۶ پاسخ

عزیزم ورزش که میکردی دردت کم میشد
من ورزش میکنم همون یه کوچولو دردم قطع میشه

بسلامتی عزیزم ممنون که تجربتو در اختیارمون گذاشتی😍🫂♥️

خداروشکر خوشبحالت واسه هممون دعا کن
واقعا چقد جالب که انقد زود فول شدی 🥹

خلاصه رفتم رو تخت زایمان که مجدد معاینه گفت فولی . دیگه وقتی دردم میگرفت شروع میکردم به زور زدن
خداروشکر خیلی طول نکشید. دیگه ساعتهای ۱۲:۳۵ نیمه شب بود دختر نازنین ما به دنیا اومد . اصلا فکرش رو نمی‌کردم که اینقدر روند زایمان سریع پیش بره که الحمدلله همه چی خوب بود . فقط دختر خانم ما از آب کیسه زیاد خورده بود که اونم با شلنگ از معده خارج کردن و گفت همه چی خوبه.
بعدش هم مادرم و همسرم اومدن پیشم.

بعد شام همسرم گفت بریم پیاده روی. دیگه پاشدم جمع و جور کردم رفتم سرویس که تو سرویس درد بیشتر شد حدود ۲۰ ثانیه طول کشید. یکم ترسیدم ولی به همسرم چیزی نگفتم.
از در که رفتیم بیرون وسطای راه هی درد میگرفت منو. یه جورایی شده بود که متوجه منظم شدن درد هام شده بودم. تقریبا هر ۱۰ دقیقه یکبار بود . ولی بازم میگفتم درد کاذبه خوب میشه.
یکم مسیر رو رفتیم شد هر ۵ دقیقه یکبار که دیگه همسرم ترسید و گفت برگردیم بریم بیمارستان.
بلاخره رسیدم خونه زنگ مامانم زدم که خودشو و برسونه و بریم بیمارستان . همه وسیله های خودم و نینی رو برداشتم و راهی شدیم.
تو مسیر درد هام شدددید تر و منظم تر شده بود .
حدود ساعت ۱۱ شب رسیدم بیمارستان معاینه کرد گفت ۳ سانتی . ان اس تی گرفتن ولی چون درد داشتم نمیتوتسنم تحمل کنم و زیرش بمونم به خاطر همین زود قطع کرد . با دکتر تماس گرفت که دکتر گفت بستری کنید.
خلاصه جونم براتون بگه رفتم تو اتاق زایمان دوباره معاینه کرد گفت ۴ سانتی گفتم نمیتونم تحمل کنم بی حسی میخام که گاز انتونوکس بهم داد و گفت هر وقت درد داشتی نفس عمیق بکش. ولی خودمونیم اصلا فایده نداشت و من کل درد هامو حس میکردم🥴
خلاصه اومد و کیسه آب و پاره کرد که بلکه روند زایمان جلو بیوفته . ۱۰ دقیقه بعد مجدد اومد برای معاینه و یهو دیدم با خوشحالی بلند شد. گفتم چند سانتم گفت ۸ که ته دلم یه دمت گرمی به خودم گفتم و دوباره دردم شروع شد😵‍💫التماس میکردم که بی حسی میخام . گفت بی حسی چی تو داری میزایی دیگه یکم دیگه تحمل کن.

