۹ پاسخ

دقیقن مامان امیرعلی دکتر دختر منم گفت سرمعدش شله خوب اخه تا کی ادامه داره خوب میشن همش استرس اینو دارم یوقت گریه شدید یا بدو یا خنده زیاد باعث نشه بالا بیاره

دقیقن دختر منو گفتی با گریه بالا میاره با خنده شدید با دویدن منم دیگه از استرس خستم چندجا دکتر هم بردم همه گفتن رفلاکسشه خا اخه تا کی

پسر من اگر شرایط براش سخت بگذره با آدم های که اذتیش میکنن یا استرسی بشه یا بریم یه جا مهمونی زیادی شلوغ بشه کلن هرچیزی که هیجان و استرس و اینا درونش باشه میاره بالا شبش دکتر میگه رفلاکس استرسی امسال واقعا شاید خنده دار باشه نذر کردم خوب بشه یک سال بعد هر مهمونی و مهمون اومدن این جوریم ما گریه بکنه مریض بشه همش میاره بالا بازی کنه میاره بالا بهتر شده به نسبت قبل دکتر گفت سر معدش شله باید جمع بشه

رفلاکس داره عزیزم

وای بخدا منم دیگه خسته شدم پسرم همینه سر چیزای الکی یا حتا بعضی وقتا خودش نمیدونه چرا و دلیلش چیه شروع میکنه گریه کردن و جیغ زدن شدید بعدشم حالت تهوع و استفراق یه شب انقدر جیغ زد و گریه کرد همسایمون فکر میکرد کتکش زدم اومد دم در خونمون که تروخدا نزنش گناه داره منم قسم و قرآن که بخدا نزدمش خیلی وقتام دیگه اعصاب جیغ و گریه هاشو ندارم سرش داد میزنم دقیقا امروزم یه کاری کرد که مجبور شدم کتکش بزنم خونه برادرشوهرم و خونه بابام یه کوچه فاصله س پسرم با مامانم داشت میرفت سوپر مارکت که خوراکی بخره یهو عموشو دید تو کوچه شروع کرد جیغ و داد زدن که من میرم پیش عموم رفت پیش عموش اونم بردش واسش خوراکی خرید و یکم با ماشین دور زدن دوبار آوردش جلو در خونه مامانم ولی هر دوبار با جیغ و گریه پیاده نشد سومین باری که آوردش با زور پیادش کردم بردمش تو خونه انقدر جیغ و داد کرد منم اعصابم خورد شد کتکش زدم خیلی عذاب وجدان دارم ولی نتونستم خودمو کنترل کنم

این‌یه مشکل حساب میشه ؟؟ باید ببریم دکتر ؟ پسر منم همینطوره اینقد گریه میکنه که عوق میزنه حالش بهم‌میخوره حتی بعضی وقتا خیلی میدوعه هم همنطوره عوق میزنه وحالش بد میشه و هرچی خورده رو بالا میاره مشکل جدیه ؟؟؟

رفلاکس استرسی
نباید بذارین بهم بریزه و قلقش بدست بیار
یه بازی هیجان انگیز راه بنداز یا یه چیزی که دوس داره براش انجام بده
یه کادو براش درنظر بگیر، بگو که اگه دیگه بخودت فشار نیاری و قهرمان بشی برات میگیرم
اگه مشکل رشد داشته باشه دارو میدن

دختر منم دقیقا همینه ( تا ۴ ماه کولیک وحشتناک اونقدی ک ن شب خواب داشتم ن روز ن می‌فهمیدم غذا خوردن چیه ن استراحت بدش ی یک ماهی آروم شد. دوباره مرحله دندون درآوردن شروع کرد اصلا کاری میکرد می‌گفتی ک کولیک دربرابر دندون هیچیییی نیست تا خوده یکسال همین اشو همین کاسه رو داشتم یک سال ی مدتی خوب شد بدش دوباره شروع کرد هی ب ویروس گرفتن اسهال استفراق بدش الان عادت خانواده شوهرم داره روز نیست بخاطرشون گریه نکنه 🥴 ۲۲ سالمه موهام سفید شده تو این ۳ سال ب قرآن

