من از دست این بچه چیکار کنم بخدا خسته شدم دیگه😭😭😭
زدن یاد گرفته همه رو میزنه روانیم کرده دیگه به هرکی میرسه دو کلمه باهاش مهربون حرف بزنن بهشون فوش میده یا میزنتشون ،باباشم خیلیییی سر به سرش میزاره خیلی اذیت میکنه همههه ی اطرافیانمون اذیتش میکنن یچیزی میگه سریع جوابشو میدن سر به سرش میزارن خیلی عصبی شده نمیدونم چیکار کنم باهاش هرچقدر به همه میگم این رفتارا بچه رو بیشتر عصبی میکنی گوش نمیدن 💔
یه دختر عمو ۱ ساله داره داخل یه حیاط زندگی میکنیم هروقت اراد بره اونجا ،جاریم میبینتم میگه اراد اومده خونمون زینب رو زده ،جلوی همه هم! خب میگم زن حسابی پس تو اونجا چیییی ؟ چرا میزارییی؟ خوبه خودش بزور اراد رو میکشه داخل بیا با زینب بازی کن من کارامو بکنم اراد نمیره میگه دختر منو دوست نداره اصلا پیشش نمیاد زینب دوست داره باهاش بازی کنه ولی اراد نمیاد بعدم که پسرم میره میشینه اینجوری میگه به من
الان اراد رفت بیرون ۱۰ دقیقه نشد رفتم دنبالش خونه مادر شوهرم اینا مهمونم داشتن همین که نشستم اراد اومد پیشم بعدش دختر عموش اومد بیاد پیش من اونم حسودیش شد اروم زد تو کمرش هیچچچ صدایی نداشتاااا حتی بچه گریه هم نکرد جاریم جلوی همه بلند داد زد تو چرا بچه منو همش میزنی اون موقع زدی تو سرش بعد تو کمرش همش میزنی دخترمو بیا دختر نرو پیشش منم یلحظه اینقدر عصبی شدم گفتم برو عزیزم برو پیش مامانت یوقت اراد نزنتت پسرمو بغل کردم اوروم خونه اینقدر گریه کرد تا خواب رفت
واقعا چقدر نفهمن اینا چرا نمیدونن با یه بچه دو ساله چجور رفتار کنن از مامان بزرگ بابا بزرگش بگیر تا کوچیک خانواده همش اذیتش میکنن، بچست این بچهههه مصلما که دیوونه میشه با این کارا !

۵ پاسخ

ناراحت نشی ها ولی اگرجاتون برعکس بودبهت برنمیخورد؟؟پسرخواهرشوهرمنم بچه های منومیزنه بااینکه کوچیکتره ولی من اعصابم بهم میریزه اون روزباشوهرم دعوام شد سرخواهرش .انگاری لال شده بچه میزنه به روش نمیاره وقتی ککچیک تربود پسرم یه ۲بارزدش مثل فنر میپرید پدرشوهرم خودشو داشت جرمیاد

اینجورمواقع همه ی فشارارومادربیچارست
به نظرم یه مدت دوری کن ازاطرافیان بمونین خونه بابچه بازی کن برین پارک مادرپسری بابازی بهش یادبده که نبایدبزنه کم‌کم‌ازسرش میفته
مثلادخترمن کیک درست کردن خیلی دوست داره یکم خرابکاری میشه ولی خوب دوست داره یاخمیردرست کردن نقاشی کشیدن اتاقشوباهم‌تمیزکنیم
البته منم این مشکل دارم دخترم پشت باباش گریه میکنه بعدمیگه برم خونه عمودخترمن ارومه کسیواذیت نمیکنه ولی من خودم معذب میشم همش به شوهرم میگم بروبیارش میگم شایدبخوان بخوابن استراحت کننن دوست ندارم بچم مزاحم کسی باشه بااینکه چیزی ازشون ندیدم امروزمیگفت برم گفتم خونه نیست خیلی نگه داشتنشون سخته توخونه ولی خوب چاره ای نیست

