پارت آخر
بش گفتم کی میتونم برم پایین گف تا اسپاینال بشی گفتم فارسی بگو گف پاتو تکون بدی گفتم خو میتونم گف بده ببینم
پامو اوردم بالا جفتشو
کلی تعجب کرد همه داشت تعریفم میدادن
دکتر رف و دکتر بیهوشی اومد پیشم و باهام کلی صحبت کرد گفتم کر میرم گف تا پاهاتو بلند کنی تکون دادم و اوردنم پایین
بچه م اوردن پیشم
خیلی لحظات شیرینی بود و خیلیم سخت بود اصلا درد نداشتم
ساعت ۱۱ و ۴۰ دیقه تو بخش بودم
دکتر گف ساعت ۵ باید پاشی راه بری
از ساعت چهار بهم مایعات دادن
و شیاف زدن برام
ساعت پنج بلند شدم درد زیادی نداشتم
شب خودم دور بچه بودم
تا صب چندین بار بلند شدمو رفتم و اومدم
دکتر صب ک اومد گفت ک بچه ات از حالت سفالیک تغییر کرده بود و عرضی تو پهلوهات بود
خدا بهت رحم کرد
موقع برش گفت ک دستش سمت ما بود عمل سختی داشتی
برا همین عملت طول کشید
خدا بهت رحم کرد فشار گرفتت و نموندی تا زایمان طبیعی کنی‌
خلاصه ک من عاشق دکتر شدم
دستش خیلی سبک و خوبه
خیلیا اونجا تعریفش میدادن ک بخیه هاش عالین
منم خداروشکر خیلی راضیم
دیروز مرخص شدم و الان با نی نی خونه م

۵ پاسخ

بسلامتی عزیزم مبارک باشه❤️🙏

ممنونم🥰

من شجاعی میخوام سزارین کنم شما ک اهواز هستین میدونید چطوره؟

دکترتون کی بود

الهی شکر که خوب پیش رفته مبارک‌باشه قدم نینی

سوال های مرتبط

مامان تیام 🩵 مامان تیام 🩵 ۵ ماهگی
زایمان طبیعی
پارت ۵_ ادامه یه ماما خوش اخلاق اومد دید گریه میکنم گف بیا معاینت کنم ببینم چقد مونده به زایمانت اونم معاینه کرد گف تا عصر بچت بغلته گریه نکن تحمل کن منم ک دردام شدید بود نمیتونستم حرف بزنم گفتم بیا نوار قلب اینا رو باز کن برم دسشویی باز کرد رفتم دسشویی زور میومد فک میکردم مدفوع دارم به اون ماما گفتم گف هر وقت زور اومد زور بزن به خودم ابگرم میریخدم یکم دردام بهتر میشد گف بیا بیرون پروندمو نگاه کرد فامیلیمو دید گف تو فلانی رو میشناسی گفتم اره پسر عمویه بابامه گفتم چطور پسر عمویه بابام هم کارمند بود گف همکار بابامه گفتم چه بهتر توروخدا تو بمون پیشم گف تو برو زیر دوش ابگرم من برم به جای خودم یه ماما بزارم و گف ک وقتی درد داشتی زیر اب پاهاتو بالا پایین ببر فک کن ک لباس میشوری گفتم باشه رفت اونم منم اصلا نمیتونستم بکنم دردام شدید بودم نشسته بودم زمین جیغ زدم اومد گف بیا رو تخت و وسایل زایمان اینارو اماده کرده بودن گف دراز بکش بازم معاینت کنم کرد گف ۶ سانتی خوب پیشرفت کردی و دستشو کرد تو گف هر وقت دردت اومد بهم بگو اون که دستشو تو کرده بود دردام کم میشد ولی هر وقت دردم میومو میگفتم دیدم با دستش پارم میکنه اون ماما اینا بالا سرم بود به اونا چشم زد که فولش کردم یعنی منم دیدم یه ماما گف بزا منم معاینش کنم گف ۸ سانته بابا چطور این کارو کردی گف کردم دیگ بهم گفت تو دسشوی چطور میشینی همینجور بشین وقتی درد داشتی زور بزن منم زور میزدم گفتن دراز بکش پاهاتو بالا ببر زور بزن گفتن سر بچرو میبینیم زود بی حسی اینا زدن و برش زدن اینا سر بچه اومد گف محکم زور بزن با ۳ تا زور محکم پسرم به دنیا اومد دردام کلا رف و جفت تو بود گف ۲ تا سرفه کن اونم با سرفه و زور اومد
مامان معین🩵 مامان معین🩵 ۸ ماهگی
*پارت ششم*.

