سوال چالشی من:

چرا بچه دار شدین؟

۳۲ پاسخ

شوهرم‌خیلی اصرار داشت برا زندگیشم خیلی داره تلاش میکنه که آینده‌ی خوبی براش بسازه...منم برا پسرم میمیرم خب پشیمونم نیستم که آوردم ولی اگه تصمیم رو تنهایی میگرفتم نه هیچوقت بچه نمیاوردم چون دنیا جای خوبی نیست امن نیس راحت نیس همش رنج و درده

دوتایی حوصلمون سر می رفت و منم دوست نداشتم فاصله سنیم با بچم بالا باشه

شوهرم بچه زیاد دوست داشت ولی شب اول رایطع زد رفت بچه شد

اول و آخر باید بشه دیگه بلاخره برا زندگی مشترک لازمه . من 3 سال بعد ازدواج آوردم

شوهرم رید من من جمع کردم😂😂
ولی شوهرم دوست داشتن و من بچه بودم قشنگ نتونستم بهش فکنم و به آگاهی برسم

چون آدم باید ببینه عمرش رو برای چی می ذاره درس خوندم کار کردم و حس کردم این ها راضیم نمی کنه و خواستم عمرم برای کاری باشه که ارزشمنده که اتفاقا خیلی هم سخته و سخت تر از چیزی بود که فکرش رو می کردم ولی اگه برگردم عقب باز همین راهو میرم چون دیدنش دلیل زنده موندنمه

بنظرم بچه خواستن دلیل نمی‌خواد بچه نخواستن دلیل میخواد

این سوال از خودتون بپرسیم جوابش چی میگید خودتون ؟

اولیا خودمون خواستیم دومیو خدا

چون به شدت عاشق بچم خدا بهم داد

بایدی نیس ولی اگه تو سن بالا ادم پشیمون بشه ازینکه بچه دارنشده دیگه راه برگشتی نیس.
همونطورکه پشیمونی بعد بچه دارشدنم فایده نداره!
کلا زندگی ریسکه.
باید ببینی اونقدی بچه دوس داری که بخوای سختیشو تحمل کنی یانه.

والا یه عمه دارم بچه دارنشد خانوادم همش میگفتن توهم تنبلی تخمدان داری مثل اون میشی زود بیار‌ ۵سال بعد ازدواجم باردارشدم پشیمون نیستم اما فکرمیکنم بازم وقت داشتیم اما خب پسرم اگه نبود زندگی قابل تحمل نبود تا یه غمی میاد سراغمون اونه ک حال مارو خوب میکنه قند روزای تلخه تو این شرایط سخت کلا همه تلاشمون برای اونه

ناراحتم بخاطر وضعیت جامعه گرونی خودم اجاره تو این شرایط یکیشم میارم از خودم بدبخترش کنم

عاشق بچه بودیم الان باردارم عقل نداشتم

دوقلوهای من هدیه شب ازدواج از طرف خداست،توی مجردی بچه دار شدن رو حماقت محض میدونستم و دنبال آزدای و تفریح و سفر بودم،ولی الان فهمیدم تا امروز که ۳۷ سالمه هیچ وقت همچین حس لذتی رو از داشتن کسی یا چیزی تجربه نکرده بودم.،با تموم سختی هاش برای من قشنگترین فصل زندگی هست ❤️❤️

چون اصلا یادم نمیاد چجوری قبلا بی بچه زندگی میکردیم خیلی بهم نزدیکتر شدیم فعال تر شدیم و آرومتر قبل بچه یه خط درمیون دعوا داشتیم
الان شدیم دوتا رفیق و بچهامون نقطه عطف این موضوع هستن

حرف مفت خانوادم.. گفتم یکی داشته باشم نگن نازاس

عقلمو انداخته بودم دور😂😂

میخاستم تاج وتخت پادشاهی شوهرم به تاراج نره 😎😌😏

بخاطراصراردخترم وهمسرم

خودمون خواستیم 😍

چون خسته شدم بودم از تنهایی
اینکه میگم تنهایی یعنی شوهرم ک سرکار میرف همش خونه تنها یا میرفتم خونه مامانم یا بیرون ولی تا کی دیگه تصمیم ب بچه دار شدن گرفتم الان انگار ی داداش کوچولو یا ی رفیق همیشگی دارم برای خودم و لذت میبرم ازینکه دیگ تنها نیستم

چون عاشق بچه هستیم به یکی هم راضی نیستم

بچه دوست داریم اگر بازم امادگیشوداشته باشیم و خدا بخواد
یکی دیگ هم میاریم

عاشق بچه ام...

جفتشونم خودمون خواستیم

شوهرم عاشق بچس ولی یهو شد

تنهایی

چون هر دومون عاشق بچه ایم

به نام خدا
خودخواهی

مغزمو خر گاز گرفت

در رفت.

سوال های مرتبط