سوال های مرتبط

مامان آوین مامان آوین ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۵
منم دردام داشتن شدید میشدن به ماما همراهم گفتم خانم کرمی خیلی درد دارم تحمل ندارم کی زایمان میکنم اون هی می‌گفت خیلی خوبی داری پیش میری حدیث جان منم گفت بخدا دروغ میگین تا من ناامید نشم گفت نه بخدا منم شروع میکردم به ورزش ولی خیلی گرون میشد هیچکی به جز من تو بخش زایمان نبود یکم دیگه ورزش کردم گفتم نمیتونم گفت هر موقع دردت گرفت پاهاتو باز کن تا بچت سرش بیاید تو لگن و منم به شدت درد نمیتونستم هی پاهامو وچسبوندم قد هم خلاصه یه نیم ساعت درد شدیدی داشتم و می‌گرفت ول میکرد ولی تا یمش کم شده بود خلاصه ماما شیفت اومد معاینه کرد و گفت ۸سانتی و و رفت دکترم صدا زد اومد معاینه کرد بکنم دستشو چرخونو تا سر بچه بیاد پایین واقعا خیلی درد داشت یه جیغ زدم گفت جیغ نزن فولی بیا پایین حالت دستشویی بشین و هر موقع دردت گرفت زور بزن و منم حس کردم دردام داره تموم میشه بهشون گفتم حس زورز ندارن زودی برام آمپول و سرم زدن کف باید دردت بگیره و منم کلا دردام رفته بودن ولی بچه زور میزد تا بیاد منم وقتی حس میکردم داره زور میده زور میدادم تا آخر دو بار دیگه معاینه کردن و گفت بچه سرشو زیاد پایین نیاورده یالا برور تو دستشویی تمام تلاش خودتو اونجا بکن دیگه همش دست خودته و راس میگفتن چون داردام تمام شدن بودن همه تعجب میکردم رفتم تو دستشویی تا تونستم زور زدم می‌گفت باید مدفوع کنی منم میگفتم ندارم توانم میگفتن نه خوب زور نمی‌زنی چون قبلش خیلی دستشویی رفتم
ا ..#بارداری باددری بارداری در
مامان طاها و هلنا مامان طاها و هلنا ۱ ماهگی
زایمان طبیعی پارت ۷
تخت و چنگ میزدم از درد ناله هام بلند شده بود ولی سعی میکردم با تکنیک تنفس و فشار و ماساژ دادن کمرم درد هارو رد کنم دوباره صداشون زدم گفتم دارم میمیرم بی دردی بزنین معاینه کن شاید سرش اومده پایین معاینه کرد گفت ۶ سانتی ولی سرش بالاست پاشو حالت سجده بشین رو تخت باسنتو به چپ و راست تکون بده تا سرش بیاد پایین منم همینکارو کردم ولی با درد میمردم و زنده میشدم خس میکردم کمرم داره نصف میشه ولی تا درد تموم میشد من دیگه حالم خوب بود و اصلا انگار نه انگار با هر درد مقداری آب گرم و خون خارج میشد که همون گرماش واقعا درد و کم میکرد کل تخت خیس بود دیگه دوباره اومد اکسیژن وصل کرد گفت ضربان بچه یکم نا منظمه ولی خودم میدونستم هی تکون میخوردم موقع دردا دستگاه از شکمم جدا میشد برای همین ضربان نا منظم نشون میداد دوباره صداش زدم گفتم میخوام برم دستشویی گفت برو زود بیا رفتم دستشویی آب گرم و گرفتم رو خودم خیلیییی خوب بود درد هارو آروم میکرد فکر کنم نزدیک یه ربع تو دستشویی بودم و آب گرم باز بود حواسشون از من پرت شده بود وگرنه نمیذاشتن اینقدر اون تو بمونم دیگه برگشتم رو تخت تخت و تمیز کرده بودن
مامان Radvin👶🏻 مامان Radvin👶🏻 ۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی۹
با دستش درتلاش بود که سربچه رو از یه قسمتی رد کنه
