۸ پاسخ

قربونت حرف دل خیلیارو زدی من روزای اول هفته اول ماه اول کلا به طلاق فکر میکردم اصلا نمیشه اون حال و اون افسردگی و فشارارو توصییفش کرد اصلااااا....فقط میشه گفت میگذره و الان به اونروزا میخندم

مخصوصا واسه من ک بابامم همون روز زایمانم مرد

اره دقیقا،من مشکلات خودم و زایمانم خیلی سخت بود
همش داشتم گریه میکردم
خداروشکر باوجود همه سختی هاش گذشت

نه من سر هر دو بچم تنها بودم اما خب خدا کمکم کرد

آره دقیقااااا منم بعد از زایمان خیلی حس و حال بدی داشتم همش در حال گریه بودم🥺هرچند الانم داره بهم سخت میگذره واقعا بچه داری کار خیلی سختیه مخصوصا اگه آدم دست تنها باشه🥲

من روزای اول با گریه میرفتم خونه مامانم میگفتم این چکاری بود من با خودم کردم اون بنده های خدام میومدن خونمو تمیز میکردن غذا میفرستادن میگفتن هر وقت خوابید بخواب ولی گدشت

منم مثل تو بودم اول مامانم بود تا ی ماهگی دخترم راحت بودم ولی وقتی رفت خونمون تنها موندم اولش سخت بود ولی الان دیگ واسم عادی شده

آفرین
ماه اول فقط سخته چون حال مادر خوب نیست
به بعدش خیلی بهتر و شیرین تر میشه

سوال های مرتبط

مامان سید ایلیا💚 مامان سید ایلیا💚 ۱۱ ماهگی
از روزی که فهمیدم تو دلمی تا امروز
که صد و بیستمین روزه کنارِ تو بودنه
و بزرگترین آرزوم اینکه صد و بیستمین سال بشه حتی اگه اون موقه جای من قاب عکسم کنارت باشه
از روزی که فهمیدم تو دلمی تا امروز یه سال میگذره و حسم تو این یه سال تلفیقی بوده از خوشحالی و بیحالی
از سختی روزای اول و شب بیداریا ک بگذریم
میرسم ب امروز
الان دیگه به ناواردی روزای اول نیستم
قلق خنده ها و گریه هات دستمه الان بهتر میتونم مراقبت باشم
بیخابیا و خستگیا در برابر انرژی که عشقت به وجودم میده هیچه
یه روز که بزرگ شدی عاقا شدی و این متنو خوندی بدون مامانت خستگی و سختیه این روزا و بچه داری رو با وجود گرم تو پشت سر گزاشت
اغراق نیست اگه بگم چهارماهه که یه قلب دیگه دارم که بیرون از سینه م میتپه
برای من هرچیزی که از تو دارم شیرینیه

حتی گریه های بی امان اخرشبت
بهانه گیریات
بی خابیا
تمام سختیا با وجود تو برام مث یه سرازیری شده که بدون اینکه راه برم فقط هلم میدن ب سمت جلو
تمام امیدم دیگه دیدن سعادت توئه
پس خوشبخت شو این یه دستوره😅

تو با وجود کوچولوت بزرگترین انگیزه و دلگرمی منو باباتی
چهار ماهگیت مبارک
مبارکه مایی که نفسمون بسته به نفساته پسرم❤️🫂🔗