۶ پاسخ

نه شکر خدا،شاهان تحت هر شرایطی خواب و خوراکش بهم نمیریزه

دختر من ک شاید همون بستنی هم زوری بخوره


ببین من دیگه چ وضعی دارم


نه گوشت
نه مرغ
نه میوه
نه موز
نه شیر ...

هیچی یعنی
تا دلت بخواد عاشق چیپس و پفک و پفیلا ....

اونم ک نمیخرم اونم‌هیچ

پیر منم همینه
از دیروز گفتم خوراکی نمی‌گیرم براش
ولی بازم نهار نخورده تا همین الان حرصم داده هیچی نمیخوره

ن کم میخوره اما میخوره
اگه غذا ب دلش باشه بالافاصله بعد بستنی هم میخوره
الان یه بستنی خورد بعدم توی کابینت نودل دید گفت الا و بلا میخوام چون دوسه ماه پیش خورده بود گفتم طولانی مدلته نخورده براش درست کردم کامل خورد

دختر منم همینه کافی بستنی شیر میوه بخوره حتا سه ساعت قبل از غذا بازم میگم گشنم نیست در صورتی گشنش میشه که فقط صبحانه بخوره دیگه هیچی بین غذا نخوره اینم سه چهار ساعت بعد بگه گشنمه

آره پسرمنم همینه همینجوری نمیخوره بستنی بخوره که اصلا

سوال های مرتبط

مامان boys مامان boys ۶ سالگی
سلام مامانا بچه من دیروز دوماهه شد شیر خودمو میدم من هیچی نمیخورم از صبح فقط یه کم صبونه یه کم ناهار یه کم شام هرچیزی هم نمیخورم حبوبات و اینا هیچی بینش ۳تا خرما یه چایی، دو سه لقمه ارده شیره و همش عرق نعنا، حالا نمیدونم خدا خواهی یا بخاطر خرما و ارده شیره شیرم خوبه خداروشکر ولی خودم شدم پوست استخون سر اون یکی پسرمم همین بودم صورتم که پیر شده لاغر هر روز بدتر میشم جمعه ها میزم خونه مامانم همه بهم میگن چقدر لاغر شدی مخصوصا صورتم مامانم میگه بابا بخور ما اون موقع خونه مادرشوهر زندکی میکردیم هر غذایی درست میکردن می‌خوردیم مگه سوا چیزی واسه خودمون درست میکردیم بچه هامونم عادت میکردن شیرمونو میخوردن میگه بخور عادت میکنه ولی من وقتایی که بچم بیشتر میپیچه به خودش و همش گریه میکنم خودمو مقصر میدونم میگم یه کوچولو فلان چیزو خوردم اینجوری شد نمیخوام هم خودم هم پدر بچه اون روز در میاد واقعا پسر اولمم همینجور بودم شده بود بعد دو سال عین مرده متحرک و رفتم بعد دوسال و بیست روز تو صورتم ژل زدم ولی الان به شدت پسرم بدغذاست واقعا چی درسته طرز فکر من یا بقیه؟ شماها که شیر خودتون میدید واقعا چیکار میکنید ؟
مامان نازنین‌‌زهرا💗 مامان نازنین‌‌زهرا💗 ۶ سالگی
حالم بد میشه اعصابم بهم‌ میریزه از اینکه هرهفته این تکرار میشه و نرود میخ آهنین در سنگ این حرفا

میریم خونه مادرشوهر هی به این بچه ها شیرینی میده
پسر ۲ونیم ساله ی کم اشتهایی که من تمام تلاشمو میکنم شیرینی و چرت و پرت ندم که دو لقمه غذا بخوره و خیلی وقتا بااینام موفق نمیشن تو خونه مامانبزرگ هی شیرینی میخوره بعد شام سفره میندازن نمیخوره بعد سفره جمع میشه باز مثلا نون پنیر میخواد آیا دو لقمه بخوره یا نه تهشم میگه بچه هیچی نخورد باز ی بیسکوییت دیگه میده دستش

از اونور دختر ۵ ساله ۲۳ کیلویی( نگین وزنش خوبه که نیست و نمیخوام راجب این بدونم) روزای عادی من سعی میکنم حجم غذاش مشخص باشه و بازم نمیتونم غذای خودشو میخوزه غذای داداششم که نخورده رو میخوره و یوقتا از دستش عاصی میشم نمیتونم جلوشو بگیرم اینم اونجا میاد شیرینیا رو میخواره شامه رو میخوره نون پنیره رو میخوره اون بیسکوییت آخری هن اون خورده منم میخوام ندن بش برمیخوره چرا به داداشم دادن به من ندادن

هروقت جایی میرم سر خوردن اعصابن خورد میشه🙇🏻‍♀️
مامان حسین و سبحان مامان حسین و سبحان ۱۴ ماهگی
مامانا من دو تا بچه دارم یکی پنج سالشه یکی از چهار ماهشه هر روز تو خونه از صبح تا شب با بچه ها تنهام شوهرم ظهر میاد و باز می‌ره تا شب ساعت ۱۰ میاد دلم میخواد هر روز برم خونه مامانم پلی ناراحت میشن میگن بچه هات اذیت میکنند دیگه نمیرم هفته ای یکبار میرم و خونه مادر شوهر و خواهر شوهر هم کلا نه چون اصلا بهم رو نمی‌دن و بچه هامو اذیت میکنند فرق می‌زارم منم نمیرم کلا موندم تو خونه کاهی گریه میکنم از تنهایی کاش لااقل خونه ام ویلایی بود حیاطی چیزی داشتم البته آپارتمان حیاط داره ۴۰ متر ولی بازم تنهام الان باز گریه کردم از تنهایی دلم خیلی گرفته مادرم خیلی سنگ دره میگم بیام اونجا میگه نه بمون بچه هات بزرگ کن نمی‌خواد برا خواهرم فردا خاستکار میاد میگم مامان بزار الان بیام کمکت کنم مگه نمیگی کار دارم میگه نه نیا بمون بچه هات بزرگ کن یه خواهر هم دارم دو سال دیگه قراره کنکور بده به خاطر اون بابام و مامانم میگن زود زود نیا پسرت نمیزاره خواهرش درست بخونه خیلی دلم می‌شکنه از خرفاشون تو تنهایی گریه میکنم شما بگید من کجا برم خیلی تنها میمونم کاهی ماه ها میشه تو خونه میمونم میترسم افسرده شدم که فکر کنم شدم پسرمم خیلی شلوغه خیلی بیش از حد اذیتم می‌کنه