۱۷ پاسخ

عزیزم من کل ۶ ماهگیم رو ، ۴۵ روز افتاده بودم
۱۸ روزشو بستری شدم
سیانوز شدم که دیگه رفتم بیمارستان..
واقعی نفسم رفت..
و واقعاً فک کردم می میرم...
چون ریه م به قول دکتر آتلکتازی شده بود،میدونی یعنی چی؟😬
یعنی نابود شدن ریه😬
کلاً امکان خوابیدن نداشتم چون سرفه نمیذاشت!
فقط ۱۰ دقیقه. زیر چشمام گود بود از بیخوابی،تمام ۴۵ روز نشسته بودم
نه میشد کامل دراز بکشم، نه به پهلوها
اینقدر سرفه میکردم تا هرچی خوردمو بالا بیارم
چهار تا بیمارستان چرخیدم و درنهایت icu بودم؛ از لحاظ روحی خیلی اذیت شدم.
ولی الان زنده م
پس عزیزم این فکرارو نکن لطفاً و اول شکرگزاری کن بابت همین چیزایی که داری؛ که خدا بیشتر و بهتر سلامتی جسم و روح و روان رو بهت بیشتر بده...

منم مدام گریه میکنم گاهی هق هق و با صدای بلند به خاطر درد های عجییب غریبی که دارم و هیچکدوم درمونی ندارن

هممون تقریبا همین طوریم، حالا من برعکس مثه سگ هی به این و اون میپرم، بعدش هم خیلی خجالت میکشم که چرا این کارو کردم، خداییش حاملگی سخته

منمم ده خسته شدم‌هیچ وقت اینجوری اذیت نشدم گفتم غلط بکنم‌دیگه بچه بیارم
از درد خستگی از همه چی

منم همینجوریم ...دیگه طاقتم داره تموم میشه 🥲

اره واقعا سخته شرایط هر روز سخت تر میشه من خودم چون آب دور بچه ام کمه باید همش مایعات بخورم و استراحت و از خونه ام چون هوا گرمه نباید بیرون برم خونه مامانم هستم اصلا خسته شدم کلافه هستم چند روزه الکی گیر میدم گریه میکنم ولی بعدش میگم بچه مون گناهه اون گه گناهی کرده ما انتخاب کردیم که اون بیاد حالا باید ازش مراقبت کنیم و صبور باشیم و تحمل کنیم چون چاره ی دیگه ای نداریم 😢😢🙁🤦🏼‍♀️🥹🥲

خوشبحالت دیگه اخراشی

و همیشه به این فک کنین که میلیونها زن مثل من باردارن، که شاید شرایط بدتری نسبت به من داشته باشن، پس اگه اونا تونستن منم میتونم💪🏼

عزیزم آهن و اسیدفولیک و دی کمک میکنه بی حالی و کسلی تون کم بشه..توانتون بهتر بشه..و اینکه از لحاظ روحی باید خودتونو تقویت کنین، یه کانال موزیکی انرژی مثبتی چیزی جویت بشین روزتونو با موزیک شاد شروع کنین
هورموناتون به هم میریزه..طبیعیه.
ازطرفی از یکی کمک بگیرین ، یه غذایی که دلتون میکشه درست کنین یواش یواش که اذیت نشین

چجوری می خوای نوزاد نگهداری

وقتی میبینم اینجور میگید استرس میگیرم هوووف🥺🥲

درکت میکنم من سربارداری دخترم 34هفته تا 38هفته مدام گریه میکردم چون خیلی اذیت میشدم خواب نداشتم بدن درد مدام دستشویی بودم اصن خیلی ماه های آخر اذیت و خسته کنندهس

دقیقا عزیزم منم خیلی سنگیم منی ک اصلا تحمل نداشتم کار خونم بمونه لباسا چند روز میمونه ظرفا شامم میمونه خیلی زود خسته میشم همش دوست درازبکشم دوستدارم یه خونه تکونی اساسی کنم یه آرایش ملایم از همه چیز خستم شیر ب شیر باردار شدم دخترم یکسالشه بزرگه 8 سالشه بزرگه از کوچیک بدتره دیگ طاقت هیچو ندارم انشاالله خدابهمون صبر بده

واقعا هر روزش خیلی سخت میگذره واقعا درکت میکنم منم تنگی نفس دارم حالم خیلی بد میشه سرگیجه دارم سر درد دارم کمر درد شدید لگن درد شدید واقعا دیگه خسته شدم منم

کمر درد شدید دارم

اوهو این یک صدم زحمت های بچه داری نیس پس غرغرنکن عزیزم تحمل کن ک خودتم عادت کنی اذیتات کمترشه

سنگینی منظورتون جسمی مثل وزن بدن و ایناست؟

سوال های مرتبط

مامان محمد جواد 🩵 مامان محمد جواد 🩵 روزهای ابتدایی تولد