سلام مامانا خوبید خسته‌ نباشید عصر جمعه تون بخير
امروز واقعا فهمیدم هرچی بد باشی عزیز تری
من برای خواهر شوهرم مثل خواهر بودم‌ برای مادرشوهرم مثل دختر بودم‌ براشون همه کاری کردم‌ به‌شون محبت کردم برای خواهر شوهرم مشکل پیش اومده بود فقط من و شوهرم کنارش بوديم کمکش می‌کردیم و خيلی کارای احمقانه دیگ 😔😔😔
امروز مادرشوهرم داشت می‌گفت شخصیت جاری هاتو دوست دارم فکر خودشونن به خودشون میرسن و کاری انجام نمی‌دن که‌ خسته‌ شن و.... من همینجوری موندم گفتم من شانس ندارم‌ حالا اگه کار نمی‌کردم چيز ديگه میگفتید
من خيلی خوب بودم‌ برای همه ولی‌ هيچکس قدرم رو ندونست و ازم سواستفاده کرد
دلم برای خودم و شوهرم میسوزه که‌ انقدر به دردشون خورديم آخر سر هم اونارو تایید می‌کنن
شما تو خانواده شوهر چجوری اید؟ قدر شناس هستن؟
فرزند پروری بچه داری شربت استامینوفن #واکسن #شربت استامینوفن #واکسن #شربت استامینوفن زایمان طبیعی سزارین
#زایمان طبیعی
#سزارین
شیرخشک
#شیرخشک
#پوشک
کولیک
#کولیک
#پیش دبستانی
#قطره

۷ پاسخ

هر چی بی حیا تر عزیزتر

شایدم داشته حالت تیکه می‌گفته نمیتونسته جلو تو مثلا بگه از اخلاقاشون بدم میاد البته من همیشه اعتقاد دارم لطف مکرر وظیفه مسلم منم خودم ب این نتیجه رسیدم خانواده شوهر رو کلا نباید رو بدی

من یدونه عروسم
کلا راحتم خداروشکر خاهرهمسرمم انقدر درگیر کار و زندگیشه فقط شبا واسه خاب میاد خونه همسرمم همینطور پس خانواده همسرم فقط منو دارن و طفلکا امیدشون بمنه و کلا با همیم

عزیزم اشتباه کردی هیچوقت باخانواده همسرنبایدزیادنزدیک وصمیمی شی ومن هنوزم بدون شوهرم خونشون نمیرم ورفتارهامونم خیلی رسمی هست خداروشکراونام متوجه حدومرزشون شدن زیادی نزدیک نمیشن خخخخ

من رابطه نه عالی نه سرد
تعادل در حد اینکه به درد هم بخوریم کافیه

منم همینم پونزده ساله که ازدواج کردم خونم کاروانسرابود5تابرادرشوهرودوتاخواهرشوهردارم یه عمرمثل گارسون زندگی کردم اوناشهرستان بودن من مرکز استان براهردردی وهرکاری میومدم خونمون مستقرمیشدم همه کاربراشون کردم بپزبشوربساب فرش میگرفتیم دعوتمون بودم پرده میگرفتیم دعتی میدادیم کارجدید دعوتی بارداری دعوتی..... خلاصه بگم اینقدپشتم بدگفتن ونمکدون شکستن که هیچوقت نمیبخشمشون حالامن بدشدم همون جاریهایی که بدشونوبمن میگفتن خوبه شدن همه ازکاری که بامن کردن دارن سواسنفاده میکنن خودشونوخوب جلوه بدن منم سپردمشون بخداهمه رو😔🙁

سلام
همیشه همینه من خودم بشخصه از همون اول عین یه مهمون بودم خونه مادرشوهرم اصلا باهاشون صمیمی نشدم چون خیلی ادمای بی چشم ورویی هستند و برای کاری ک نکردن منت میزارن همون ماه های اول متوجه شدم و کامل خودمو کنار کشیدم رابطه ام خوبه ولی سر و سنگین نه رو میدم نه رو میگیریم تا الانم یه استکان خونش اب نزدم تنها کارایی هم ک انجام دادم ختم پدرشوهرم بوده

سوال های مرتبط