۵ پاسخ

احمق مثلا میخاد به بچش یاد بده نترس بازی کن برو سمت بچه ها دیگه
ولی راه اشتباه میره
اینجوری بچه تو سری خور بی اعتمادبنفس ترسو بار میاد
من شاید توخونه بچم دعوا کنم ولی تو جمع جلو بقیه هرگز
نمیزارم کسی سواستفاده کنه من یبار دعواش کنم توجمع بقیه ام دعواش میکنن

معلوم شد چرا بچه بیچاره فرار کرده،مادر وحشی🤨

وا این چ رفتاریه خب😑

دچار شرم نیابتی شدم بجای اون طقل معصوم

بنظرم تو لازم‌نبود چیزی بگی اون‌حسابی خود زنی کرده

سوال های مرتبط

مامان کفشدوزک من🐞💝 مامان کفشدوزک من🐞💝 ۲ سالگی
مامان 🩷 "میرال" ❤️ مامان 🩷 "میرال" ❤️ ۲ سالگی
چشمتون دیشب منو نبینه..میرال رو بردم دکتر..نشستیم..به شوهرم گفتم تو سرکار بودی برات غذا اوردم برو توو ماشین بخور تموم کردی بیا گفت میرال اذیتت میکنه گفتم نه برو خیالت راحت.. خلاصه یک دقیقه ی اول میرال خوب بود دورش همش بچه کوچیک بود .. هم سنش، کوچیک تر و بزرگتر..از صندلی رفت پایین رفت سراغ بچه کوچیکه که پستونک دهنشه پستونک رو از دهنش در میورد دوباره میزاشت دهنش یا به مامانش میگفت بچه رو بده بغلم هیچی اوردم پیش خودم دید بچه داره شیر میخوره رفت سراغش به مامانش میگفت بچه رو بخوابون من بهش شیر بدم.. تا پیش خودم میوردم گریه میکرد و جیغ زد که بزار برم.. به وسایل همه دست میزد.. از صندلی ها میرفت بالا و دونه دونه روشون راه میرفت.. رفت بالا میز منشی همه چیو بهم ریخت😔
اینقدر عصبی شدم ها ولی به روو خودم نمیوردم.. از کت و کول همه میرفت بالا..باباش اومد بردش توو راه رو یعنی اون طبقه رو گذاشت روو سرش ..منشی رو خواهش کردم که فقط ردم کن رفتیم داخل .. دکتر روو صندلی چرخشی نشسته بود گیر داد باید بچرخونمت و دورت بزنم با صندلی.. چوب برداشت میگفت باید مثل دکتر معاینه کنم دهنشو .اینا فقط جزئی از کاراش بود.. جالب اینجاست که همه ی بچه ها ساکت و آروم بغل خانواده هاشون بودن بجز دختر من عین چی اون وسط میچرخید و فضولی میکرد 😔 یعنی بچه ی من تشخیص نمیده و اونا مشکلی ندارن که آرومن؟؟
بعد یه خانمی با حالت شوخی بهم گفت بچت به کی رفته بیش فعالیش؟
گفتم بچم زیادی کنجکاو و هوشیاره حتی دکتر هم گفت