نمیدونم دهانه رحم بود یا چی
میگفت همکاری کن و خوب زور بزن تا منم بادست کمکت کنم منم وسط هر زور ول میکردم سریع وعصبانیش کرده بودم
دیگه یه یکساعتی گذشت وحس کردم دوباره داره درد میاد سراغم
به ماماهم گفتم و گفت اثره بی دردیت رفته دوباره باید شارژ بشه رفت
رفت ماما رو صدا زد و ماما اومد گفت زنگ زدیم دکترت اجازه نداده گفته چون همکاری نمیکنی دیگه برات نزنیم
هرلحظه دردم شدید تر میشد ماماهمراهم گفت پس پاشو سریع همکاری کن تاتموم بشه
معاینه کردن ودیدن سربچه اومده پایین ولی بازم ۴فاصله داره تا بخواد بیاد بیرون
ماماهمراهم گفت برو سر دستشویی فرنگی بشین وتا میتونی انقباض هاتو زور بزن انقدر زور بزن تا مدفوع کنی
دستشویی فرنگی نشستم وهر دقیقه که انقباض میگرفت با تمام توا نزور میزدم ویه ۱۰ذقیقه ای توی این حالت بودم وهی میومد ازم سرمیزد گفت دیگه کافیه بیا بیرون وحالت دستشویی ایرانی بشین دستمم از میله تخت گرفتم وباز زور میزدم
دردم خیلیییییی شدید بود ولی برام قابل تحمل بود
زایمان طبیعی
بارداری
مامان آوینا 🤍🕊 مامان آوینا 🤍🕊 روزهای ابتدایی تولد
#تجربه زایمان طبیعی
#پارت۶
خب بعد از اینکه کیسه اب پاره شده درد هام شدید تر شد
سات ۲ کیسه اب پار کرد من ساعت ۳ اینا بود حس مدفوع و حس زور داشتم صداش زدم اومد معاینه کرد گفت ۵ سانتی یکم انرژی گرفتم اينجا گفت فوری برو خودتو بشور بیا ک دکتر بیهوشی میخواد بیاد برات اپیدورال بزنه رفتم شستم اومدم هرچی منتظر شدم نیومد ساعت ۳ و نیم بود با درد خودم رفتم ماما رو از اون بخش شلوغ پیدا کردم گفت دکتر نوار قلب بچه رو دیده گفت خوب نیست تا این بی حسی بزنیم ضربان قلب افت میکنه اینو ک گفت من حس کردم مردم همون جا دست و پاهام بی حس شدم خواستم بخورم زمین کمکم کرد رفتم رو تخت بهم گفت خودت ب خودت کمک کن چیزی دیگه نمونده
خلاصه من خیلی دردام داشت بیشتر می‌شد رفتم دستشویی نزدیک نیم ساعت تو دستشویی بودم اب گرم گرفتم رو کمر و شکمم یکم کمک می‌کرد رفتم خوابیدم اومد معاینه کرد گفت ۷ سانتی عالی داری پیش میری اینو ک شنیدم یکم حالم بهتر شدم یکم انرژی گرفتم چندتا خرما خوردم و سعی کردم با تنفس عمیق یکم دردم کمتر کنم
۱۰ دیقه بعد بار اومد گفت ۸ سانتی عالی شدی برو ابگرم بگیر رو خودت هروقت حس زور داشتی زور بزن رفتم دستشویی یهو بدنم شروع کرد ب لرزیدن و بالا آوردم بخاطر ضعفم بود ک از صبح چیزی نخورده بودم
از اینحا به بعد دیگه درد و حس نکردم فقط حس زور خیلی خیلی زیاد فکر سرم فشار تا آخر بچه از داخل زور میزد منم مجبور بودم زور بزنم اصلا ناخودآگاه مجبور می‌شدم
تقریبا ساعت یک رب به پنج بود حس زو شدیدی داشتم همراه با درد گفت زور بزن زور زدم گفت فولی موهاشو دیدم بلند شد برو توالت اب گرم بگیر چندتا زور محکم بزن و بیا بریم اتاق زایمان این کار کردم و فوری رفتیم اتاق زایمان

#نی نی #بچه #زایمان
مامان تپلی مامان تپلی ۳ ماهگی
پارت ۳