چرا ضربه مغزی بشه ؟
من پاراگراف آخر و متوجه نشدم

سوال های مرتبط

مامان آقا نویان مامان آقا نویان ۳ سالگی
سلام مامانای گل. خدا قوت. می دونم نق زدن اذیتتون می کنه ها، ولی واقعا کلافه شدم. پسرم تا خرداد ماه خیلی بهتر بود. حداقل نیم ساعت چهل دقیقه خودش بازی می کرد. از بعد سی ماهگی جونمو به لبم رسونده. روزی سه ساعت چهارساعتم باهاش بازی کنم، باز ولم نمی کنه بره ده دقیقه خودش بازی کنه. یه سره ازم اویزونه. با گریه بیدار می شه. با گریه غذا می خوره. تا از اسفند که شیرشو قطع کرده بودم تازه یه مقدار میل به غذا پیدا کرده بود. از اردیبهشت دیگه نمی ذاشت من بهش غذا بدم. انقد تمیز خودش می خورد کیف می کردم. الان دست به قاشق نمی زنه یک ماه و نیمه. تا سفره بیاد گریه آقا واسه نخوردن شروع می شه. خونه مامانم اینا میام بدتر می کنه. انقد بهشون بداخلاقی می کنه لگد می زنه دلم براشون می سوزه. انقد بهش محبت می کنن. نزدیکش نمی شن که غریبی نکنه. در صورتی که وقتی با اونا بود قبلا، اسم منو نمی آورد. با مامانم بازی می کرد. با بابام بازی می کرد. الان یا به من چسبیده یا در طی روز داره برا باباش گریه می کنه. باباشم که دیر وقت میاد. کلافه م. حتی وقتی دلم گرفته نمی تونم دو دقیقه بشینم گریه کنم. حتی دستشویی. انقد دستشویی نرفتم تنبلی مثانه شدید گرفتم ببخشید اصلا ادرارمو حس نمی کنم. نمی دونم چرا بزرگتر شد بدتر شد. انقدم پرخاشگر شده. اصلا هل دادن بلد نبود. لگد زدن بلد نبود‌ الان تو پارک هل می ده. کسی بخواد زودتر سوار سرسره شه لگد می زنه. پریروز که دستشو گرفتم گفتم چون اینکارو کردی باید بریم خونه. و رفتم از پارک. کتاب دست برا زدن نیست می خونم. داستان می گم که اینکارا خوب نیست. اصلا یه چالش عجیبی شده که تمومی نداره😭😭😭😭😭
مامان جان دلم🍁 مامان جان دلم🍁 ۳ سالگی
وقتی تو شکمم بود خیلیی اذیت بودم از ۸ تا ۴۰ هفته ویار شدید به تمام انواع مواد غذایی و حتی آب و بوی خونه و تمام آدما😐 یکسره بالا میاوردم شدیددددد در حدی که ظرف یک هفته ۴-۵ کیلو وزن کم کردم روزی ۵ تا ضد تهوع می خوردم اثر نداشت🥲 مامانم‌می گفت دنیا بیاد راحت می شی😏 دنیا اومد😁 شب تا صبح جیغ می زد کولیک داشت مامان می گفت ۴۰ روزش بشه خوب می شه راحت می شی😁 ۴۰ روزش شد رفلاکس شروع شد شب تا صبح ترش می کرد هر نیم ساعت بیدار می شد شیر می خورد گفتن غذای کمکی شروع کنی راحت می شی کمکی شروع شد بدغذا شد قابلمه قابلمه غذا درست کردم نخورد ریختم دور. مامانم گفت غذا سفره بخوره خوب می شه😬 خلاصههههه دیگه نگم براتون که اینجا جا نمی شه😭 .... و حالا در آستانه ۳ سالگی به زور می خوابونم به زور بیدار می کنم به زور پوشک می پوشونم به زور عوض می کنم به زور لباس می پوشونم به زور می برم بیرون به زور میارم خونه و....
