۳ پاسخ

نرو پیشش دیگه کی بود من دکترم عطارزاده ست

بنظرم برو پیشش، تو اون شرایط تقریبا همه اون کارو میکنن ،حالا هر دقیقه ک جنگ نمیشه تو هم قرار نیست باهاش دوست شی ،در حد مریض و بیمار
اگه کارش خوبه برو پیشش بنظرم

من بودم نمیرفتم

سوال های مرتبط

مامان شاهان مامان شاهان ۱ سالگی
تجربه زایمان سخت# پارت دو

بد اون دختره رو معاینه کردن کیسه آبشو ترکوندن هم زمان با اون کیسه آب منم ترکوندن😑گفتن بعضی ها بعد از ترکیدن کیسه آب دهانه رحمشون باز میشه،اقااا دیگ نگم براتون ک چقد داد میزدم ..دونفری بیمارستانو گذاشته بودیم رو سرمون😂بعدش ی توپی آوردن ک رو اون نشستیم گفتن کمک می‌کنه دهانه رحم زودتر باز بشه تنها جایی ک یکم دردم آروم میشد موقعی بود ک رو توپ مینشستم بعد نیم ساعت اومدن بردن توپو هر چی گفتم بزارین بشینم روش نزاشتن😑🙁خلاصه انقد گریه داد کردیم من از اون ور هر کسی ک ت فامیلتون مادر شده بودو دیگ اسمشو صدا میزدم🤣🤣ک چجوری زایمان کردن اون دختر خانومه ام اردبیلی بود اردبیلی ناله میکرد از یه طرف خندمم گرفته بود همینجوری دردمون زیاد تر میشد تحمل کردیم تا 11نیم شب ک اون دختر خانومم زایمان کرد وای تنها شدم بدتر استرس منو گرفته بود بعدش دیگ اصن بهم سر نمیزذن انگار من آدم نبودم هر چی ناله میکردم داد میزنم تورو خدا بیاین یه نگا کنین. ببین چند سانت شدم یه خانومه بداخلاق اومد گفت چ خبره داد میزنی چیکار کنیم باید زایمان کنی دیگ😒تا دکترم اومد گفت چرا انقد داد میزنی بش گفتم تورو خدا منو سزارین کن دیگ نمیتونم تحمل کنم گونه هر کی دوس داری 😅😥😂گفت باشه یکم دیگ بمون نتونستی می‌برمت یک دیگش شد ساعت یک شب انقد دیگ داد میزدم آخر دیدم نمیتونم از تخت اومدم پایین نشستم رو زمین گفتم یا منو سزارین میکنین یا میرم یه بیمارستان دیگ هر چی گفتم بلند شو بلند نشدم😂😂یادی کنم از اون پرستار بداخلاق ک چپ چپ نگام میکرد سرشو تموم می‌دادید گفتن دکترا رفته یکم بمون الان میاد بد رفتم ت سرویس آب گرم باز کردم میریختم رو کمرم ی لحظه دردم آروم میشد س چهار بار خدماتی لباسامو عوض کرد🥹😍😂
خیلی مهربون بود
مامان ارسلان پناه مامان ارسلان پناه ۲ سالگی
خاهرشوهرم ی دختر داره هرجااا بره باید خرید کنه ب یچی دوچی هم قانع نیس ازهرچی بهترین وگرون ترین وبرمیداره...بعد هیچی هم خوشحالش نمیکنه ولی انگار عادت داره ک باید بخره
ما باخاهرشوهر رفته بودیم بیرون دخترش ابرومونو برد هرمغازه ای میرفتیم کلی وسیله ولباس وجینگولیجات برمیداشت اگ خاهرشوهرم میگف ن هرچی دهنش میومد ب خاهرشوهرم میگف ...ولی پسر من اول براش ی بستنی گرفتم همون خورد دیگ هیچی نگف حتی بستنیم نگف میخام من خودم براش گرفتم بعدم ی سمبوسه پیتزای براش گرفتم چون میدونسم دوس داره کلیم خوشحال شد ولی حتی برانگاه کردنم دست ب چیزی نمیزد بعد دختر خاهرشوهرم هی میرفت برمیداش میزاش رومیز موقع حساب کردن خاهرشوهرم میگف اشتباه شده میگف دخترتون اینا اورده اینم دیگ روش نمشد بزاره کنار مجبوری میخرید... بعد هی ب پسر منم میگف این خوراکی مخصوص هشت نه ساله هاس تو کوچولویی ب درد تو نمبخوره... (پسرمن شش سالشه) بعد باز میگف خانوم ما گفته فقط باید کوله پشتی ولوازم تحریر لبوبو بگیرید وگرن راتون نمیدم مدرسه و...پسرمنم هی میپرسید مامان راسته اینی ک مهدیس میگ؟؟هی منم مبگفتم ن مامان اون میخا لج تورو دربیاره اگ چیزی میخای بگو تا برات بخرم میگف ن بستنی خوردم سمبویه ام خوردم چیزی نمیخام دیگ ...
خاهرشوهرم همش مبگف خش بحالت بااین بچت 🤕چ بده بچه اینجوری باشه اخلاقش ی فامیل داریم اونم میگف یدف رفتم خیتبون پسرم گیر داد ب ی چی ک باید بخری وسط خیابون ایقد گریه کرد خودشو ومنو زد ابروم برد پولمم کم بود اخر زنگ زدم ب شوهرم سریع کارت ب کارت کرد رفتم براش گرفتم تا ولم کرد.بنظر من ب تربیت خانواده ربط داره وگرن چرا بچه من اینجوری نمیکنه...