۹ پاسخ

عزیزم منم دست تنها بودم راهم دور بود تا ۷ تا ۸ روزی کمکی داشتم بعد دیگه مامانم رفت چون پاش درد میکرد و نمیتونست مادر شوهرم م رفت مسافرت و دیگه خودم بودم و دوتا بچه شوهرمم تا شب سر کار بود وقتی میومد هول هولکی غذادرست میکردم و چیزی که برا فردا ناهارمون میخاستم بزارم شب بیشتر کاراشو میکردم که صبح فقط بزارم رو گاز بپزه
خیلی سخت بود

عزیزم منم سربچه اولم خیلی دست تنها بودم بااینکه تا۲۰ روز برام غذا میاوردن ولی خواب نداشتم همش کولیک داشت گریه تا صب
نفهمیدم چطور گذشت
ویکی از استباهاتم این بود که کارگر نگرفتم لااقل بیاد هفته دوبار کارارو کنه
الان برا دومی کارگر میاد و میخام انشالله بعد زایمانمم بیاد خودمو اذیت نکنم
پول چه ارزشی داره
دوباره بدست میاد اما اعصاب و سلامتی دوباره بدست نمیاد
توام حتما کارگر بگیر کاراتو کنه استراحت کن
من منت احدیو نمیکشم
سرقبلیم خودشون اومدن اما دوبار منت شنیدم
تازه غیرمستقیم
براهمین سر این یکی اصلا غرورم اجازه نمیده کسی رو صدابزنم
فقط پول میدم غریبه بیاد

چقدر دردا مختلفه من فقط میگم خدا بهم بچه بده بیس چهاری نخوابم

عزیزم از این روزا همه مون داریم
من دو روز قبل خیلی روم فشار بود دو هفته بود کمکی نداشتم تقریبا دیگه همسرم اومد استراحت کرد بلند شد کمکم کرد نشستم ناخوداگاه گریه م گرفت از خستگی
بیشتر از روحی ادم خسته میشه چون هیچکس درک کافی نداره از شرایطمون

من هستم فقط باید ۴تارونگه دارم😁بخوای تعارف ندارم توبیا یا من

کدوم سمتیییی؟!بیااااام

خیلی سخته؟!

عزیزم میخوای غذا درس کنم بفرستم پسر خودم شلوغه والا میومدم نگه میداشتم بچه هاتو

کاش مشهد بودی من میومدم

سوال های مرتبط

مامان علیرضا مامان علیرضا ۶ سالگی
سلام
زنگ زدم به جاریم و تبریک گفتم بخاطر اینکه بچه ش تازه به دنیا اومده ، همه چیز خوب تا اینکه صدای بچه اومد ، دلم ضعف رفت
نمی‌دونم چرا من با اینکه این قدر بچه دوست دارم و همین طور همسرم و پسرم ، خدا بهم نمیده، البته دوبار بعد از پسرم باردار شدم ولی قلب شون ایست کرده یکی تو ۱۱ هفته و یکی تو ۱۴ یا ۱۵ هفته ، پری شب تو روبیکا قسمت روبینو داشتم استوری های بلاگر ها رو نگاه میکردم بعد چند تاشون تازه بچه شون به دنیا اومده و بیشتر از بچه شون میزارن ، بعد رفتم تو پیچ یکی شون و از موقعی که خودش فهمیده بود بارداره و بعد به شوهرش گفته بود و همین طور خانواده ی خودش و شوهرش و .... و جشن تعیین جنسیت و جشن اسم گذاری و جشن اسم گذاری و ‌‌.... کلیپ درست کرده بود و گذاشته بود یعنی من اینا رو میدیدم و اشک هام همین طوری می‌ریخت ، واقعا نمی‌دونم حکمت چیه که بچه نمی‌مونه برام
اگه بچه ی دوم میموند تو فروردین به دنیا میومد
پسرم همش میگه مامان کی نی نی میاد تو شکمت و بعد به دنیا بیاد و من فلان کار میکنم براش و نگه میدارم که گریه نکنه و منم همش میگم دعا کن تا خدا بهمون یه نی نی سالم بده و انشالله به زودی میاد تو شکمم ، شرایط بچه رو هم از همه نظر مثل مالی و روحی و ..... داریم
همسرم هی میگه اقدام کنیم ولی من هی بهونه میارم و تحت نظر دکتر هستم و قراره قبل از اقدام کردن یک آزمایش بدم که ببینم اوضاع چجوریه ، دکترم میگفت شاید قرص آسپرین رو باید این دفعه زودتر شروع کنی و هم اینکه این دفعه آمپول هم بزنی
کاش خدا یه نگاه به دل پسرم بندازه و یک بچه ی صحیح و سالم بهم بده و بمونه برام و همین طور این پسرم بمونه برام
فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری تب سنج زردی نوزادان
مامان سودا و محمد مامان سودا و محمد هفته بیست‌وچهارم بارداری