پارسال این موقع ها اصلا فکرشم نمیکردم امسال اینجای زندگی باشم
تازه نامزد کرده بودیم یهویی تصمیم گرفتیم عقد و عروسی رو سریع بگیریم
من تا روز عروسیم حتی یک بارم غذا درست نکرده بودم
خونه نظافت نکرده بودم
از روزی که دنیا اومدم توی ی خونه بودم و جا به جا نشدم
حالا به فاصله یک سال ازدواج کردم چند صد کیلومتر از خانواده ام دور شدم توی ماه نهم بارداری ام بخاطر لخته خونایی که توی ریه ام دارم دکتر برام منع کرده فعالیت رو و هر شب آمپول میزنم برای جذبشون
ولی من چند روز دیگه اسباب کشی دارم
یک هفته کامل روزی ده تا خونه رفتم دیدم هرکدوم دو سه طبقه پله رفتم خونه خودمم سه طبقه پله داره
حالا دیروز خونه رو‌ گرفتیم از دیروز دارم تنهایی وسیله جمع می‌کنم
این وسط باید به فکر شام و نهارم باشم
واقعا هیچوقت فکر نمیکردم آنقدر قوی باشم
آدم یهویی به خودش میاد میبینه تبدیل شده به چیزی که هیچوقت نبوده و فکر نمیکرده بشه
شما توی این ماه آخر چیکار می‌کنین؟؟؟🫠


بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری فرزند پروری فرزند پروری زایمان زایمان زایمان گهواره گهواره گهواره

۱۰ پاسخ

منم الان چند روزه تنگی نفسم بیشتر شده تا صبح زجر میکشم که صبح بشه دکترم گفته تنگی نفست به دلیل اضطراب هست تو خونه خودم کوچیکه بیشتر حالم بد میشه الان چند روزه تو خونه مامانم اومدم ولی همسرم خیلی اذیته خونه مامانم خیلی رفت و امد هست آسایش ندارم از طرفی مامانمم بخاطر رفتارای همسرم خیلی غر میزنه نمیدونم چکار کنم از لحاظ روحی خیلی داغونم

دقیقا ادم به خودش میاد میبینه با ازدواج دیگه خودش نیست
من دختر خیلی فعالی بودم
لیدر بودم خودم برا خودم کار میکردم ۶ ماه سال رو ماهی دوبار تور میبردم ترکیه و ایران نبودم
بقیشم فیشال کار میکردم و تو فروشگاهم روابط عمومی بودم
هیچ ۵ شنیه و جمعه ای نبود ک خونه باشم
۶ سال با شوهرم دوست بودیم
کل زندگی عشق و حال بود.
یهو تو ۶ ماه عقد کردم و ۳ ماه بعدشم رفتم تو خونم
الان یه خانمم ک صب تا شبو هر روز تو خونست مثل یه پرنده تو قفس
خانواده شوهرم مذهبین از یه دختر قرتی تبدیل شدم به کسی ک مجبوره جلو اونا رعایت کنه
تاحالا لباسمم ننداخته بودم تو لباسشویی چه برسه به غذا
و اینکه مستقل بودم و درامد داشتم
الان حس میکنم دیگه عزت نفس ندارم هی باید بگم پول بده
واقعا خوشبختما وای این من نیستم

من خیلی سنگین شدم در حد ناهار شام فقط پا میشم ، اطاق پسرمو مامانم اومد چید خونه رو هم تمیز کرد طفلی .

خدابهت سلامتی بده عزیزم انشاءالله بچه ات صحیح وسالم بیاد بغلت. بخاطر همینه میگن زنا قوی هستن و از پس هرکاری برمیان باید به خودت افتخار کنی

خونه بدون اسانسور سه طبقه پله رو میخوای چکار که با این حالت میری میبینی . خونه با اسانسور پیدا کن

من سرکلاژم مطلق مامانم طفلی اومده همه کارا خونم انجام میده دیگه روم نمیشه بهش بگم خونه تکونی کنن

خداروشکر که ناله نکردی و قوی بودی و هستی مادر شجاع انشالله بهترین اتفاقا برات بیوفته

خرید واسه نینی و خونه تکونی ‌ک بعد زایمان تمیز مرتب باشن

خدا قوت عزیزدلم

تمیز کاری 😄😄
پارسال این موقع وسط تعمیرات خونه بودیم.
امسال از الان شروع کردم کم کم خونه رو تمیز کنم و ی جورایی خونه تکونی کنم که بعد از زایمان دو ماه حداقل راحت باشم😅

سوال های مرتبط