۹ پاسخ

قربونت اخمت آقا پارسا😍😍😍

عزیزدلم ایشالله سالم باشه
خداقوت بهت مادرنمونه😀💖

پسرمنم فقط رو پا میخابه پاشنه هام داره کنده میشه
ولی من وقتی روپاس صبحونمو میخورم
شما الانا فقط تیشرت یا رکابی میپوشونین دل درد نمیشن؟؟من از زیر تیشرت رکابیم داره زیاده؟

وای عاشق پسرت شدم🥲🥲🥲

نمکدون 😍😍 عصبانیتشو.

منم یک عدد مادر از ۷ بیدار وضعیت

تصویر

املت چجوری درست میکنی براش

آتلیه آنلاین دارم بدون تغییر چهره

آخ خوشمزه🤤😋😋😋🧿🧿🧿
خداحفظش کنه❤️

عجب صبحی 😅😅

سوال های مرتبط

مامان آرتمیس مامان آرتمیس ۱۰ ماهگی
متن دلی از یک روز بدون سانسور مادرانه....
امروز اولین روزیه که مرخصی گرفتم و سرکار نرفتم تا امتحان کنم ببینم خونه بمونم و تا 4 سالگی دختر سرکار نرم یانه
هرشب ساعت 7 میخوابه و جالب بود که دیشب اصلا نمیخواست بخوابه، مثلا ماست دادم که خوابش ببره بدتر انرژی گرفت
گفتم خوبه دیر خوابیده صبح هم بیشار میخوابه، که زهی خیال باطل چون از 4ونیم صبح بیدار شد و لبخند زد
5ونیم نق خواب داشت گذاشتم روپام خوابید اما فقط نیم ساعت
بیدار شد و همسرمم بیدار شد و رفت سرکار
توی تایمی که بیدار بود و درحال نق بود، فقط تونستم صبحانه شو بار بذارم و واسه خودم یه قهوه درست کنم
باز از 6ونیم نق خواب زد چرا، چون دیشب کم خوابیده
و ناچارا دوباره روپا گذاشتم انقدر لالایی خوندم تا خوابید
چشاش داشت میرفت اما خیلی مقاومت میکرد
الان درحد چند دقیقه گذاشتمش زمین تا رفتم سرویس، موهامو شونه کردم، لباس عوض کردم، اطراف خونه رو یه مرتب سریع کردم، صبحانه شو خاموش کردم
داره کم کم اماده بیدار شدن میکنه خودشو
دوباره گذاشتم روپام تا خوابش کامل شه خستگیش بره وگرنه هی نق میزنه و تا ظهر مدام خواب داره
چاره ای نبود....
ببینم تا بقیه روز چی بشه.......
مامان کیان جون مامان کیان جون ۱ سالگی
سلام ، ببخشید سرتون رو درد میارم ، دیشب تولد خیر سرم دعوت بودیم ، رفتیم و کیان از اول تا آخر گریه و نق نق می کرد ،کلا سه ساعت اونجا بودیم ، دو بار شیشه شیر براش درس کردم ، یک قطره ازش نخورد ، بغل کسی که هیچی ، سینه هم کلا نگرفت ، فقط گریه کرد و خودشو میکشید به اینور اونور ، تا شام آوردن ، یکم سوپ بهش دادم ، خودم که هیچی نتونستم بخورم چون داشتم کیان رو غذا میدادم ، بعدم اومدیم خونه و کیان خوابید، یک ساعتی بیدار بودم تا لباس و وسایلامو. جمع کردم بعد خوابیدم ،صبح از ساعت ۷ بیدار شده ، تا ساعت ۸ و نیم با سینه و شیر خواب آلود نگهش داشتم تا خودم یکم دیگه بخوابم ، بعد پاشدم برا شوهرم و کیان صبحانه درس کنم چایی گذاشتم، کیان زد یه شیشه شکوند ، اونو جمع کردم جاروکشیدم ، پوشک بچه رو خواستم عوض کنم با کلی گریه و نق نق ، با کلی کلنجار رفتن عوض کردم شستم ، لباس تنش کردم ، البته همه با نق نق و نداشتن های کیان ،
روی صندلی غذاش به بدبختی نشوندم ، آهنگ بذارم که ساکت بشه ، بعد غذا بخوام ندم نخوره و نق نق کنه ، عصبانی نمیشید شما ؟ قاشق فرنی رو به دهنش مالیدم که مزش رو بفهمه که شاید بقیشو بخوره ، بعد شوهرم بهم میگه حوصله مادری نداری خب‌بچه داری نکن ، به نظر شما من مادر بدی ام ؟