عزیزم‌پسر منم تو خیابون‌هم یه بچه میدید عین گربه ها چشم‌تو چشم میکرد یهو میزد دستشو میگرفتممیگفتم دست برای ناز کردنه مامان جون با دستش ناز میکردم اون کسی که زده رو الان کامل یاد گرفته بچه شما هم میبینه با زدن توجه میگیره این کارو میکنه بهش یاد بدید باهاش بازی کنید دستاشو زیاد لمس کن هی باهاش حرف بزن بگو خدا دست داده باهاش ناز کنیم پا داده باهاش راه بریم و ...

عزیزم اون که فطعا میخواد با تین کارا بچه تو رو بد نشون بده شکی توش نیس
چندتا پیشنهاد ...‌بچتو عصرا حتما ی برنامه پارک بذار براش...ی برنامه بستنی خوردن یا هر خوراکی ک دوس داره که مثلا روزی دوبار از خونه هربار دو ساعت ببری بیرون
ترجیحا با دوچرخه یا پیاده ک خسته بشه
بعدم تو خونه براش وسایل بازی اماده کن ک سر گرم باشه
ی کاری کن خونه رو ترجیح بده به حیاط یا...هربارم صداش زدن بگو نمیاد...یکم خستس .... میخواد بخوابه...میخواد غذا بخوره یا....
و در نهایت اگر خیلی دیگ گیرداد ک چرا نمیذاری بیاد
یبار تو همون جمع بگو عزیزم پسر من دست بزن داره تو چرا مدام صداش میکنی بیاد پیش دخترت؟
و در نهایت بچه ی تو برای تو عزیزه پس هر رفتاری داشته باشه تو مشکلی باهاش نداری ولی بقیه میگردن دنبال ی سرسوزن رفتار اشتباه تا بکنن تووچشم همه
مهمونی هم ک میری خونه هاشون در حد یک ساعت باشه ....همون یک ساعتم سعی کن بچه جلو چشم خودت باشه که کسی نتونه چیزی بهش بگه یا الکی بگه فلانیو زد

عزیزم مشکل خودته، به جاریت بگو بچه من همینه دوست داره بزنه منم دعواش نمیکنم، تو نگران بچتی نذار بیاد پیش پسر من، جالبه هر سری کتک هم میخوره باز میاد؟🤣🤣
پسر باس قلدر باشهههه🤣🤣 ای خدا شیطون
ولی من باشم جلوی دیگران پشت بچمو میگیرم حتی اگر اشتباه کنع اما تو خونه خودم باهاش صحبت میکنم حتی لازم باشه دعواش میکنم