ی خانم اومد صدام زد گف خوبی گفتم اره گف منو چندتا میبینی گفتم دوتا گف خب میتونی بیای از تخت پایین گفتم آره گف پس پاشو بلند شدم دستم گرفتن گذاشتن رو ویلچر بردن ریکاوری بچمم اوردن کنارم ماماهمراهم ی چایی نبات برام آورد گف بخور، بچم شروع کردم ب شیر دادن آل خانی اومد باز گف خوبی گفتم اره ملافه داد بالا گف اووووه چ خونریزی داری شکمم شروع کرد ب فشار دادن هرچقد ک از تو اتاق زایمان فشار داد آزرده شده بود هرچقدر هم تو ریکاوری ماساز رحمی میداد و من رحمم خونریزی کرده بود بند نمیومد خداااااا هر چند دقه فشار میداد داد میزدم نکن توروخدا بسه گف نمیشه رحمت خونریزی کرده اگ اوکی نشی میبریم اتاق عمل گفتم وااای ن دیگه بسه رف قرص آورد یکی زیرزبونم سه تا پایین گذاشت ی امپولم زد ب باسنم شروع کرد ب ماساژ رحمی فشار دادن رف باز هر چند دقه میومد من ساعت1/40دقیقه شب زایمان کردم ساعت 5 صبح منو بردن بخش توی این چند ساعت فقط عذااااابم دادن هی فشار و فشار و فشار
مامان جوجه رنگی مامان جوجه رنگی ۷ ماهگی
پارت شیش.
تجربه سزارین سوم من
یک ساعت بعد عمل مامانم گفتم دوتا شیاف برام بزاره آرم بودم حالم خوب بود نبود بچم اذیتم می‌کرد چون ۳۷هفته سه روز در آوردن بخاطر احتمال پارگی رحم ک تو اتاق عمل هم دکتر گفت خوب شد درآوردیم رحمت نازک شده احتمال میدادم بچمو بخان نگه دارن شوهرم اومد پیشم از پیش بچه ک دیدم صداش زدن بیا برای بستری بچه منو میگی دنیا رو سرم خراب شد گفتم مگه مشکل داره چیزی شده بهم نمیگین شوهرم اومد گفتم راستشو بگو چیشده گفت بخدا گقتن چند ساعت باید بمونه ک خیالمون راحت بشه همه بچه هارو نگه داشتن چهار ساعت دیگ دکتر بیاد ترخیص میکنه میارن پیشت ساعت ملاقات خواهرام خانواده شوهرم اومدن جاریم گفتم بره بخوابه ک شب دوباره بیاد پیشم مامانم تنها پیشم بود همینجوری منتظر بودم شیش ساعت اولیه بعد عمل هر سه ساعت دوتا شیاف گفتم بزارن برام و واقعا بدون پمپ درد خیلی قابل تحمل بود اصلا اذیت نشدم قبل راه رفتن هم دوتا گذاشتم و اونم خیلی کمک کرد زیاد درد نداشتم فقط دلم سست میشد ک جاریم شوهرم کمک کردن رفتم تا آن ای سیو دخترم دیدم گفتم چرا نمیارین گفت خانوم دوساعت دیگ پیشته خیالت راحت رسیدم در اتاقم پرستار گفت تا کجا رفتی خیلی راه رفتی ک گفتم دلم پیش بچم بود گفت خیلی خوب بوده این همه راه اول رفتی سرویس هم رفتم قبل راه برم سوند کشید ک یه لحظه سوزش داشت یک ساعت نشد گفتن لباس بچه رو بیارین خیلی خوشحال شدم جاریم بدو بدو رفت با یچه اومد دنیا رو برام آورد برای سروس هم فقط تخت میداد بالا خودم میرفتم سرویس بدون کمک همون شب هم شکمم کار کرد فقط یه چیزی اذیتم می‌کرد موقع نفخ داری جای بخیه اذیت میشه وگرنه اصلا درد متوجه نمیشی اونجوری ک من شیاف گذاشتم
