۱۷ پاسخ

عزیزمممم😍😍😍🩵. از این پسردایی‌ها طور ما هم داریم ولی اخلاقشونه دیگه، من به دل نمی‌گیرم، شوخیشون این مدلیه.

دقیقا عین پسر منه
خیلی کم‌رو و خجالتیه
عین بچگی خودمه!
من خیلییی تلاش کردم خودمو جوری اصلاح کنم ک خجالتمو کم کنم و بتونم حقمو بگیرم، هنوزم یکم خجالت همراهم هست و خیلی جاها برا گرفتن حقم حتی خجالت میکشم.
اصلا دوس ندارم پسرمم مثل من بشه ک بخواد انقد رو خودش کار کنه ک اصلاح کنه کم‌روییش رو، خیلی دارم روش کار میکنم ولی تالا ک اثر زیادی نداشته و همیشه درمقابل دیگران حتی مقابل بچه‌های دیگه عقب‌نشینی میکنه

ای خووودا بچم چه مظلوم و اقا نشسته 🥹🥹 بگردمش 🥹💕😘

ازینجور ادما متاسفانه زیاده .
دختر جاریه منم گودزیلاست به زمین اسمون میکوبنش باز میخنده پا میشه راه میره
حالا پسر من از صدای بلند جا میخوره 😂

پسرت چهرش چقدر شبیه خودته. ماشالله بهش 😍

حالا شما چجور دوست داشتی باشه پسرت؟
پسر من هم خیلی آقا طور و آرومه از عکس پسر گلت هم معلومه

به قول ما ترکها که میگیم آغالیخ اوزونن یاغیر☺️
هم ژن مهمه و هم نوع رفتار با بچه
بچه ها به شدت تاثیر پذیر هستندار والدین و نوع تربیتشون...

دختر من بزن بهادره
ماشالله از پس خودش برمیاد
بقیه هم بهم میگن هی بهش نگو‌نکن نرن بشین بزار زرنگ بار بیاد
مثل بچگیای خودمه

ولی بنظرم چه پسر چه دختر
کلا بچه رو باید پررو بار آورد وگرنه تو سری میخوره
و پررو بودن ربطی ب ادب ندارع

اون قسمتش ک گفته زده تو گوش عموش هیچی اما بقیه‌ش چیزی نبوده ک بی ادبی ای چیزی باشه یا کار بدی کرده باشه ک اینجوری بازگو کردید ک انگار خیلی اخ و بدن

کم‌رویی و کم اعتماد ب نفسی ام چیز جالبی نیست ب نظرم دیگه از این سن ب بعد باید یاد بگیرن از خودشون دفاع کنن اما محترمانه

وای خدا برعکس پسر من😂
پسر من خیلی اجتماعیه خیلیم مهربونه عاشق بچه هاس،بغلشون می‌کنه بوسشون میکنه،باهاشون سریع رفیق میشه و جور میشه. اما کسی جرات نداره بهش چپ نگاه کنه، یعنی چه بچه چه بزرگ کسی بخواد بهش زور بگه میزنتش و کاملا بلده از حقش دفاع کنه.

پسر منکه زیادی شیطونه 🤣 به باباش عموش رفته میگف زلزله بودم

ما که نفهمیدیم چیشد😁

منم خودم خجالتی ام ، اما شوهرم سقف اعتماد ب نفس و پر رو ، پسرمم خوشحالم به باباش کشیده ولی دیگه بی ادبی بحثش جداس

عزیزم به نظرم سعی کن بهش اعتماد به نفس بدی بتونه راحت صحبت کنه کم رویی خیلی بده من خودم بچه بودم همینطور بودم مدام مسخره میشدم و سو استفاده میکردن توی مدرسه بهش یاد بده برند صحبت کنه و اعتماد بنفس قوی داشته باشه و خیلی مودبانه و قشنگ جواب طرفو بده که توی جامعه الان به مشکل نخوره🌹

واااای خوداااااا توچقد جیگری 😍😍😍😍🧿🧿🧿

پسر منم همینجوریه دقیقا، بعد عید خونه پدرم بودیم پسر خواهرم که همسن پسر منه خیلیییی عصبی و نق نقو هست و بقیه رو کتک میزنه حتی از کنار پسرم رد میشد پسرمو میزد
بعد خواهرم گفت من خودم بهش دعوا نشون دادم که بعدا کسی نتونه حقشو بخوره☺️
منم اینجوری شدم😵‍💫🤨😬

