انقدر دخترم زبون نفهمه که خسته ام از دستش هروقت پوشکشو باز میکنم سریع دست میزنه به اونجاش بعدم میبره سمت دهنش با آرامش هی گفتم دخترم اه ایی شده دست نزن گوش نکرد دعواش کردم گوش ندادم امروز دیگه محکم زدم پشت دستش همیشه باید یکی اول دستشو بگیره بعد من عوضش کنم تازه کلی کولی بازی درمیاره و میخواد در بره بعد مادرشوهر نفهم ترم همش میگه از پوشک بگیرش باهاش تمرین کن من میگم من میفهمم دخترم آمادگیشو نداره هنوز فرق جیش و پی پی و هم نمیدونه امروز شوهرم میگه زنگ زده به من کلی چیزی گفته که بگو به زنت باهاش کار کنه تنبله فلانه اصلا هیچ کار بلد نیست عین آدم نمیتونه یک بچه بزرگ کنه منم برگشتم گفتم به شوهرم تو هم میخواستی بگی دوتا بچه بزرگ کردی دیدیم چه دسته گلایی ان یکیشون معتاده این یکی هم یک‌جور دیگه فقط بلدن زر بزنن شوهرم گفت خواستم بهت بگم که پشتت حرفه گفتم بزار بگن هرچی دلشون میخواد اصلا برام مهم نیست

پوشک بچه اسهال مای بی بی شیرخشک تایپینگ

۱۸ پاسخ

ببر بشور همون جلوی روشویی دربیار پوشکشو سریع ببر زیر آب دیگه دست نمیزنه

صلاح کار خویش خسروان دانند ،بعدشم از الان چخبره بگو بزار لااقل دوسالش بشه بعد ،نکنه پول پوشکش تو گلوش گیر کرده

اولا درست صحبت کن دخترم زبون نفهمه چیه .
مگه چه اشکالی داره اون اصلا نمیدونه چیه . بچه ی منم دست میزنه میخنده . در ثانی الان زوده بچه تا ۳ سالگی وقت داره برای از پوشک گرفتن

منم موقع تعویض پوشک باید چیزی بدم دستش انقد ادا اصول در بیارم ک بمونه وگرنه دور میزنه میخواد بره یا هم دست میزنه به پوشک

از این مامی شرتیا بگیر در دسشویی درار بشورش همونجام وایساده پاش کن

عزیزم علت اینکه دست میزنه ممکنه واسه این باشه ک داره بدنش رو میشناسه، یا هم ممکنه سوزشی خارشی چیزی داشته باشه، با دعوا فقط بیشتر لج میکنه، دختر منم گاهی دستش رو میبره موقع تعویض پوشک من تا حالا حتی یک بار هم زبونی نگفتم نکن چون میدونم بدتر میکنه واسه جلب توجه منم شده هی تکرار میکنه به جاش فوری یه چیزی میدم دستش اون لحظه ک سرگرم شه یادش بره چندبار این کارو با مهربونی انجام بده کم کم خودش یادش میره

عزیزم یه جوجه اردکایی هست برا استخر ابیشونه از اونا بگیر بزار تو دستشویی یا حمام ب بهنونه اونا هی برو پاهاش بکش تا جیش کنه اینقدر خودتو اذیت نکن الان دختر منم ۳ ماهه ک از پوشک گرفتمش دیگه

نمیفهمه دیگه بچس
واقعا اعصاب خورد کن هست چ بدونم چی بگم بهت اخه منم هر وقت بچمو میبرم دسشویی بشورم ب زمین دست میزنه 😩😩😩عصبانی میشم جیغ جیغ میکنم....بیکاری ب خاطر حرف بقیه خودت رو عصباتی میکنی
ب منم مادرم همش میگه ببرش دسشویی چند بار گفتم الان زوده نمیفهمه چند روز خونش بودم خودش بچه رو چن بار برد دسشویی متوجه شد ک بچم بلد نیست اماده نیس بیخیال شد
یا مادرشوهرم همش میگه بچه رو پوشک کن تو خونه جیش نکنه خونمون باشه یسره پوشک میبندم نباشه اکثرا ازاده...۲ماه دیگه میخام فرشامو بشورم الانم هوا گرمه تو پوشک اذیت میشه اهمیت نمیدم ب جیش کردنش میخام بچم ازاد باشه...
کاش شوهرت هم یاد بگیره حرف بقیه رو نشنیده بکیره

عزیزم دیگه کنجکاوه دست خودش نیست دختر منم وقتی میشستمش همین کار رو میکرد منم هر موقع میخواستم بشورمش یکی از اسباب بازی هاش رو میبردم حواسش رو با اون پرت میکردم یا موقع شستن و پوشک کردنش باهاش شعر میخونم اعداد رو میشمارم با انگشتای پاش بازی میکنم براش میشمارم خیلی وقته اصلا دیگه دست به اونجاش نمیزنه وقتی دارم پوشک میکنم خودش پاهاش رو میاره جلو میگه بشمار یا شعر بخون

وقتی داری عوضش میکنی یچی بده دستش مشغول باشه حواسشو پرت کن هر چی بیشتر حساس شی و گیر بدی بدتر میکنع

نهههه زبون نفهم نیست اتفا قا باهوشه که لجبازی میکنه بچه ی زبون نفهم وخنگ لجبازی بلد نیست خیلییی هم بچه ی خوبیه فقط باید بهش زمان بدی عزیزم واصلا استرس نداشته باشی به حرف هیچکس هم گوش نده وارامش داشته باش برای از پوشک گرفتن هم خیلی زوده باید با ارامش وبوقتش بگیری که اونم وقتی هست که تشخیص بده مدفوع بده وباید ازش دور بشه

