۴ پاسخ

نگران نباش چیزی نیست

یعنی چی زد تو سر بچت

پسرم تب دندون داره پایین نمیاد

ن عزیزم چیزی نمیشه ولی مواظب باش دیگه تکرار نشه
چون بیشتر بچه احساس بی امنیتی میکنه

سوال های مرتبط

مامان محمد جواد مامان محمد جواد ۱۲ ماهگی
تووی زندگیم تا سی سالگی هیچ وقت دغدغه مادر شدنو نداشتم . من همیشه آدم سرسری بودم . دانشگاه؟ خب میرم . ازدواج ؟خب میکنم . کار ؟ خب باشه.بچه؟...بچه ؟ ... خب ... نمیدونم ! سی سالم که شد دیدم همه آدمای دورم بچه هاشون دارن میرن مدرسه.نه که مسابقه باشه، نه که بترسم جا بمونم اما با خودم گفتم من بچه نمیخوام؟ما بچه نمیخواستیم ؟فک کردم ، فک کردیم.دلم خواست . دلمون خواست. واقعا خواست . با خودم گفتم خب ، اقدام میکنیم ، میشه دیگه ... مگه چمه ؟ مگه چمونه ؟ بچه هم میخوام ... بچه هم میخوایم...وقتی به همسرم گفتم باردارم گوله گوله اشک ریخت من نمیدونستم دارم مهمترین خبر دنیا رو به یه مرد میدم تا وقتی خم شد، نشست، سجده کرد و گفت خدایا شکرت و من یادم اومد این همون علیرضای با احساسیه که انتخابش کردم و تووی بالا پایین زندگی مدتها بود این روی حساسشو ندیده بودم. از اون لحظه خون تووی رگامون میجوشید ، خوش بودیم ، دلمون خوش بود ، همه چی قشنگتر شده بود، سیسمونی خریدنم خیلی خوش گذشت، کلا اون نه ماه با همه سختیاش خیلی خوش گذشت ، یه انتظار شیرین ، یه هیجانی که زیر پوستمون بود اما...من هیچ تصوری ، هییییچ تصوری از دنیای بعد از بچه دار شدن نداشتم . سه روز اول توو شوک بودم ، نه بلد بودم پوشک ببندم ، نه بلد بودم بچه رو بغل کنم نه بلد بودم شیر بدم. با خودم میگفتم پس اون غریزه لعنتی که همه میگفتن کجاست؟ مگه نمیگفتن کاری نداره ، مگه نمیگفتن آدم غریزی مادرانگی میکنه؟ بعد فهمیدم اگه نصف وقتی که واسه سیسمونی خریدن گذاشته بودم برا یاد گرفتن صرف کرده بودم کلی جلو بودم .
(۱)