اگه روز اول کسی بهم می گفت این همه مدت باید تحمل کنی و بازم امیدی به بهبودیش نیست درجا سکته می کردم🥴
حالا جاریم بهم گفته یک سال دیگه تحمل کن از ۴ سالگی خوب می شه😭😭😭
مامان یا زینب س مامان یا زینب س ۳ سالگی
اومدم تجربه ی از پوشک گرفتنم‌و‌بگم‌پسرم بیمارستان بستری شد چند روز قبل از پوشک گرفتن براش قصه گفتم که نی نی ها از یه سنی دیگه پوشک نمی بندن خواستم الانا بگیرمش ولی یه روز بیدار شد گفت پوشک نذار انقدر قصه تو بچه ها موثره
اولش هر یه ربع بردمش روز دوم نیم ساعت روز سوم هر یک ساعت تا دوهفته هر یک ساعت می بردمش
بد قلقی داشت سختی داشت جیش روی فرش زد
فقط ۶ماه قبل از پوشک گرفتن شیها تو پوشکش جیش‌نمی کرد تا همین دوهفته پیش یه شب تو خواب جیش کرد پیش میاد خب بچه ن دیگه
گریه میکرد جیش نمی کنم منم سخت نمی گرفتم
تا ۱۰ شب اول شبها با اینکه میذونستم جیش نمیکنه پوشکش میکردم چون یه دختر ۱۳ماهه داشتم و تازه اسباب کشی کرده‌بودم خونه تمیز نمیز بود تا دوروز بشوربشور داشتم تا چند‌وقتم‌تو‌لباسش پی پی می کرد
متوجه شدم هروقت می خواد پی پی کنه میره پشت مبل یا پشت در
منم بردمش دستشویی برقا رو روشن نکردم پی پی کرد اوایل اینطوری گذشت تا الان براش عادی شد
مامان دوقلو ها،🐣🫀🐣 مامان دوقلو ها،🐣🫀🐣 ۲ سالگی
خانم ها چند روزه دیگه عقد خواهر زاده شوهرمه و قرار بریم مراسمش و بعدش شام می دن تو رستوران همسرم میگه بچه ها ببریم من فکرم پیش اون ها میمونه و می خواستم اون نیم روز رو می خواستم بزارم پیش مامانم این ها می گفتم راحت بریم زن و شوهری بچه ها نمی زارن که ما بفهمیم چی شد چی نشد یکیم ما با برادر شوهرم و زنش ۵ ساله که کلا قطع ارتباط هستیم حرف نمی زنیم و من خیلی وقت ندیدمشون و حتی بچه ای اون ها هم شد من ندیدم نمی شناسم و اون ها هم بچه های من رو نمی شناسن من مشکلم اینجاست که اگه ببرم اون خارجه های من رو می بینن من هموزه که نشونشون ندادم هیچی نمی دونن در مورد بچه های من می ترسم چششون بزنن چون زنه برادرشوهرم جادوگره واقعا خیلی موردش حرف هایی شنیدم و از حسودیش با من قطع ارتباط کرد منم زیاد به خاطر اون ها نمی خوام ببرم و یه چیزم هست بچه های اون ها یه سال از بچه های من بزرگ‌تره و مشکلی داره حالا من نمی دونم مادرشوهرم این ها میگن که یا اوتیسمه یا سندروم داره حالا من کاری با بچشون ندارم ولی می ترسم ببرم به زبون بکشن بچه های من رو با بچشون مقایسه کنن و چششون بزنن من آنقدر از چشم نظری می ترسم 😓واقعا موندم چیکار کنم همسرم میگه شام می دن بچه هارو ببریم شام بخورن منم می خوام ببرم ولی چون اون ها قرار بیان نمی خوام ببرم نظرتون چیه ؟؟؟؟؟ شما بودین چیکار می کردین؟