرم یعنی هر روز من همینه هزار نا مشکل و فشار مالی و....هست خدا خودش توان بده کل بدنم درد می‌کنه دو روزه نتونسم جلو آینه هم برم😩😩

۹ پاسخ

من با3تابچه دارم دیگه جون میدم خیلی بیشتراز اون چیزی ک فکرو شو کنیدخستم

چقد تو منی🥴

دقیقا عییییین شرایط من ،منم پسز بزرگم آذر ماه ۶ساله میشه ان شاالله ،حامی هم ک کوچیه
دهنمممممممو صاف کردن😁😁😁😁😁😁
سومی و بیاری خوب میشن🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣

دقیقا منم مثل تو ولی با سه تا بچه به علاوه کارای خونه شوهری که میخواد داعم خونه برق بزنه و به علاوه مشکلات مالی هزار و یک گرفتاری دیگه رددددددددادممممممم بخداااااا

پسر بزرگت چند سالشه

اووف خیلی سخته ما یکیو داریم عصبی هستیم
روحم خسته از فشار مالی گرونی،اذیت کردن بچها

من با یکی داغونم
۲۴ ساعت چسبیده بهم نق میزنه

چقدر بد،کاش حداقل ساعت خوابشون یکی بود،یکم نفس میکشیدی،باهم بازی نمیکنن؟

واییی خدا صبرت بده عزیزم‌ چقدررر سخته دوتا بچه . سعی کن یه ساعت قبل اونا بیدار شی یکم به کارات برسی

سوال های مرتبط

مامان فندق مامان فندق ۱ سالگی
سلام مامانا دخترم خیلی بهونه گیر شده و دائم نق میزنه و گریه میکنه البته دندونای آسیابشم داره بیرون میاد خیییلییییی اذیت میکنه از دویدن و بازی و شیطنت که عادیه تا زدن و مو کشیدن و نق و گریه و.... منم شوهرم دو شیفت سر کاره صبح میره ظهر میاد میخوابه بیدار میشه پا میشه میره سر کار تا شب ساعت ۱۱ که میاد خونه امروز دیگه به حد انفجار رسیدم تا اومد خونه زدم زیر گریه داشتم بچه رو میخوابوندم همه اش گریه میکرد نق میزد قبلشم یه دو ساعتی بود نق نق میکرد شیر خورده بود پوشکش تمیز بود ناهار خورده بود خیلی وقتم نبود بیدار بود دیگه هیچی شوهرم گفت بیا ناهار بخوریم داشتم ناهار میخوردم شوهرم گفت تازه فردا واکسنم داره بعد هر هر خندید دوباره من زدم زیر گریه گفتم برای تو که از بیرون میبینی خنده داره نه برای من هیچی دیگه لقمه تو دهنم بود دخترم با قاشق محکم کوبید تو سرم منم فقط قاشق چنگالو پرت کردم تو سفره رفتم تو اتاق نمیدونم اون خیلی اذیت میکنه نمیدونم من آستانه تحملم کم شده هر چی که هست رسما دیوونه شدم رفت(اینم بگم اولین بار بود انقدر زود رنج میشدم و به این اندازه نمیدونم چیکار کنم آستانه تحملم بره بالا بچه های شمام همینقدر اذیت میکنن؟)
مامان نویان‌ُ🩵🫄🏻🩷 مامان نویان‌ُ🩵🫄🏻🩷 هفته سی‌وهفتم بارداری