۲ پاسخ

تولدت مبارک عزیزم

ماشالله چه مامان فعالی 🥹تولدت هم مبارک عزیزم❤️
منمه هنوز نمیتونم پسرم و تنها ببرم حموم از بس شیطونی میکنه از پسش برنمیام
وتنها کار مفیدی که از صبح تونستم بکنم این بود که با شوهرم رفتیم خرید برای خونه
بقیه روز در خدمت گل پسر بودم و بغلش کردم از اینور به اونور و غر غراشو به جون خریدم😂🥲

سوال های مرتبط

مامان ماهلین و مهوا🩷 مامان ماهلین و مهوا🩷 ۱۱ ماهگی
گاهی واقعا خداروشکر میکنم که گوش شیطون کر بچه‌های من سر خواب اذیت نمیکنن
واقعا نه خودم نه باباشون تحمل بیخوابی نداریم
نمیگم بیخوابی نکشیدم گاهی خوابشون بهم ریخته سر دندون اینا اما زیاد اذیتم نکردن سر خواب
امروز استثنا ما صبح رفتیم بیرون مهوا خانم ساعت ۱۲ و نیم ظهر تو ماشین نیم ساعت خوابید یعنی هرکاری کردم بیدار نشد
اومدیم خونه گفتم ساعت۳ میخوابونمشون هرکاری کردم نخوابید ماهلین هم دید مهوا نمی‌خوابه شلوغ میکرد اونم نخوابید
تا ساعت ۵ رفتیم بیرون
دوتاشون ساعت ۶ عصر خوابیدن
که اومدیم خونه ماهلین می‌خوابه تا زمانی ک هوا روشن بشه
اما مهوا ساعت ۸ پر انرژی بیدار شد
که خانم یک ساعته رو پامع تازه خوابش برد
یه روزه ظهر نخوابیدم سرم داره می ترکه
البته من بزور خوابشون رو هماهنگ کردم که هردو باهم بخوابن باهم بیدار بشن
ولی امروز بهم ریخت
البته اگر یکی بود زیاد سخت نمیگرفتم
عروس داییم میگ دخترش ساعت ۴ صبح تازه می‌خوابه
اما چون یه دونه س بنظرم میشه باهاش هماهنگ بود هر موقع خوابید تو هم بخوابی اما من واقعا نمیتونم از فردا هم می‌خوام شروع کنم تو روز شیرش رو کم کنم ببینم چطور میشه
مامان امیرعلی مامان امیرعلی ۱ سالگی
واااای ک چقدر سختههه😫😫😫
دیشب گفتم بچم بیقرار بوده و تب دندون داشته. از ساعت ۲شب یهو تب شدید آورد هر نیم ساعت بیدار میشد و کلی گریه میکرد. تب پسرم اندازه گرفتم شوهرم خوند گفت ۳۷ونیم گفتم خب خوبه دیگه ولی برا اینکه هول نکنم دروغ گفته بود ۳۹ درجه بوده. دیگه دیدم با دارو و قطره کم نمیشه تبش براش شیاف گذاشتم تا ۶ صبح با من بود بعد دیگه بیهوش شدم از خستگی بچه رو سپردم به شوهرم ولی صداش تو گوشم مونده بود. صبح بردمش بیمارستان گفتن ویروسه
از بیمارستان رفتم خونه پدرشوهرم ک با برادرشوهرم سرگرم بشه کلی بهونه گرفته. بعد اومدیم خونه یه ساعت خوابیده بااااز گریهههه رفتم خونه بابام. اونجا دوباره گریههههه برگشتم خونه گریههههه داروهام هیچ اثری ندارن انگار. باز رفتم خونه پدرشوهرم ک با برادرشوهر ۵ساله ام سرگرم بشه. اومدیم خونه باز گریههههه نیم ساعت خوابید که بدو بدو شام گرم کردم خوردم. باز الان گریهههههه دادمش دست شوهرم داره راهش میبره.
دیگه نمی‌دونم چیکار کنم بچم آب شد😭😭😭
مامان دردونه مامان دردونه ۲ سالگی
سبک زندگی جدید برای خوابوندن پسرم.
دیشب و امشب اینطوری خوابید: ساعت ۵ عصر از خواب عصرش بیدار شد، بازی کرد و میان وعده فرنی و میوه خورد. ساعت ۷ ونیم رفتیم حمام و نیم ساعت آب بازی کرد. بعد لباس پوشیدیم و رفتیم بیرون. دیروز بردمش پارک، امشبم امامزاده. نیم ساعت بازی کرد و بیرونو دید. برگشتیم خونه و شیر خورد و بعدشم شامشو خورد. ساعت ۵ دقیقه به ده بود که روتین خوابش که شستن و عوض کردن پوشک و خداحافظی و شب بخیر با اسباب بازی هاش رو انجام دادم و بعدش سرشو گذاشت رو بالش و خوابید.
دیشب فقط یه بار ساعت ۲ برای شیر بیدار شد و تا ۹ صبح خواب بود.
اگه امشبم برای شیر بیدار نشه همین روال رو ادامه میدم.
درسته که قبلا که زودتر میخوابید برای خودم وقت بیشتری داشتم ک کمتر خسته میشدم و این دو شب خیلی له شدم، ولی چون میخوام دیگه با شیر نخوابونمش همین روال رو ادامه میدم.
نکاتی که بنظرم مهم هستن:
۱. حمام قبل از خواب شب بچه رو خواب آلوده میکنه و عالیه.
۲. قبل غذا حتما شیر بخوره که ارتباط حسی با مادر داشته باشه و نخواد قبل خوابش با شیر حس امنیت بگیره‌
۳.غذا به اندازه بخوره که سیر بشه.
۴. میان وعده هم خیلی مهمه چون اگه بخوره شام زیاد نمیخوره که نتونه درست بخوابه.
۵.و همچنان روتین داشتن بیشترین تاثیر رو داره.