۸ پاسخ

قشنگ درکت میکنم چی میگی خیلی سخته خیلی
اما میگذره.من یادمه اون شبی که دخترم بخاطر زردی بستری شد من تا۴صبح بخاطر پسرم که خونه بود و دخترم گریه کردم تو اتاق مادران😭
فرداشم پدرشوهرم براش اتفاق بدی افتاد شوهرم مجبور شد بره دنبال کارش و پسرم پیش مامانو بابام موند ۲سالش بود و باهم اومدن دنبالم منو بردن خونه ،مادرشوهرمم بود.وقتی رسیدیم خونم مادرشوهرم زد زیر گریه منم که منتظر بودم یکی گریه کنه 😭
خداروشکر که اون روزا گذشت
انشالله خدا برات حفظشون کنه

منم دخترم بدنیا امد.بستری شد.چند روز از پسرم دور بودم.فقط کارم شده بود گریه. خیلی دلتنگ پسرم بودم.

این عذاب وجدان ادمو می‌کشه...

نمیشد دستگاه کرایه کنی تو خونه باشی که به پسرتم برسی من واسه پسرام آوردم خونه

منم دقیقا به این فک میکنم
چون بچه ی اولم زدی داشت میگن بعدی هم میگیره و از الان نگران این موضوعم

وای من درکت میکنم حال روز تو دقیقا پارسال من بود خیلی بهم سخت گذشت و.....

عزیزم قشنگ درکت میکنم
ب این فکر کن این لحظه ها گذراست و با پسرکوچولوت میری پیش علی آقا

خب چرا نگفتی بیارتش ببینیش؟ حتما برو ببینش گناه داره

سوال های مرتبط