مامان محمد مامان محمد ۱۰ ماهگی
پارت ششم زایمان طبیعی
بعدش بچمو وزن کرد گف 3 کیلو عه
بعد دکترمم بخیه هامو زد
مامای مهربون گف شوهرش میتونه بیاد؟
گف ن زیرشو تمیز کنید شوهرش نترسه
زیرمو تمیز کردن و ی ملافه کشیدن روم و شوهرمو گفتن اومد تو
شوهرم اومد بوسم کرد گف ببخشید اذیت شدی و... بعد گفتم برو بچمو ببین رفت دید و ازم تشکر کرد و خداروشکر کردیم
بعد گفتن تا 2 ساعت تو همون زایشگاه هستم و مامانم میتونه بیاد اینجا پیشم
بعد دکترم بهم تبریک گفت و گف فردا میام بخش بهت سر میزنم
بعد دیگه یکم شوهرم پیشم بود و بعد مامانم و خواهرم اومدن پیشم
بعد ی ماما اومد گف بچتو میخوام بیارم شیر بدی پسرم رو گزاشت رو سینم و سینم رو فشار داد ی قطره شیر اومد و دادیم ب پسرم بخوره و شروع کرد مک زدن
بعدش دوباره پسرم رف برای اکسیژن ولی کنار خودم بود
و بهم کمپوت دادن و شام آوردن برام
و بعدش ی پرستار اومد گف همه برن بیرون و واسم سوند وصل کرد ک مثانم خالی بشه گف چون بخیه هات زیاده و اذیت میشی تا فردا دکتر گفته سوند بزاریم برات
بعد برام سوند گزاشت ک چون هنوز بی حس بودم دردی حس نکردم
وبعدش هم شکممو ماساژ دادن
مامان ☆کیاناولیانا☆ مامان ☆کیاناولیانا☆ ۵ ماهگی
مامان شاهان مامان شاهان ۱۵ ماهگی
مامان نی نی مامان نی نی ۱ ماهگی
#پارت ۴ تجربه زایمان
خلاصه دکتر اومد پاهامو گذاشتم رو پایه های صندلی تا پامو باز کردم با قیچی برش زد گف زور بزن همون نیم ساعت ک منتظر مونده بودم بچه کاملا اومده بود پایین و وقتش بود
گف سرتو بگیر بالا و زور بزن دوتا زور زدم نیومد دردم تموم شد گف زور بزن آفرین گفتم بزار درد بعدیم بیاد گف باشه دست نگه داد تا درد بعدیم شروع شد گفتم شروشد گف زور بزن ی زور زدم گف یکی دیگه بزنی تمومه آفرین ی زور دیگه زدم صدا گریه بچه اومد بچه رو گذاشتن رو شکمم و بردنش
چقد بچه دوم شیرینه همه چیو حس میکنی بچه اول استرس داری و تجربه نداری هیچی نمیفهمی
خلاصه گفتم وای وقت بخیه شد گفتم دکتر چقد دیگه تمومه گف بیس دقه دیگه جفت مونده اون در بیاد بخیه ۵ دقه اس
منو میگی😐با خودم گفتم مگه جفت نیومد خلاصه دلمو فشار داد و با دست جفتو کشید بیرون درد زیادی نداشتم ولی حس می‌کنی ی چیزی میاد دلت خالی میشه
خلاصه رفت دستاشو شست و اومد از رو حوصله بخیه بزنه
انقد گفتم درد دارم چن بار بی حسی زد اخراش دیگه رد سوزنو حس نمیکردم
می‌گفتم دکتر قشنگ بدوزی ب سر صدای من توجه نکن😅😂
خلاصه دوخت و اون لحظه خوشحال ترینی باورم نمیشد تموم شده
از صندلی اوردنم پایین و با ویلچر بردن اتاق ریکاوری ک دوساعت باید اونجا باشی بچه رو اوردن شیر دادم و خرما و آبمیوه ک اورده بودم اوردن خوردم و بعد
ادامه پارت بعدی...