دیگ دردام داشت شروع میشد من دائم حس میکردم مدفوع دارم میرفتم سرویس بهداشتی اما خبری نبود دوباره اومدم رو تخت معاینه کرد گفت رو پنج سانتی پاشو یه ورزش دیگ انجام بده بازم بلند شدم یه ورزش دیگه انجام دادم بازم دردام اونقدری نبود بیشتر حس دفع داشتم گفت دوباره دراز بکش معاینه کنم معاینه کرد گفت پنج سانت شدی رفت یا یه وسیله اومد کیسه ابمو ترکوند یهو حالم از نظر روحی بد شد انگار یکی بهم گفت دیگ راه برگشتی نیست امشب باید دیگ زایمان کنی حس عذاب وجدانم شدید تر شد همش با خودم میگفتم من هنوز وقت داشتم نباید میومدم بیمارستان اگر بچم چیزیش بشه چی با اینکه ۳۸ هفته ۴ روزم بود
دوباره حس کردم باید برم دستشویی گفتم بزار برم دوباره چمن کرد که یه وقت بچه نباشه گفت میتونی بری رفتم سرویس دوباره دردم گرفت اومدم بیرون دیدم از شلنگه سرمم خونه رفته تا بالا تو‌خود سرم حواسم نبود شیرشو باز کردم دوباره یه دوز آمپول فشار وارد خونم شده بود ماما اومد فکر کرد خودش نبسته اروم‌زد تو صورتش بستش 😂😂 منم نگفتم من بازش کردم ولی پدر خودمو در آوردم دیگ در ای شدید منو گرفت منم طبق تجربه فیلم شروع کردم زور زدن زور که میزدم درد کمتر میشد بی حسی بهم دادن مثل قلیون بود گفت هروقت دردت شروع شد بکشش از وقتی کشیدمش منگ شده بودم بچه اومده بود تو لگن اما اونو که استفاده کردم بچه دوباره رفت بالادیگ اون بی حسی رو اجازه ندادن استفاده کنم منم فقط زور میزدم اونا میگفتن نزن من دیگ دست خودم نبود زور بهم میومد زور زدم دکتر اومد بالا سرم گفت ۹ سانت شده سرشم معلومه
مامان ِالوین مامان ِالوین روزهای ابتدایی تولد
گفت چه زود شدی سه سانت پیشرفتت خیلی خوبه دردام دیگه شدید شاد داشتم ناله میکردم صدام دیگه رفت بالا یهو ماما همراه داد زد چه خبرته اینطوری کنی من معاینت نمیکنم من دیگه خفه شدم شروع کردم نفس عمیق کشیدن گفت هر بار که احساس درد کردی بگو من معاینت میکنم تو زور بده من دیگه اصلا داد نزدم هر بار احساس درد کردم زود گفتم اون معاینه من زور اون معاینه من زود گفت افرین شدی پنج سانت حالا پاشو برو زیر دوش اب گرم مامانت باهات بیاد کمرتو ماساژ بده منم میرم توپ بیارم ورزش کنی رفتم واقعا اب ارامش میداد بهم اومدم بیرون رفتم رو توپ ورزش هارو یاد داد یکم نشسته بودم گفت برو رو تخت دکترت داره میاد نوار قلبو ببینه و معاینه کنه دکتر معاینه کرد گفت شدی ۶ سانت نوار هم خوبه ((ساعت شیش اینا بود تقریبا)) بعدش دکتر وایساد گفت سرمش رو تقویت کنین دوتا امپول یکی عضلانی یکی هم به واژنم زدن دکتر گفت هر موقع درد داشتی محکم زور بزن پیشرفتت عالیه زود زایمان میکنی دیگه باز با دکتر شروع کردم زور دادن و معاینه گفت شدی هشت ساعت یهو به ماما همراهم گفت شد نه سانت ماما همراهم اومد معاینه گفت محکم زور بده بچه از اینجا رد بشه میبریم اتاق زایمان من تا اینجا هنوز داد نزده بودم دردم شدید بود بچه گیر کرد
مامان علی رضا مامان علی رضا ۳ ماهگی
شب تا صبح پنج دقیقه تا ده دقیقه درد می‌گرفت ول میکرد
