خانمااااا لطفاً ببینید کسی شرایط منو داشته…؟؟؟!!!!😔
بچش همسن دختر من باشه و فوق العااااااااااده انرژی داشته باشه و هیچ جوررررره اروم نشینه
خیلی بد که میگم یعنی خیلیااااااااا

خداشاهده با دوستام رفته بودیم بیرون همشون هم بچه داشتن و حالا یا یکی دوماه بزرگتر از دختر من بودن یا نهایت یه سال
از کنار مامانشون تکوووووون نخوردن یا نهایت دو قدم اینور و اونور رفتن
اونوقت دختر من کل اوووونجا رو گشت و بررسی کرد
دو تا پسر اونجا توپ بازی میکردن
رفته توپشون رو گرفته و برای من بدو بدو اورده
یا روی سکو وسط نشسته تا ببینه همه چیکار میکنن
پله های اونجا رو بیست بار بالا پایین کرده

امشبم که رفتیم عزاداری یه لحظه نتونسته بشینه
خداوکیلی خانم کناریم دخترش ۱۶روز از بچه من کوچیکتر بود
از روی پای مامانش تکون نخورد
هوسم بود یه بار دخترم اینجوری بشینه😭
محوطه بزرگ بود و بچه ها باهم بازی میکردن
اونم بدو اینوووور بدووووو اونور
حالا با این قسمتش و اینکه چقدررررر تو دویدن هاش خورد زمین کاری ندارم
مشکل اینجاست که به سمت در خروجی هم میدوید و میخواست بره کفش های دم در رو بپوشه
عااااشق کفش هست
۲۰تا هم کفش داره هاااا اما باز دنبال کفش جدیده
هرکی منو میدید میگف خدا صبرت بده و کمکت کنه!!!!!
اینجور بچه ندیدم
هرجا میرم همینجورررررره هااااااا
منو به غلط کردن میندازه
پدم دراومده


همیشه دوست داشتم تفاوت سنی بچه هام کم باشه و دوتا پشت هم بیارم که باهم بزرگ بشن
اما این دخترم منو به کلللللل پشیمون کرده😔
به نظرتون بزرگتر بشه بهتر میشه؟!!!
امید داشته باشم؟🥲



#سونوگرافی
#آنومالی
#انتی
#فرزندپروری

تصویر
۲۶ پاسخ

وای بخدااااا با تک تک کلمات و جملاتی که خوندم فکر کردم درمورد نیکان داری صحبت میکنی
انگار پسر منوتوصیف کردی
نیکان دقییییییییییقا همینطوریه
منم دیگه خستههه شدم
وقتی حرم میریم یک دقیقه نمیشه زمین بزارمش
دائم راه نیره و میخواد همه جارو کشف کنه
اصلا نمیشینه
امروز رفتیم فروشگاه
نه تو چرخ دستی نشست،نه تو بغل
میخواست خودش راه بره و وسیله هارو ببینه
تو خیابون اصلا دست نمیگیره و میخواد خودش راه بره اصلا هم واسش مهم نیست که من یا باباش کنارش باشیم یا نه
حتی مسافت طولانی هم ازمون دور باشه واسش مهم نیست کار خودشو میکنه
یه مهمونی رفتن کوفتم میشه
خرید و خیابون و پارک کوفتم میشه
واااااااااقعا نمیدونم باید چیکار کنم
به سرم زده برم پیش مشاور کودک

پسر من دقیقا همینه
انگار پسر منو توصیف کردی
دقیقا عاشق کفش و دویدن و پله

پسر منم وقتی میره بیرون انگار از زندون ازاد شده همش درحال دویدن🤣🤣

دقیقا دختر منم اینطوری شده وقتی کوچیکتر بود آرومتر بود ولی الان نه همین طور هم عاشق کفش یعنی من میرم جایی آبروم رو میبره از بس کفش و دمپایی همه پا می‌کنه کارش هم بدو بدو کردنِ اصلا اجازه نمیده یه لحظه دستش بگیرم تازه جدیدا یاد گرفته کف خیابون پهن میشه شروع می‌کنه گریه کردن 🤦🏻‍♀️😑

بچه من هم مثل دختر شماس وهمم چهره و اندامش
انگار عکس دختر منو گذاشتین .چقدر شبیه هستن

درخواست دوستی دادم ممنون میشم قبول کنید

عزیزم پسر منم اینجوریه
دقیقا هرکی منو میبینه دلش برام میسوزه🤣🤣🤣

بچه های من اینجوری نبودن و نیستن
مثلا من رفتم مولودی
پسرم جلوم نشست تکون نخورد
دخترمم همینجور
ولی تو خونه و پارک کلی بازی میکردن
نرمال هستن
بچه ی شما پیش فعال هست یعنی بیش ازاندازه فعالیت میکنه...
بزرگتر بشه خیلی بهتر میشه

انگار دختر منو توصیف کردی
من از بس دختر اولم آروم بودم فک کردم این یکی هم همینطوری میشه ولی زمین تا آسمون باهم فرق دارن

