۱۰ پاسخ

من نمیدونم چرا عزیزم برای بیهوشی مقاومت میکتید مگه چیه؟این بیهوشی سطحی خیلی کم زمانش بهتر از اینکه روان بچه اذیت بشه از دکتر بترسه یهو زیر دست دکتر بلند بشه بزنه بدتر داغون کنه خودشو منم بیهوش کردم کلا ۴۵ دفیقه هشتا دندونو درست کرد براش

بچمو تو سن ۳ سالگی همه دندوناش درست کردم با بیهوشی.الان اصن از دندون پزشکی نمیرسه.روان بچه رو داغون کردی شما

بچه ترسیده ذهنش ترسیده اخه چه راهکاری بهت بگیم؟گناه داره به خدا .بیهوش میکنن همه دندوناشو درست میکنن ‌.داری به بچه آسیب میزنی اینطوری .

خب شمابشین روصندلی بچه روهم بغل خودت بزاریجورکه دکتربتونه کارانجام بده شایدشماکنارش باشی اروم باشه

ببرش جای دیگه ترفندشو بلدنیستن اینجاکه بردی لج کرده بنظرم دخترت دعواش کردن

خدا اون رورونیاره منم حاصرنیستم بابیهوشی دندون شیری درست بشه کلی عوارص داره بیهوشی

من قمم
دخترمو تو دوسال و چهارماهگی بردم کلینیک حکیم با بیهوشی چهارتا رو درست کردن و روکش و چهارتارو کشیدن
منم مثل شما مقاومت میکردم در برابر بیهوشی واسترس داشتم ولی خیلی راحت ترازچیزی که فکرمیکنید بود و اسیبی هم نمیرسونه

خواهرم همین مشکل رو داشت
بچش نمیمونذ میگفتن بی هوش شه
بعد خواهرم ب زور بردش دکتر شیراز به دکتری اتاق بازی مخصوص کودک داشت اصلا بی حسی اش هم‌با امپول نبود ژله کشیده بود رو دندونش
دندونش رو درست کرد ولی دوسالی موند هنش خراب شد بعد باز دوباره دندون بچش‌خراب شد بچش بزرگ تر شده بود شهر خودمون درسش کرد باز خراب شد اونم کشید دندونشو بعد بیرون اومد.اون میگه دکترا بخاطر پول خودشون میگن درستش کن میگه وگرنه از اول باید می‌کشیدم الانم دندونش خیلی قشنگ در اومده
یکیش هم دسش نزد عفونت کرده بود خشک کننده داد دیگه دردش کم شد و آخرش افتاد و ببرون اومد

دیگ غیر ممنکنه بدون بیهوشی بشه درست کرد…بچه ترسیده خدایی نکرده از استرس و ترس شوک میشه…بیهوشیش خیلی ساده هست عزیزم

من که آدم بزرگ هستم هر بار رفتم دندانپزشکی برای عصب کشی و پر کردن استرس داشتم و دست و پاهام یخ میکرد و میترسیدم روی اعصابم بود طفلک بچه حق داره

سوال های مرتبط

مامان طاها و نورا مامان طاها و نورا ۲ ماهگی
خانما تورو خدا کمکم کنید پسر من شبا تو اتاق خودش می‌خوابه خیلی وقته ، هیچ وقتم مشکلی نداشته ، شبا ساعت ده و نیم میبرمس تو اتاقش براش قصه و لالایی میگم بوسش میکنم و با هم حرف می‌زنیم ، دیگه ساعت یازده خواب بود ،بعذس دیگه من میومدم تو اتاقم ، خودش هم میدونین که وقتی خاوبس می‌بره من میام تو اتاقم و هیچ مشکلی نداشت ، الان سه چهار شبه نمی‌دونم چش شده همین کارارو براش میکنم اما میگه خوابم نمی‌بره ،بلند میشه گریه می‌کنه میگه خوابم نمی‌بره بیام تو اتاق شما ، دو شب بردمش تو سالن با هم جا انداختیم خوابیدیم ولی دیدم اینجوری نمیشه ، باباشم باهاش صحبت کرد که باید مثل همیشه هر کسی تو تخت خودش بخوابه ، اونم قبول کرد اما دوباره شب که شد ماجرا شروع شد ، الان دو ساعت آوردمش تو تختش ،هر از چند دقیقه یه بار بلند میشه میشینه میگه من اگر بخوابم تو نری ها ، تو بمون ، مشکلم اینه اگر هم بگم باشه دو باره ساعت سه صبح بیدار میشه با گریه میگه کجایی ، منم از بس نشستم پایین تختش خسته شدم خودمم خوابم میاد عصبانی شدم خیلی دعواش کردم گفتم می‌خوام برم تو اتاق خودم اونم خیلی گریه کرد ولی مجبور شد قبول کرد ،حالا هم فکر کنم خوابیده ، ولی خیلی نگرانشم ، نمی‌دونم چش شده ؟اصلا اینطوری نبود