صبح ساعتها ۶ ماما بیمارستان اومد گفت پاشو یکم ورزش کن بعد یه کوچولو ورزش کرد نیم ساعت بعد اومدن معاینه کردن گفتن ۳ سانتی دیگه گفتن ۴ سانت شدی زنگ میزنیم به ماما همراهت
دیگه یکم پیاده روی کردم و ورزش دوباره یکساعت بعدش دردام شد سه دقیقه ای اومدن معاینه گفتن ۴ سانتی زنگ زدن به ماما همراهم یه نیم ساعت بعدش رسید تا رسید شروع کرد نقاط فشاری رو ماساژ دادن بعد گفت بریم سرویس یه شیاف برای مقعد گفت بزار بعدش گفت ده دقیقه باید باشه رفتم بیرون یکم حرکت اسکات انجام دادم گفت موقع انقباض اسکات بزار دیگه من اسکات میزدم ماما ماساژ میداد دیگه گفت حس مدفوع داشتی بگو بریم سرویس بعد چند تا اسکات رفتیم سرویس مدفوع کردم بعد همونجا آب داغ باز کرد گرفت روی شکمم بعد دردام شدید تر شد دیگه گفت بریم روی تخت نقاط فشاری رو ماساژ میداد بعد خیلی دردام بیشتر شدن معاینه که شدم گفت ۸ سانت شدی ماما گفت حالا سجده برو چند تا حرکت زدم دردام زیاد شد و یه حس حالت مدفوع داشتم ماما معاینه کرد گفت فول شدی چند تا زور بزن بعد بریم روی تخت زایمان چند تا زدم و دیگه گفت سریع بریم با ویلچر بردنم رفتم رو تخت زایمان گفت دردت گرفت زور بزن تا دردم گرفت دوتا زور زدن بعد گفت حالا فوت کن دیگه بچه اومد بیرون و تمام دردام تموم شد و صدای قشنگ پسرم پیچید و بعد اومدن گذاشتن روی سینه ام و همه دردام فراموش کردم
مامان دلسا و پارسا💙 مامان دلسا و پارسا💙 ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۲💜
دیگه به مامانم گفتم و گفت بریم بیمارستان منم هیچ دردی نداشتم رفتم دوش آب گرم گرفتم و اومدم خیلی ریلکس آرایشم کردم آماده شدم که بریم رفتیم بیمارستان گفتم ترشح خونی داشتم ضربان قلب بچه رو چک کرد و فشارمو گرفت بعدم رفتم معاینه گفت ۲ سانت بازی بعد معاینه یکم دردام شروع شد نوار قلب بچه هم گرفتن و منو فرستادن بخش زایمان مامانم هم باهام اومد که خیلی خوب بود بودنش ساعت ۴ بود درد داشتم اما قابل تحمل بود ساعت ۵ آمپول فشار زدن دردام دیگه داشت شروع میشد و هی شدید تر میشد ساعت ۶ شدم ۳ سانت همینجور دردام شدید بود گفتم سرم و باز کنید برم پیاده روی کنم و آب گرم بگیرم به شکمم واقعا آب گرم دردامو کمتر میکرد ماما اومد چند تا ورزش گفت انجام بدم حالم دیگه خیلی بد بود دردام داشت غیر قابل تحمل میشد ساعت ۷ شدم ۴ سانت باز بودم من نمی‌دونم از استرس بود یا چی تب کرده بودم و هی تبمم چک میکردن ساعت ۷ دوباره اومدن معاینه و گفتن شدی ۸ سانت سه چهار ساعت دیگه زایمان می‌کنی وای من گفتم میمیرم تا ۴ ساعت دیگه دردام خیلی خیلی شدید شده بود ۱ ثانیه فاصله داشتن ماما می‌گفت دردهای خودتم آمپول نزدیم همون اول زدیم اونه ساعت ۸ اومد معاینه من شده بودم ۸ سانت گفت عالیهههه آفرین خیلی خوب پیش رفتی به مامانم گفتم دیگه شما برو بیرون برا زایمان آماده شدن نیم ساعت بعد اومد گفت فول شدی دیگه آماده زایمان شدیم می‌گفت هروقت درد داشتی چونت و بچسبون به بدنت و روند پاهات و بیار بالا و جیغ نزن فقط زور بزن گفت سر بچه معلومه برش داد اما من هیچی نفهمیدم بعد فقط می‌گفت زور بزن یه نفس و کم نیار با تمام وجودم زور میزدم خیلی سخت بود