انگاری دختر منو گفتی...من که کیف میکنم و خیلی دوی دارم اینجوری هست..واقعا کسی رو اذیت نمیکنه و دنیا رو داره کشف میکنه..
البته دختر من نشستن و بازی نشستنی هم در برنامه آخرش که همه جا رو گشت داره...
تو خونه هم آروم بازی میکنه و دور دور میخوره و فعاله ولی اذیتی نداره...
الهی شکر

واااای چقد همه شبیه هم هستیم بخدا شبی خونه مادرشوهرم‌میخواستم گریه کنم از بس پسرم بدی کرد همه هم‌میگن چقدر بد شده چقدر راه میده یه ثانیه چرا نمیشینه ادم فکر میکنه فقط بچه خودش اینجوره🥲

عزیزم دقیقا انکار دختر من انکار کلا منو توضیح دادی ..

دختر من تو خونه شما چیکار میکنه ؟ بابا من الان اومدم اینجا بنالم دیدم یکی بیشتر از من نالید که😂

🤣🤣وای امروز داشتم به مامانم میگفتم از دست ریحانه خودمو میکشم حتما ، الان پیامتو دیدم فهمیدم تنها نیستم😂 ککففششش و راه رفتن واییی یعنی روانیم کرده ، چند روز پیش رفتم خونه یه تازه عروسی یعنی زهر مارم کرد اصلاااا نفهمیدم طرف چی میگفت بهم چی شد دائم دنبال دخترم بودم اخرشم بعد ۱ و نیم ساعت مجبور شدم بیام بیرون پا درد گرفته بودم

ناشکری نکن .خداکنه تنش سالم باشه .شاید خیلی دوس دارن بچشون بتونه راه بره هرچی شیطونیم میخاد بکنه

وااای من مثل توام خواهر فقط مال من پسره
خدا شاهده رفتیم جهاز زن پسرداییم رو بیارن همه بچه ها بغل ماماناشون بودن من قشنگ پاره شدم آخرشم نموندم ن برا شام ن جهاز ن هیچی
تو عروسی خو دیگه هیچی می‌گفت فقط برم کسی نزدیکم نشه
۲ روز بعدش عروسی داداشم بود اون خو دیگه هیچ فقط خدا خیر بده ملدرشوهرم و شوهرم خیلی کمک کردن تا تونستم یکم خوش بگذره خونه خو هیچ اصلا ی جا بند نمیشه جدیدا رو تاج مبلا چهار دست و پا میره بیرون رفتنی خونه کسی رفتنی اصلا از هیچی نمی‌فهمم😑😑😑😂

دقیقاً عین پسر من .یعنی وقتی جایی میرم به گوه خوردن میوفتم

کپ پسر من و متاسفانه با بزرگتر شدن بهتر کدنشده هیچ بدترم شده یعنی بخدا از زندگی سیرمون کرده برا همین همسرم اصلا دوست نداشتن حامله بشم و من بعد 7سال بچه دوم اوردم ک با بچه دوم خراااااابترم شده .آخ من درکت میکنم میفهمم چی میکشی خدا فقط صبرت بده و اعصاب اروم بهت بده بتونی بزرگش کنی

براش وسیله بازی ببر
من شبا میرم هییت وسیله بازی و نقاشی میبرم میشینه

اخی خب بخاطر اینه که باهوشه دیگ پسر منم اینطوری نمیشینه و دائم درحال چرخه
اتفاقا باید خوشحال باشی

پسر منم دقیقا همین مدله. جرات ندارم جایی برم خسته ام میکنه از بس دنبالش میرم

والا پسر من تاحالا ۵ دقیقه رو پام ننشسته
بیرونم باشیم که دیگه بدتر
اصلا بند نمیشه

دختر منم همینه بخدا

خداروشکر تنها نیستم فک کردم فقط دختر من پر از انرژیه
من هر جا میخوام برم غصه میخورم... چند جفت کفش هم یا خودم میبرم ...از بس بلند میشم میگیرم دارم لاغرتر میشم از قیافه دراومدم بچه های بقیه آروم فقط دختر من انگار از زندان آزاد شده یک ثانیه نمیشینه

پسرمنم اصلا نمیشینه صبح که بیدار میشه نا وقتی که بخوابه سرپاست

بقیه رو میزنه دوست داره با بچه ها بازی کنه کسب دست بهش نزنه رفتیم عروسی ده دقیقه بگم بشینه اصلاااااا
خیلی سخته منم خیلی اذیتم راضی نیمبشم اصلا جایی برم نرارم کارش رو کنه یا منو گاز میگیره یا جیغ میزنه که ولش کنم

اشکال نداره ناشکری نکن خداروشکر کن یه مدت نرو بیرون خدای نکرده زبونم لال مریض بشه بیفته خونه خوبه یابازی کنه ولش کن انرژیشو خالی کنه خداروشکر بچت صحیح وسالمه بازی میکنه