سوال های مرتبط

مامان پسر وروجک مامان پسر وروجک ۲ سالگی
آراد وقتی کوچیک بود هروز مسی بازی داشتیم همون مثیف ماری هر بافت متفاوتی رو میدادم بازی می‌کرد بزرگتر شد دیگه با رنگ انگشتی بازی می‌کرد از اونور هم خب با بافت غذاش هم بازی کرد دیگه گفتم خب این دیگه اوکیه دیگه لازم نیست هی من به طرق متفاوت مسی بازی کنم دیگه گذاشتم کنار حدود یه سالی هست دیگه مسی بازی نکردیم جز همون رنگ انگشتی و بافت غذاش امروز زدم تو کار مسی بازی با آراد چه جالب هردومون ریست شده بودیم هم آراد دیگه دست نمیزد به اردی که با آب مخلوط شده هم من طاقتم کمتر شده بود آراد دستشو که برد تو ارد و آب چندشش شد و یکراست رفت با فرش پاک کرد و من بلند اسمشو صدا زدم یلحظه مکث کردم که دارم اشتباه می کنم بقول یاوری به خودم وصل شدم من وصل شدنم یکم دیره😅
هیچی کلی کاغذ آوردم دستمو کردم تو آرد و بعد گذاشتم رو کاغذ آراد هم خوشش اومد و همینکار رو انجام داد چند دیقه ای مشغول بودیم ولی هنوز وسواس آراد هست دوباره بفکر افتاد برم تو نخش هر روز کثیف کاری بازی کنیم😂😂😂
بلکه تاب آوری منم بالا بره🥴🥴 😁
مامان علیرضا مامان علیرضا ۲ سالگی
مامانایی که بچه بزرگ داری بچه های شما هم اینجورین که مثلا مثل پسر من که داره ۱۵ سالش میشه اینقدر منو اذیت میکنه که خدا میدونه
یه دختر تقریبا ۱۲ ساله هم دارم همش سرش تو درس و کتاب باز مگه پسرم میزاره همش سر به سرش میزاده اذیت میکنه پسر کوچیکمو دست و پاشو میکشه به گریه و جیغ میندازه😫 غذاشو از پیشش برمیداره میگه برو آماده شو بریم پارک این طفلک تا میره آماده بشه میاد میبینه این رفته نیست دوباره جیغ و داد کلاس هشتم تجدیدی هم آورده همه تو مدرسه شاکی ازش . مامانم تو دوره بلوغه چیزی نگو دیوونم کرده . یه بار تو یه بیابونی به باباش گفت ماشین بده دستم شوهرم داد حالا همش ماشینو از در حیاط برمیداره میبره آخر کوچه به قول خودش سر و ته میکنه شوهرم یه بار دعواش کرد انگار نه انگار دوباره تکرار کرد حالا هم با موتور دوستش اومده باهاش دعوا کردم میگم میبرمت پیش روانپزشک ورداشته میگه به شرط اینکه اول خودت و دخترت برین😐 موندم از دست این بشر چیکار کنم
بیاین بگین بچه های شما هم اینجورین که یکم آروم بشم تپش قلبم بیاد پایبن😁
مامان عسل مامان عسل ۳ سالگی
خانوما توقع شما از مهد کودک چیه؟
جدای از آموزش..
من یه مهدی رفتم که با چشم خودم میدیدم مربی کاردستی درست میکنه میده بچه و مادر هم فکر میکنه بچه درست کرده
یا مثلا وقتی مامان میومد دنبال بچه ،،مربی کلا مهربون میشد و با خوشحالی از بچه خداحافظی میکرد..
امروز به مربی گفتم فلان رفتار طبیعیه تو بچه من؟
اومده به من میگه برو کلاسهای فرزندپروی و بگذرون و کلی غر زد...
درحالیکه اگر نگران نبودم غیر طبیعی بود و من کلی دوره فرزندپروی گذروندم..
یه بچه ای مامان باباش دکترن تو مهد بود..بچه اومد پسر من و اذیت کرد و هیچی بهش نگفت منم فقط گفتم عجب بچه شیطونی....آقا این و گفتم مربی سریع اومد یقه من و گرفت که نباید اینجوری بگی..این خانوادش دکترن و بچه افسرده ای بوده اومده مهد و...اصلا از خودم بدم اومد بچه رو بردم اونجا..
بهش میگم چرا بچه ها تو مهد یادنگرفتن اسباب بازی و به هم اشتراک بزارن؟
بچه من میره سمت اسباب بازی ها یکی دیگه از دستش میگیره و طردش میکنه..
میگه اینا بچه هستن نمیفهمن.. نمیدونم ببرمش یا نه..