مامان بچه هام 🥺 مامان بچه هام 🥺 ۲ ماهگی
بعد نیم ساعت از آب اومدم بیرون همسرم هی می اومد پیشم میرفت
تا دیگ غروب کلا دکترم اومد پیشم نرفت گفت تا زایمانت پیشت هستم
من خیلی دردم شدید نبود قابل تحمل بود
تا فکر کنم ۶سانت شدم دکتر کیسه آبم خودش پاره کرد دردم شدید شد
تنفس های خیلی عمیق میکشدیم هی رو توپ ورزش میکردم
ولی خیلی تحمل میکردم صدام در نیومد دکترم میگفت خوش به حال شوهرت تو درد هم چیزی نمیگی آرومی 😅جز تحمل چاره ای نداشتم
فقط دوست داشتم زایمان کنم خسته شده بودم
بعد کلی ورزش دکتر اومد باز معاینه کرد گفت ۸سانتی گفتم باز برم داخل آب گفت برو هر وقت احساس زور داشتی خودت بگو
رفتم داخل آب باز همسرم اومد کمرم ماساژ داد پروانه میزدم نفس های عمیق میکشیدم
گفتم احساس زور دارم اومدم بیرون بعد معاینه گفت فول هر وقت دردت گرفت زور بزن همسرم سریع رفت بیرون بعد ده دقیقه اینا پسرم ساعت ۱۲:۲۵دقیقه۳.۴دنیا اومد
تا پنج سانت خیلی طول کشید ولی بعد ۵سانت درد های زیاد زودتر به ۱۰سانت میرسی
زایمان با زایمان خیلی فرق دار سر دخترم سه ظهور دردم گرفت ساعت ۷غروب زایمان کردم
سر پسرم طولانی تر شد گفتن اپیدورال میخوای گفتم ن سر دخترم زدم راضی نبودم
فقط تحمل کردم ک زایمان کنم 🫠
بارداری
زایمان
فرزند پروری
مامان 💙🖇️ مامان 💙🖇️ ۱ ماهگی
دیگه از اون به بعدش خیلی شدید درد می‌گرفتم هر یه دقیقه و ول میکرد هی بی حال میشدم باز درد بیدارم میکرد دیگه دکتر اومد معاینه کرد گفت هنوز ۴سانتی اگه تا ساعت ۷صبح فول نشی باید بریم اتاق عمل این جمله رو که گفت دیگه خیلی ناامید شدم و ترسیدم و فقط ناله میکردم مامان من از اتاق عمل میترسم و گریه افتادم دیگه پرستارا هی بهم روحیه میدادن ن میتونی فقط کمک کن نفس بکش بین دردات ولی اصن نمیشد آروم بود و نفس کشید اون لحظه فقط دعا میکردم و میگفتم خدایا کمکم کن دیگه همینجوری درد شدید بود که یهو نفهمیدم چقدر بعدش اومدن معاینه کرد دکتر گفت آفرین ۶سانت شدی امیدوارشدم دیگه اتاق عمل نمی‌برمت فقط تلاش کن دیگه گفت سجده کن و بیا پایین تخت بشین پاشو حالت توالت فرنگی بشین زور بزن و من اون لحظه یه کم مدفوع هم کردم که گفتم دکتر ببخشید به خاطر این کارم دکترم گفت نه عزیزم اصن اشکال نداره خیلی خوب پیش رفتی برو بالا تخت حالت سجده شو این کارو که کردم گفت خوبه معاینه کرد گفت آفرین فول شدی برو رو تخت زایمان رفتم‌ و گفت سرتو بده تو سینت و با تمام قدرت زور بزن چندتا زور خیلی قوی زدم و فهمیدم برش دادن ولی درد نداشت و بچه رو کشیدن بیرون انقدررر حس خوبی داشت اون لحظه که انگار میری ی دنیا دیگه انقد ک سبک میشی و خوشحال میشی و اشک شوق می‌ریزی دیگه بعدشم که دکتر شروع کرد به بخیه زدن و بخیه هم درد نداشت فقط یکم آدم حس می‌کنه میدوزن بعدشم که تموم شد پاشدم و رفتم رو تخت نشستم و بچمو آوردن شیر بدم و بعدشم خوراکی و چایی و اینا خوردم خداروشکر درد زیاد داشت ولی خیلی حس خوبی داره اون لحظه که به دنیا میاد بچه