۵ پاسخ

واقعا بعضی ها بیشعورن
من پسرم دوماهگی بستری بود بیمارستان هرروز باید آزمایش میداد...
روز اول یه پرستار وحشی خونگیری کرد من و باباش بیشتر از بچه گریه کردیم بمیرم براش بچم آنقدری جیش زد داشت از حال میرفت مچ دستشو ک گرفته بود کبود شده بودی کلی .....
روز بعد و روز مرخصی یه خانمی گرفت اصلا یه دیقه هم طول نکشید بچه حتی اصلا متوجه نشد لبشم حتی کج نکرد

منم بچم لیمارستان بود .
دختر معلوم بود دانشجویه . از پسرم خوب رگ نگرفت . شوهرم کنارم وایستاده بود . جلو در . فیلم گرفت ازش من نمیدونستم . من دیدم نمیتونه بهش گفتم بلد نیستی یکی دیگه بیاد بگیره سوزنو تو دست بچه میچرخوند نمیتونست بگیره . شوهرمم دادو بیداد کرد و گفت فیلم و علوم پزشکی نشون میدم . ...
اخه بچه ۳ ماه ۵ ماهه رو که نباید بزارن تازه وارد بگیره .
البته بیمارستان اطفال بود اما خوب من خودمم ب مدیریت بیمارستان گفتم .
علاوه براین که خوب نگرفت اون سرنگ و پروانه ایی که باهاش میخواست خون بکشه بیرون مشکل داشت .

بی عرضه عوضی بگو لیاقت نداری گم شو برو از حیونا خون بگیر بچه کوچیک چه گناهی داره تو بلد نیستی 😐

برای چیه عزیزم آزمایش

اخ قربونش بشم درد کشیده خوبش کردی احمق رو وقتی بلد نیست الکی بچه رو هلاک کرده
دکتر برات نوشت ازمایش رو؟ من دکترش اصرار کردم بنویسه ننوشت گف نیاز نیست نگرانم دوست دارم بدم ازاد میتونم بدم یک سالگی؟

سوال های مرتبط

مامان کسری جون🥰 مامان کسری جون🥰 ۱ سالگی
پارت ۶:دکتر گفت بهش ابمیوه بده بخوره تا میام دوباره رفت و اومد خیلی رفت و‌امد میکرد از اتاق به بیرون
برگشت و گفت زور بزن دوباره چند تا زور و نفس عمیق و فوت کن و آروم باش و دوباره رفت بیرون چند دقیقه بعد اومد داخل دوباره شروع که خوب سرشو میبینم باید زور بزنی دیگه تو کانال زایمان کاملا گوشی تلفنش زنگ خورد دستکش رو نصفه از دست باز کرد گوشی رو جواب داد و همچنان جلوی پای من نشسته بود دوباره گوشی رو گذاشت کنار و شروع کردیم زور زدن و نفس کشیدن یهو برش رو زد و یه رگ رو هم برید خون فواره میزد بیرون ازش خودش ترسیده بود معلوم بود شوهرم پشت سرم بود به اون گفت باباش بیا ببینش موهاش معلومه ها یاسی خانوم عالی بودی یه کم دیگه تموم و رگ رو‌ سوزوند و دوتا زور زدم و اون خانم مسن هم با آرنج به شکمم فشار آورد و کسری دنیا اومد خیلی درد داشتم این پنج دیقه آخر کل رگ های بدنم داشت پاره میشد فقط دست های شوهرمو با تمام وجود فشار دادم و جیغ زدم وقتی کسری اومد همه درد هام رفت انگار که منم با اون دینا اومدم همونقدر سبک شدم بچه ام مثل یه گوله برف سفید و گرد بود با صدای آروم گریه میکرد و صدای ملچ مولوچ کردنش تو اتاق پیچید دکتر دوباره رفت بیرون و بعد پنج دقیقه برگشت و منو بخیه کرد کاملا حسش میکردم ولی انگار دیگه این درد ها برام دردی نبود که اخ و اوخ کنم براش بخیه زد و گفت دو سه تا بخیه خوردی من زیبایی هم برات انجام میدم حتی به شوهرم گفت یه جوری بخیه میزنم که اصلا نفهمید یه بار زایمان کرده بخیه هاش رو زد و رفت من موندم و پسرم تو تخت کنار منتظر دکتر اطفال و همسرم حدود یک ربعی منتظر موندیم همونطوری تا خدماتی ها اومدن
مامان مسیحا مامان مسیحا ۲ سالگی
سلام، یه درد دل دارم به عنوان یه پرستار اطفال با شما مادر ها.
خدای نکرده اگر بچه خودتون یا اشناتون پیش اومد که بستری شدن تو بیمارستان.
اگه به بیمارستان و پرستار ها اعتماد ندارین کلا بستری نکنین. اگر بستری کردین باید صبور باشین. پرستار ها فقط دستورات رو اجرا می کنن کاری رو سرخود انجام نمیدن باید حتما دستور داشته باشه. پس اگه آزمایش یا هرچی هست دکتر نوشته خون بچه شما به چه درد پرستار میخوره. برای تعویض رگ و انژیوکت زدن بچه اینقدر استرس نداشته باشین و فضا رو متشنج نکنین که پرستار هم مضطرب و عصبی بشه. رگ گیری اطفال با بزرگسال فرق داره مخصوصا زیر سه سال. اکثرشون رگ مشخصی ندارند و پرستار طبق تجربه می‌ره تا رگ پیدا کنه. پرستار که با شما و بچه شما مشکل نداره که بخواد اذیت بشه. همه دوست داریم با اولین انژیوکت رگ بچه پیدا بشه و کار ما هم کمتر باشه. پس بی احترامی به پرستار فقط باعث دل شکستن این قشر بی پناه میشه. شما از بیرون به پرستار ها نگاه می کنین. ولی تو این سیستم فعلی هیچ کس هوای پرستارا رو نداره و قدرشون دونسته نمیشه. همه از کار زیاد خسته و از قدر نشناسی مراجعه کننده و بالا دستی ها دل شکسته و از حقوق کم و پرداختی های عقب افتاده کلافه هستن. درسته بچه عزیزه و شما تو اون شرایط نگران بچه هستین ولی یاد تون باشه که پرستار هم مثل شما آدمه...
# روز پرستار