وای دختر دوست منم همینجوره، شیطون، کون نشستن نداره به قول مامانش😂

سوال های مرتبط

مامان دردونه مامان دردونه ۲ سالگی
درباره بازی- ۸
من خیلی دنبال این بودم که هم سن و سال پسرم پیدا کنم تا باهم بازی کنن. ولی تجربه ام نشون داد که این سن برای هم بازی شدن خیلی زوده. مطلبش رو هم خوندم که بچه ها تو این سن بازی نمیکنن. یه پدیده ای هست به اسم بازی موازی. یعنی هر کدوم برای خودشون بازی میکنن.
بچه های کم سن تر ، بچه های بزرگتر و بچه های دقیقا هم سنش رو امتحان کردم.
کلا از دیدن هر نوع بچه ای خوشحاله☺️
بچه های کوچیکتر رو دوست داره نگاه کنه و ناز کنه و دست بزنه. بچه های هم سن خودش خوب میتونن با هم راه برن، بیشتر با هم به به میخورن و دبنال هم راه میفتن و سر اسباب بازی دعواشون میشه😅
بچه های حدود ۲ یا ۳ سال خیلی تجربه جالبی نبوده. چون خیلی تو اون سن بچه ها بچن و همینطور لجباز و خودمحور میشن.
بچه های سن بزرگتر حدود ۴ یا ۵ و ۶ هم با دخترا بهتر کنار میاد.مواظبشن. رعایتشو میکنن. پسرها خیلی ورجه وورجه دارن تو این سن انگار‌ یه جا بند نمیشن که البته طبیعیه.
بچه های بزرگتر که دیگه مدرسه ای شدن هم خیلی دوستش دارن خیلی توب مواظبشن. ولی خوب دیگه پسرم نمیتونه به اون صورت باهاشون بازی کنه.
و اینکه تو این سن باید حتما بازی با نظارت و دخالت بزرگترا باشه. باید اگه دعواشون‌میشه دخالت کرد حتما.
سن پسرم ۱ سال و ۴ ماهه.
و از همون موقعی که میتونست بشینه قرارهای دوستانه براش میذاشتم.
الان چندتا دوست داره که خونمون میان و خونشون میریم. فکر میکنم بیشتر دوس داره که نی نی بیاد خونمون و باهاش تو اتاقش بازی کنه. ولی رفتن به خونه بقیه و اسباب بازی های جدیدم خیلی براش جالبه.
خانه بازی هم بردمش چند بار. از وقتی تونست خوب راه بره. ولی با کسی هم بازی نمیشه. خودش بازی میکنه ولی بودن تو محیط بچه ها رو مسلما خیلی دوست داره.
مامان 🎀 باران 🎀 مامان 🎀 باران 🎀 ۱ سالگی
مامانا همچین شرایطی براتون پیش اومده تا حالا ؟
من خیلی سعی میکنم جایی میریم یا تو خونمون حواسم باشه باران یه وقت ناخواسته بچه ای و اذیت نکنه حتی از الان وقتی یه چیزیو تقسیم میکنم باهاش مثلا نصف موز و میدم دستش نصفشم میگیرم دست خودم که بخورم بعضی وقتا که دستشو دراز می‌کنه ازم بگیره میگم نه این برا مامانه اون برا بارانه که بدونه نباید خوراکی بقیه رو بگیره ازشون
ولی در کل بچست دیگه الان مگه چقدر میتونه حرف گوش کن باشه یا تربیت پذیر
امروز رفتیم امامزاده تو حیاط فرش پهن بود بچه ها بازی می‌کردن یکی از بچه ها که از باران بزرگتر بود اومد یه بیسکوییت به باران داد یکیشم خودش خورد باران اومد پیش ما بیسکوییتشو خورد بعد دید اون دختر بچه با یه بچه کوچیکتر نشستن یکم اونورتر از ما نمی‌دونم چه نسبتی داشتن باهم ، از اونجایی که باران عاشق بچه هاست رفت پیششون نشست منم کاملا چشمم بهش بود یه خانومیم نشسته بود کنار بچه ها تو یه لحظه باران تصمیم گرفت بیسکوییتی که دست دختر کوچولوعه بود و بگیره یکدفعه خانومه یا یه لحنی که انگار داره با بچه ۷ ساله بی ادب صحبت میکنه شروع کرد بلندبلند گفت که نگیر نگیر نگیر اونم یکبار نه پنج شش بار همینجوری تکرار کرد بارانم پاشد اومد اینور من رفتم آوردمش دیگه نزاشتم بره سمت اونا نمی‌دونم یعنی این وسط من مقصر بودم
از اینجور مادرا خیلی حس بدی میگیرم فکر میکنن بقیه بچه ها بی ادب و کثیف و وحشین
فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری شیرخشک پوشک نوزاد بچه شیشه شیر رفلاکس یکسال نوزاد بچه شیشه شیر بچه