چند هفته بودی

سوال های مرتبط

مامان فندق مامان فندق ۱۱ ماهگی
پارت ۱
سلام مامانای منتظر نینی🥹❤️
من اومدم تجربه زایمانمو بزارم ...به امید اینکه کمکی کنه تا استرس و نگرانی هاتون کمتر بشه ..😬🫡
.............
خب از اول اوش بخوام بگم....
اولین معاینه تحریکی رو ۳۸ هفته و ۱ روز انجام دادم روز سه شنبه هفته پیش انجام دادم....
اولش خودم ۱ و نیم بودم که با معاینه رسیدم به ۲ سانت
معاینه تحریکی بعدی روز یکشنبه همین هفته بود که خودم ۲ سانت بودم و یا معاینه شدم ۲ و نیم ۳ سانت ....
من کلا مدلم جوری یود که درد هارو کامل حس میکردم و تشخیص درد زایمان برام سخت بود...
بعد معاینه اول ۱ روز درد داشتم کمر درد و درد زیر شکم داشتم که می‌گرفت و ول می‌کرد و قابل تحمل بود
بعد معاینه دوم درد هام شدید تر بود و کمر دردش خیلیی بیشتر به چشم می‌اومد و درد اون زیاد بود برام....
خب یکشنبه بعد معاینه تحریکی ....من ۱ ساعت کلاس ورزش داشتم که ورزش کردم ...بعدش رفتم یکم‌پیاده روی و بعدش رفتم خونه و استراحت کردم فقط، چون درد داشتم....درد هام تقریبا هر ۱۰ دقیقه اینا بود ...
مامان سلین 🩵♥️یاسین مامان سلین 🩵♥️یاسین ۱۶ ماهگی
سلام مامانا چطورین
بعد چند روز اومدم تجربه زایمان تعریف کنم براتون
من از 36 هفته ورزش شروع کردم پیاده روی .پله بالا پایین کردن. زیر دوش اسکات زدن . حالت گربه گاو .ووووو۳۷ هفته هم تصمیم گرفتم برم بیمارستان دولتی و ماما همراه گرفتم برای خودم
دیگه هرروز ورزش میکردم زیر دوش اسکات میزدم تا 3۸ هفته رفتم معاینه ۱ سانت باز بودم گفت یه هفته وقت داری ۱ روز کامل احساس فشار داشتم ولی درد نداشتم فرداش درد داشتم رفتم گفت ۱ سانتی هنوز دردات بیشتر شد بیا اومدم خونه تا اومدم بخوابم دردم گرفت گفتم اینم بازم کاذب ولش کن رفته رفته دردام بیشتر شد درد داشتم نفس عمیق می‌کشیدم از دهن میدادم بیرون طوری که شکم تکون بخوره دردام تموم میشد اون دو دقیقه رو ورزش میکردم پله چهار دسته پا زیر دوش رفتم اسکات زدم. اسکات یعنی حالت نشسته روی صندلی ولی صندلی در کار نیست
از ساعت ۴ تا ۸ درد کشیدم طوری که می‌گرفت ول میکرد
وقتی درد داشتم نفس عمیق شکمی ولی تموم میشد ورزش میکردم
دیگه زنگ زدم ماما همراه گفت بیا بیمارستان این دیگه درد زایمان
تا رسیدن بیمارستان ساعت ۸ نیم بود
ادامه ...
مامان 👼اقا مَهدی🩵 مامان 👼اقا مَهدی🩵 ۴ ماهگی
تجربه زایمانم با کلی تاخیر
پارت یک
من از ۳۶هفته شروع کردم پیاده روی نیم ساعت یا یک ساعت کم کم بیشترش کردم رسیدم تا ۳۸هفته روزی ۳الا۵ساعت پیاده میرفتم از خونمون تا بازار بعدش دوباره تو بازار هم هی میچرخیدم
هر روز دوش اب گرم میگرفتم زیر دوش ورزش میکردم و خونه تکونی هر روز بدون استراحت درد میگرفتم از ۳۸هفته دردام شروع شدن دردم میومد و ول میکرد تا یک هفته درد پریودی شدید داشتم و بی حاال بود درد کمر و لگن و رون شکم داشتم بازار هی دردام میومد دلم مخواست زنگ بزنم به شوهرم بریم بیماستان اما تلاش میکردم بیشتر دردام بگیره مرتبتر بشه خلاصه که رسید روزی خواهزشوم دعوتمون کرد شام منم از پیاد روی رفتم خونشون اما خیلی بیحال بودم و درد داشتم همون شب برگشتیم خونه و اسهال شدید گرفتم که هر ربع ساعت میرفتم دسشویی تا اینکه از بس زور میزدم شکمم کامل خالی شد و تا صبح من درد داشتم اما شوهرمو بیدار نکردم نصف شبی بود هم درد زایمان داشتم هم اسهال شدید صبح شد دردام بیشتر شده شوهرم با صدای ناله هام و
مامان ویدا و ویهان مامان ویدا و ویهان ۷ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی خلاصه مینویسم
از از شیش ماه به بعد در روز نیم ساعت پیاده روی داشتم از هفته ۳۴ روزی چهل دقیقه پیاده روی داشتم و ورزش انجام می‌دادم ولی تعداد هر حرکت کم تر از هفته ۳۶ به بعدی روزی یک ساعت نیم تا دوساعت پیاده روی ورزش روزی چهل دقیقه حدود ده تا حرکت های مختلف تعداد بالا ۵۰ تا ۱۰۰ از شروع هفته ۳۷ استفاده کپسول گل مغربی یکی ظهر یکی شب هفته ۳۷ یک روز از ظهر درد واژن کمر داشتم بیخالش شدم خوابیدم چن بار تو خواب بیدار میشدم باز میخوابیدم تو خواب عرق کرده بودم وقتی بیدار شدم عصرش یکم کار های خونه انجام دادم بعدش ورزش پیاده روی و دردام بیشتر شد رفتم دوش گرفتم تو آب گرم نشستم کمرم گرفتم زیر آب گرم ماساژ دادم اسکات زدم و آماده شدم تا بریم بیمارستان رفتم سرویس افتادم رو خونریزی نوار گذاشتم رفتیم مسیر ما تا بیمارستان سه ساعت راه بود که همون شب باران شدیدی هم بود دردام تو ماشین می‌گرفت ول می کرد اولش کم بود با تنفس کنترل میکردم شدید هم که میشد ناله های بلند میکردم تا رسیدم بیمارستان شد ساعت ۱۰ تا رفتم اورژانس معاینه شدم و بعدش زایشگاه هشت سانت دهانه رحمم باز شده بود روی تخت شروع کردم برا ورزش حالت راه رفتن چمپاته ولی لگنم چرخش میدادم دیگه آمدن بردنم اتاق زایمان دیگه کامل سر بچم حس میکردم پاهام جمع کردم تو شکم چن تا زور محکم زدم بچم به دنیا آمد ساعت ۱۱ زایمان کردم بخیه داخل نمیدونم چقدر بود ولی بیرون پنج تا خوردم زایمانم بیمارستان حافظ بودم ولی اصلا راضی نبودم زایمان اولم شوشتری بودم عالی بود
مامان علی کوچولو مامان علی کوچولو روزهای ابتدایی تولد