۸ پاسخ

من توی بارداری ۷ کیلو چاق شدم که سه و نیم بچم بود بقیه هم کیسه اب و فلان کلا برگشتم ب وزن قبل بارداری. شیر خودمو میدم صورتم کلا اب شد. وزنم همون وزن قبل بارداریه ولی شکم....هعی انگار ۶ ماهه باردارم.‌شل و ول اصن ناجور. با اینکه وزنم برگشته کلا هم ۷ کیلو بود. ولی شکم دراوردم خیلی ناراحتم شکمم ب هیکلم نمیخوره اویزون شده خیلی اذیتم

عزیزم بدن تو معجزه کرده و اون دوتا بچه ی نازو درست کرده با خودت مهربون باش لاغر شدن چیزی نیست ک نتونی بهش برسی ب خودت زمان بده و ورزش کن قطعا میتونی ب خود قبلیت برگردی🥰😍

واقعا مادرشدن خیلی از خودگذشتگی میخواد
عزیزم
به نظرم تحت نظر دکتر رژیم بگیر بخاطر مشکل تیرویید
بعد سعی کن یه تایمی برای خودت بزاری
بیرون نمیشه یا باشگاه حتما تو خونه ورزش کن مرتب
خیلی تو روحیه ت تاثیر می‌زاره
هیچ کس نمیتونه مثل خودت بهت کمک کنه

عزیزدلم یکم به خودت زمان بده تا جسم و روحت که
همراه تو توی این مسير سخت بودن ترمیم بشن و خودشونو پیدا کنن
باور کن همه مون همینیم
منم ۶۵ کیلو بودم
الا زور زدم رسیدم به ۸۷
خیلی روزا حالمم خوب نیست
اما توی این رسیدگی دائم به بچه
کم درکی شوهر
خیلی گناه داریم که بخوایم به خودمون سخت بگیریم
با گذر زمان باید خودمونو پیدا کنیم

منم خیلی چاق شدم رو دو تا بارداریم ۱۱۰هم رسیدم الان ۸۷کلی هم بدنم ترک گرفته وشل شده بازو ورون وشکم ولی بهش فک کنم نهایش چند سال دیگه ورزش میکنی همه جمع میشه من بعد بچه اولم چون شیر خشکی بود با ورزش کامل جمع شد

عزیزم درست میشه الان لذت ببر از زندگیت

منی که حسرت چاقی موندرو دلم ،

چراخجالت بکشی عزیزم تومادر دوتافرشته هستی به خودت وبدنت افتخار کن
اونم انشاالله کم میشه منم همینم ولی چاره چیه

سوال های مرتبط

مامان بچه ی مامانش مامان بچه ی مامانش ۱۲ ماهگی
قسمت دوم

راستیتش همسرم خیلی زودتر از سنش رشد کرد،یهو بزرگ شد ،یه پسر شیطون ،خوش سرو زبون وقد بلند و البته یکم تپل و با نمک که خیلی تو چشم بود و خیلی دخترا دنبالش ،ولی من هنوز خیلی کوچیک بودم ،جوری که اون وقتی سن جذابیتش بود ،من یه دختر کوچولو بودم که نه بلد بودم ارتباط بگیرم ،نه حتی اعتماد به نفسشو داشتم
از همون دوران من به طرز دیوانه واری دوستش داشتم فک کنم ابتدایی بودم
وقتایی که مثلا سالی یکی دوبار میدیدمش همش سعی میکردم دختر خوبی باشم ،مثلا برا مامان باباش میوه میاوردم ازین کارا میکردم که منو عروسشون بگیرن 😆😆در این حد تباه و بچه گونه
یادمه یبار عروسی پسر داییم بود که همسایه دیوار به دیوارشونه ،مام رفته بودیم ،قشنگ یادمه جا کم بود دم راهرو نشسته بود ،منم مثلا تیپ زده بودم ،دیگه کم کم راهنمایی میرفتم یا کلاس پنجم بودم دقیق یادم نیس ،میخاستم ازین راهرو رد بشم برم داخل قلبم اومد تو دهنم ،واقعا حس میکردم قلبم داره میریزع ،با کلی خجالت از جلوش رد شدمو یه سلام و حالو احوال هول هولی و دستو پا شکسته کردمو  رد شدم ،تااا شب اینو تو ذهنم مرور میکردم ،خدای من چقدر با خودم کلنجار میرفتم که باهاش حرف بزنم ،حرف عادی ها ولی نمیتونستم

پوشک شیر خشک فرزند پروری