از طرفی خیلی به خونه ما نزدیکه..
اومده میگه چند روز دیگه بچه خودتم اسباب بازی به بقیه نمیده..
میشه راهنمایی کنید نظرتون و بگید چکار کنم. راستش رفتار مربی خورد تو ذوقم.
مامان علی مامان علی ۳ سالگی
سلام مامانا اومدم درد و دل کنم امروز پسرم خیلی اذیتم کرد از صبح ک بیدار شد همش گریه کرد هیچ می‌گفت میخام بزنمت محکم چندتا خوابوندم تو صورتم و چشمم منم همش بغلش میکرد میگفتم چی میخوای مامان فقط می‌گفت میخام بزنمت و گیر داده بود الان باید بریم فروشگاه گفتم مامان دست و صورتمو بشورم صبحانه بخوریم میریم می‌گفت نه نمیرفت دسشویی نه یمذاتش من برم اهرم جیش کردن تو شلوارش پشت در دستشویی هم کلی گریه کرد بعد یک ساعت تمام با زور گوشی و تلویزیون ساکت شد بعدم ک بردمش بیرون کلی اذیتم کرد میخواستم خرید کنم همش می‌رفت و من دنبالش آخرم کیلی داد زدم سرش جلوی همه و زدمش زنعموش اومده بود فروشگاه رفته پیش اون میگه میخام پیش اون باشم و نمیومد با زور دیگه باهم اومدیم بعدم خونه دوباره کلی اذیت کرد شلوارش در آورده بود و لخت راه می‌رفت نمسذات بپوشونمش هی جیش میکرد دور خونه با کتم هم نپوشید منم کلی جیغ و داد کردم و گریه کردم نمیدونی. مایر کرد که اینقدر ازش بدم اومده بود ب خدا باورتون نمیشه وقتی زنعموش رو میبینم انکار اون مامانشه از این رو به اون رو میشه ب شوهرم میگم این دعا داره همش میعاد بره خونه اونا پیش اون باشه منو کلی زده و اذیتم کرده منم اعصاب ندارم دیگه زورم میاره جاریم خودش ی بچه داره جیکش در نمیاد ولی این ابرو برا من نداشت تو همسایه ها از بس جیغ و داد کردم و همش داره گریه میکنم از بچگی هم همین بود الآنم همینه ی دستشویی نمیتونم برم
مامان شاهان مامان شاهان ۳ سالگی
خانوما بچه های شمام لجبازی زیاد میکنن؟🤕من دیگه کم افردم افسرده شدم از دست شاهان
دائم گریه میکنه چیزی میخاد فقط با گریه میگه میخاد بیدار بشه یه داستان داریم میخاد بره پستشویی یه داستان سره غذا یجور دیگه 😭
مثلا میگه مامان بیا باهام بازی کن میرم پیشش میشینم بعدش نمیزاره به اسباب بازی هاش دس بزنم گریه میکنه میگه دس نزن بلند میشم به کارام برسم گریه میکنه میگه بغلم کن
خیلی کم راه میره همش دوسداره بغل باشه
هفته قبل مشهد بودیم بیچارم کرد .. ماشاالله دیگه بزرگ شده من واقعا نمیتونم نگهش دارم..از طرفی مشکلات زندگی از یه طرفم غرغرای شاهان
قبلا اینطوری نبود الان چند ماهه اینطوری شده..مثلا امروز خاهرزاده شوهرم اومد پیشش باهاش بازی کنه اولش خیلی ذوق کرد ولی بعد چند دقیقا نزاشت به اسباب‌بازی هاش دس بزنه اونم ناراحت شد رفت..جیش داره میگه جیش دارم ولی دیگه انقدر میگه با بابا برم بعدش میگه نه مامان هی میاو میره جیش میکنه رو شلوارش
خدایا واقعا تحملم کم شده اعصابم ضعیف شده...
شبام نمیزاره درس بخابم تا صبح پاش تو دهنمه . واقعا ترسیدم از این همه بهونه گریو گریه الکی میگم یه دکتر ببرمش ببینم چشه
بخدا خیلیم بهش بها میدیم وقت میزاریم تا جایی که در توانمون باشه کم نمیزاریم ولی نمیدونم چکارش کنیم که از این حالت در بیاد
بعضی وقتا دیگه صبرم سر میاد یدونه میزنمش بعدش با چشمای پراشکش نگام میکنه قبلم آتیش میگیره.هی تحمل میکنم تحمل میکنم یهو مث آتشفشان فوران میکنم
توروخدا کسی تجربه ای دارع بگه چیکار کنم آروم بشه از این حالت در بیاد😞