واااای چه پسر مودب و آقایی داری🥺🥺

الهی. پسر من خیلی شیطونه

سوال های مرتبط

مامان شکلات 🍼🧑‍🍼🍫 مامان شکلات 🍼🧑‍🍼🍫 ۳ سالگی
چه خبرا خوبین ؟
دخترم این موقع خوابیده شبی پدر منو دربیاره
بچه ها ما یه دختر همسایه داریم پنج سالشه
میاد خونه ما با کل وسایل دختر من بازی می‌کنه ولی هیچ کدوم از وسایلش رو دست دختر من نمیده همیشه کارش همینه دفعه پیش اومده بود خونه ما قشنگ یک ساعت بازی کرد موقع رفتنش دخترم خیلی گریه کرد باهاش بره مجبور شدم بفرستم باهاش بره بعد پنج دقیقه خودم دم در بودم دخترمو از خونه انداخت بیرون درم بست
چند روز پیشم بازم یه لحظه دخترم رفت پیشش دیدم جیغش در اومده خیلی گریه کرد بعد که آروم شد گفت منو زده
باز امروز مامانش زنگ دخترم بیادخونتون اومد یه دوساعتی بازی کرد
ولی خودش اصلا اسباب بازی هاشو دست دختر من نمی‌ده به هیج وجه من سر همین موضوع قطع رابطه کردم با مامانش چون مامانش میگه بچه باید هنر نه گفتن بلد باشه
اون موقع که دختر من یک سالش بود یه سه چرخه داشت چند بار دختر من دست زد بهش دخترش جیغ میزد که دست نزن به سه چرخه ام من دخترمو با کالسکه برده بودم تو کوچه دخترش داشت با کالسکه دختر من بازی میکرد دختر منم سوار سه چرخه اش شد تا دید دختر من سوار شده سریع جیغ داد که پیاده شو من هر کاری میکردم دخترم نمیومد پایین مامانشم اصلا نگفت که مامان نی نیه تو هم داری با کالسکه اون بازی خدا شاهده یک کلمه از دهن این زن در نیومدکه بگه بزار یه ذره بازی کنه منم زوری بچمو پیاده کردم آوردمش خونه دیدم دخترش زودتر از ما در حیاط وایستاده که بیاد خونمون 🤦
منم بهش گفتم برو خونتون تو بی ادبی دختر من با تو بازی نمیکنه مامانش تا مدت ها قهر بود که بچمو تو خونه راه نداده
به جاریمم گفته من نمی تونستم به بچم چیزی بگم اعتماد به نفسش میموده پایین
باز دوباره امروز خیلی شیک بچشو فرستاده خونه ما
مامان قلبم و نفسم مامان قلبم و نفسم ۳ سالگی
شنبه شوهرم رفت برام نوبت عمل چشم بگیره
بعد ی عیبی ک داره وقتی خونه س حواسش فقط ب تلویزیونه یا تو گوشی یا خوابه
بعد خاستم باهم بریم قرار شد شوهرم لباسای پسرمو تنش کنه منم لباس بپوشم دیدم اصلا از تلویزیون در نمیاد گاهی ک میگفتم تنش کن ب بچم میگف بیا بپوش دوباره غش می‌کرد تو تلویزیون...
منم داد زدم خب تنش کن دیگه همش سرت تو تلویزیونه اه...
بعد هی غر زد ک مادرتون عین سگ پاچه میگیره اینم از خودتون هر وقت خونه م فلان بهمان...
انقد نفرین کرد الهی فلج بشی ب خودت ب ر ی ن ی
بچه م صداش می‌کرد یهو گف زهر مار هی بابا بابا
خلاصه ک بهمون ر ی د
واقعا تو خونه اخلاق نداره ها مثلا ده بار باید صداش کنم با شکلک و ادا اصول جواب میده .....
کلا دوست داره لج کنه تو خونه با اینکه من کوتاه نیام و سعی میکنم مراعات کمم باهاش ولی باز خودش کرم داره ....
حالا شنبه هم بهش تند گفتم اینجوری کرد...
ولی دلم یجوری اخه گفتم سر بچه م داد زده بعد رفته نوبت گرفته
احساس عذاب وجدان برا بچم دارم
نميدونم چرا...
کسی میفهمه حس منو ....،
مثلا میگم واس نوبت عمل من شده ک سرش داد زده شده و ناراحت شده.
بعدم تا یکی دوروز اصلا دور بچم نرف هی بچم میرف اونم میگف برو پیش،مادرت
اینم بگم همون شنبه غروب گفتم بریم دور بزنیم بعد اول گف ماشین صدا میده گفتم چطور خودت سوار میشی گفت بپوشید بریم
بعد گفتم باشه بچه رو بغل کن ببرش پایین گف ن من بغل نمیکنم
هر وقت کامل آماده شدی بگو بریم.
گفتم بغل نمیکنی بچه مو ب درک ....ب گ و ز خر
بعدم لباسامو درآوردم