دستش خوراکی بده بزار دستش مشغول باشه

شوهرت بلد نبود جواب بده وگرنه باید یچی میگفت تا دیگه زر زر نکنه و لال بشه.اشکال نداره رفتی خونشون یواشکی مای بی بی و در بیار در نقش اینکه داری بچرو از مای بی بی میگیری هی بگو مامانی جیش داری بیا دستمو بگیر بریم جیش کن وقتی یکبار فرششو جیش بزنه دیگه از این گوه خوریا نمیکنه

همیشه میخوای پوشک کنی یا عوض کنی یه چیزیو ک دوس داره بده دستش دیگه دستشو به اونجا نمیزنه باهمون سرگرم میشه
من از وقتی خیلی کوچیک بود همیشه همینکارو میکردم الان ک بزرگتر شده دیگه دست نمیزنه

خودتو اذیت نکن عزیزم. قبول کن دخترت اینجوریه و باهاش راه بیا. بزرگ بشه خوب میشه. هرچقدر واکنش نشون بدی اون بدتر میشه. پسر منم همینکار رو میکرد حتی یه بار شوهرم سر همین مساله یه جوری دعوا راه انداخت که با کل فامیلشون درافتادم. اخرش ب خودم گفتم خب پسرم بچه است عقل که نداره بفهمه. خوشش میاد از اینکار. منم که عقل دارم باید بفهمم و درک کنم. دیگه حساسیتمو گذاشتم کنار. و برای باز کردن پوشکش مثل قبل روی زمین بازش نمیکنم. میبرمش توی دستشویی و وایمیسه داخل کاسه روشویی. منم پوشک رو باز میکنم و پاهاشو میشورم.اینجوری اصلا نمیتونه دست بزنه. اگرم جیش کرده باشه، ایستاده سریع پوشکشو باز میکنم ک فرصت دست زدن به خودشو نداشته باشه

تلخک بزن ب اونجا دس بزنه تلخ باشه دگ نخوره

عزیزم دختر منم اصلا نمیزاره پوشکش کنم چند شب پیش پاسد فرار کرد رفت اونطرف تر جیش کرد😑من جات باشم خونه مادرشوهرم بچه رو بدون پوشک میزارم چندبار که جیش کنه مادرشوهرت میفهمه الان وقت از پوشک گرفتن بچه نیس

چه خب گفتی دمت گرم گلم

سوال های مرتبط

مامان هانیا مامان هانیا ۱ سالگی
من خودم از اینکه خونم بهم ریخته یا کثیف باشه خیلی خیلی بدم میاد و کلافه میشم اما چه کنم بچم خیلی شر هست و اصلا گوش به حرف نمیکنه فقط مواظبشم دست به چیز خطرناکی نزنه یا کار خطرناک نکنه چون میدونم چند سال دیگه دلم برای این روزهاش تنگ میشه میخوام بیشتر کنارش باشم و قدر لحظاتی که خیلی شیرینه رو بیشتر بدونم اما کاش اطرافیانم یکذره درک میکردن کاش مثلا وقتی به مادر شوهرم میگم روزی که میخواین بیاین خونمون قبلش خبر بدین من آمادگیشو داشته باشم کاش به حرف کنن کاش لج نکنن به شوهرم میگم خونه ای که بچه توشه همیشه آماده مهمون نیست اما کو گوش شنوا سرزده پامیشن میان کلی هم غرولوند میکنن و هی میگن اینکار و کن اون کارو کن واقعا خوشم نمیاد خسته شدم از اطرافیان و نظراتشون کاش یکم درک کنن کاش ببندن دهن هاشون رو گاهی اوقات😭
اینم بگم وقتی دخترم خوابه من از جام نمیتونم تکون بخورم چون با کوچک ترین صدایی بیدار میشه🫠🥲

پوشک بچه شیرخشک مای بی بی اسهال تایپینگ
مامان فندوق مامان فندوق ۲ سالگی
خانوم ها کمک واقعا دیگه کم اوردم شما بگین من چیکار کنم امروز پدرشوهرم اومد دخترمو برد خونشون که نزدیک همیم تو ی کوچه بعد نیم ساعت اومد که آره چرا به بچه غذا نمیدی خونه ما اومد گشنه بود ی کیک گرفتم همیچن خورد من گریه ام گرفت چرا به بچه غذا نمیدی گشنه میزاریش چون غذا نمیدی بهش نمیرسی لاغر مونده بده بخوره از این حرفا منم اصلا شوکه شدم یعنی چی این حرفا گفتم من به بچم خوراکی نمیدم چون خیلی بد غذاس اگه خوراکی بخوره غروب دیگه شام نمیخوره گفتم خودم خوراکی نمیدم که شام بدم بخوره من امیشه سر غذا خوردن دخترم انقدر حرص میخورم بعد شوارمو صدا کردم گفتم بیا ببین بابات میگه به نفس غذا نمیدم گشنه نگهش میدارم شوهر اکمد گفت این چه حرفیه میزنی مگه میشه ادم به بچه خودش غذا نده از این حرفا منم گریم گرفت گریه کردم کلی شوهزم گفت ولش کن اهمیت نده من میدونم تو چقدر رو بچه حساسی ولی من دلم بدجوری از دستش شکست واقعا نمیدونم چطور به خودش اجازه میده همچین چیزی بگه مگه میشه ی مادر بچشو گشنه نگه داره اخه شب هم داشتیم از هیت میومدیم مادر شوهرم صدای دخترمو که شنید درو باز کرد ی کلوچه دستش بود به دخترم گفت بیا بهت قاقا بدم گشنه نمونی منم اصلا اهمیت ندادم رفتم تو خونه شما بگید من چی بگم به اینا